شمبه 28 و يكشمبه 29 دي 92..دكتر...تفلد پسر خواهر شوهر
با يه عالمه خاطرات ثبت ناشده بازگشتم
شمبه صب زنگ زدم به دكتر بانوان...ازش واسه عصر وقت گرفتم...كارش داشتم.....
عصر علي كه اومد خونه من بش گفتم كه وقته دكتر دارم و بمون خونه من ميخام برم دكتر...گفت منم ميام...گفتم نه خيلي معطل ميشي گفت خب اشكال نداره....گفتم نه خيلي ي ي ي ي معطل ميشي...گفت:بيشتر از 4 ساعت؟؟؟
گفتم پسره خوب من از خدامه بياي پيشم بشيني اما هميشه بين اونايي كه تو اتاق انتظارن يكي دو تا خاله زنك پيدا ميشن گير ميدن كه چرا مرد مياد تو اتاق انتظار دكتر خانوما...گفت:بيجا ميكنن غر بزنن
ديگه جيغم دورمد گفتم :اي باباااااا ميگم نيا بگو چشم
قانع شد
لامسب جيغ چه كارسازه هااااا
منم رفتم و از 5 تا 8 معطل شدم... .دق كردم اونجا..
اوووف تو اتاق انتظار...همه داشتن با هم حرف ميزدن...سرم سوت كشيد...آخه چقد فك ميزنن بعضيا.....ور ور ور ورو ر.
حالا علي هم را به راه ميزنگيد كه زود بيا بريم خونه ي ننم.....از ديدن خانوماي باردار كه طاقت نشستن نداشتن و هي پاميشدن با آخ و اوخ قدم ميزدن
ديگه كلافه شدم
بالاخره نوبتم شد و رفتم تو مطب و به دكتره شرح ماوقع و آزمايشاتي كه قبلا خودم انجام دادم و نرمال بودم و گفتم و گفتم شوهرمم سالمه....باز اون دروغ معروفو گفتم....يني چه من چه علي هر دفعه و هر زمان كه رفتيم دكتر الكي گفتيم 6 ماهه ميخواييم بچه دار شيم اما نشديم.....جالبيش اينه كه خوده من پارسال قبل از هر تصميمي الكي رفتم دكتر و آزمايشامو داده بودم...علي هم بعد 1 ماه از بچه خواستنمون فرستادم آز بده
به خانم دكتر شرح دادم كه خودم و همسرم آز داديم سالم بوديم...پس چرا 6 ماهه خبري ني؟؟؟
به دكتره گير دادم گام بعدي در درمان نازايي چيه؟؟؟؟؟
دكتره داشت منو از مطب مينداخت بيرون....گفت برو 6 ماه 1سال ديگه بيا....گفتم نه من واسه اطلاعات عمومي خودم ميخام...آخه اگه بچه مون نشه چي؟؟؟؟
دكتره گفت : خانوم شما برو من بهت قول ميدم تا 6 ماه بعد باردار ميشي.....
بعدش به دكي گفتم : من تو نت خوندم زمان دقيق تخمك گذاري درست 14 روز قبل پ هست؟؟؟؟
يني تو اون روز شرايط فيزيكيم مهياس؟
نميدونم دكي بهش برخورد يا واقعي گفت...آخه گفتش:نه خانوم تو كل فاصله ي دوره هات زمانشه....دقيق معلوم نيس...گفتم ولي ما تو درس "جمعيت" خونده بوديم:تو فاصله روز 8 تا 18 حتي قبل و بعد اين بازه ي 10 روزه بي خطره
دكتره گفت: نه خانوووووم....من 20 ساله كه كارمه....يني اينطور كه تو ميگي اگه بجز تاريخ 8 تا 18 باشه...زن باردار نميشه؟؟؟
گفتم:آره...من دقيقا يادمه تو درس جمعيت اينو خونده بوديم....اون روزا عقد بودم...چقدم مفيد بود برام
.
.
.
خولاصه اينكه نميدونم اين مقالات نتي چرت ميگن يا خانوم دكتره قصه ي ما بهش برخورده كه كسي اطلاعات داره
در هر صورت الكي پول ويزيت حروم كردم و گيج تر از قبل شدم و برگشتم خونه
تند تند حاضر شديم . آهان بعدازظهري كيك درست كرده بودم....كه شب ببريم خونه مادرشوهرم...
از قضا با اينكه با پودر كيك درست كرده بودم اما ته كيك به قالب چسفيده بود
شانس مادرشوهرمه والا
يني كيكه از قالب در نيومد كيك رو با قالب بردم خونشون و اونجا با چاي مادرشوهر ساز آوردم كه بخوريم
بابا اين ملاتي كه درست كردم از قالب در نيومد با بدبختي و نقص فراوون درش آوردم و با چاي خورديم
اصن هر وقت يه كاري رو خالص انجام نميدم يه كوفتش ميشه
همزمان با كيك خوري واسه مادرشوهرم از قبل يه جوراب پشمي (از دستفروش خريده بودم5 تومن)+ يه جوراب معمولي تر 2500تومني دراوردم دادم بهش و به پدرشوهرمم يه كلاه بافتني خريده بودم دادمش بهش بلوز علي رو هم دراوردم همينجوري دادم بهش
ذوق كردن...........نميدونستن از عروس منفورشون تشكر كنن يا به روي خودشون نيارن....اما خيلي خوشال شدن....منم از ديدن ذوقيدنشون عنم ميگرفت:)
علي جون خيلي خوشش اومد و يئاشكي ازم كلي تشكر و تهيت كرد...بش گفتم واسه اين خريدمش كه عاشقتم.......تا حالاش تو هپروت سير ميكنه
.
موقه كيك خوري و كاددو(جوراب بارون)برادرشوهرمم اونجا بود...خدا رو شكر يه نفر شاهد پيدا شد وگرنه هيچوقت به كسي نميگفت عروس گلش چه بهش رسيده
خيلي هم باهاش محترمانه برخورد كردم و لفظ قلم حرف زدم....ميخواستم بخندم ريز ريز ميخنديدم....پا ميشدم همه كاراشو ميكردم...اصلا خودم نبودم
ايش چه شخصيت خودشيرينه مزخرفي دارم من ...اينقد از خودم بدم ميومد كه دارم به كاراي اووون خانوم بدجنسه ميرسم م م م م ....ولي خب اين راهو ميرم كه گندي كه هفته قبل زدم كم كم از يادش بره
بماند...
يكشمبه عصر 2تا5 تولد پسر خواهر شوهرم بود
صبونه و نهار زديم تو رگ و روابط محترمانه بود....برادر شوهر و جاري هم اونجا بودن....
قبل رفتن به مهموني تولد...من و علي و برادرشوهرم و جاريم تو اتاق بوديم ...من كه كادو نخريده بودم و اصن اعتقاد قلبي دارم چي بهتر از پول...؟!
داشتم واسه پسره خواهر شوهرم پول ميذاشتم تو پاكت(30 ت) كم و زيادش ديگه وسعمون همينقدر بود....
برادر شوهرم كه بزرگتر از علي هم هست هم گفت منم 30 ت ميدم و اونم داشت پول تو پاكت ميكرد كه يكهو مادرشوهر جونم اومد و چشاشو به علي دوخت و گفت: از طرف من و بابا(يني پدرشوهرمم) يه 100-150 تومنم تو پاكت بذار
من هيچي نميگم
...
خداييش انصافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اينا اصن درك نميكنن كه علي پسر كوچيكتره ست....درك نميكنن ما زير بار قرض داريم ميتركيم......
اينا درك نميكنن يه قرون دوزاره حقوق علي بايد تو زندگي خودش مصرف بشه
اينا فقط ميخوان علي رو بچاپن كه مبادا پولشو واسه من يا زندگيمون خرج كنه
100-150 پولي نيس كه بخوام خودمو تيكه پاره كنم...
اما نميدونم والا....نميدونم چي بگم......علي هم 100 ت گذاشت تو پاكت و من هم اصلاااااااااا به روش نياوردم
آخه دعوا ميشه
اوووف ياز درده دلم عود كرد...ميخام گريزي بزنم به خاطرات شيرينه مالي مون با پدر و مادرشوور جونم:)
پدر مادر شوهرم دستشون به دهنشون ميرسه....اونقدري دارن كه خرج خودشون دو تا رو بدن....راستياتش بيشترشم دارن
اما هميشه مث گداي سامره چششون به جيب عليه
كسي ميزاد يا عروسي ميكنه يا خونه ميخره يا اصلا عروسي ميگيره....تند تند زنگ ميزنن به علي كه بدو بيا بريم عروسي فلاني يا خونه ي فلاني ديدنه خونه ي نو يا نوزادشون....
فك ميكنين برا چي؟؟؟؟
چرا به اون بچه هاي ديگه شون نميگن كه بياييد بريم؟؟؟آخه اوناي ديگه نهايتا يه جعبه شيريني بخرن و برن خونه ي مردم....اما من خجالت ميكشم برم خونه ي مردم يا مراسم مردم و حداقل 20-30 تومن ندمشون
عروسي خودم عمه ي شوهرم 10 هزار تومن كادو داد!!!...آخه وضعش خوب نيس..همينم دستش درد نكنه....
عروسيه پسره همين عمه رفتيم سال 89 من و علي از طرف خودمون 20 تومن تو پاكت برديم كه بديم...وسط مجلس در حاليكه هر دو تا برادرشوهراي ديگمم بودن باباش به علي ميگه: صد تومن بده كادوشون بدم!!!!!
يني منو داشتي يه گوله ي آتيش....آخه اون دو تا پسره ديگه تونو نخودي زاييدين؟؟؟؟
درحاليكه علي پسره كوچيكتره و دوتا برادرشوهراي ديگمم وضعشون خوبه...
هزار تا مثال اينطوري دارم...بديش اينه علي اووووووووووووونقدرررررررررررر به پدر مادرش احترام ميذاره و هواشونو داره كه خودشو بدهكاره مادام العمرشون ميدونه....حتي بدش مياد بشنوه :پس چرا خواهر برادراي ديگه ت دس به جيب نمشن؟؟؟؟!!!!!
ما فروردين 88 عروسي كرديم....پدر و مادرش خدا شاهده يه پاپاسي هم واسه پسر عزيزشون خرج نكردن.....10 ميليون وام گرفت تا عروسي راه بندازه....اون سال بعده عروسيمون بشدت دست تنگ بوديم....
حالا تو دي ماه 88 مستاجر چندين و چند ساله ي مادرشوهرم اينا از خونشون پا شد رفت...5ميليون پوله رهن مستاجرو از قبل پيش خور كرده بودن و نداشتن كه بدن.....به علي گفتن: بيزحمت 5 تومن به آقا فلاني مستاجره بده كه بره
قشنگ يادمه علي رفت از موسسه كارسازان آينده وام بهره بالا و قسط بالا گرفت 5 تومن وديعه ي مستاجر باباشو داد كه برن....
بعدش مستاجر جديد آوردن....انقدر زرنگن كه مستاجر جديده رو با 2 تومن پوله پيش و اجاره ي بالاتر آوردن...
من اصلا خودمو سبك نميكردم و اصلا تو خونه راجه به اين پول حرف نميزدم
يه هفته.....دو هفته....يه ماه....شيش ماه....يه سال.....دو سال گذشت و اونا به روي مبارك نياوردن كه 5 ميليون پول عروس دوماد نوكيسه رو برگردونن
يه همچين لاشخورايي ان...اما من اصلا به روي علي نياوردم
آخر يه روز دل به دريا زدم و پا رو شخصيتم گذاشتم و به علي گفتم كه چرا اونا اون 5 ميليونو پس نميدن؟؟؟
اوووووووه....چه داد و قالي راه انداخت در حمايت از پدر و مادر مظلومش......
اوووووووه
ميگفت: پدرم وقتي من 18 ساله شدم برام پيكان خريده بود و اين 5 تومنه رو پول اون پيكانه حساب كن
گفتم:اِاِاِ چه زرنگ موقعي كه حرف خونوادت ميشه چرنديات رديف ميكني...... پس حالا كه تو از پولي كه بايد مياوردي تو سفره ي خونه من ...بردي دادي پول پيكانه قراضه اي كه سال 79 دست دوم برات خريده بودن و من اصلا نه ديدمش و نه ازش استفاده كردم.....پس لطف كن پول جهاز منو به بابام پس بده
ديدم ديگه داره خيلي عر ميكشه....ديگه ادامه ندادم....
گفتم من اعصاب جنگ و جدال ندارم.به درك...سگ خورد
گفتن نداره....تا به امروز كه م 6 ساله عروس اينام......فقط يه بار عيد پدرشوهرم بهم 5هزار تومني داد كه تو خونه ي خودشون گذاشتمش كنار پنجره و بعد از 10 ديقه غيب شد
يه بار ديگه هم يه عيد نوروز ديگه يه 10 تومني داد كه سريع بردم گذاشتم تو كيفم و همين شد و همين
بماند كه تو خونه ي اونا يه انگشتر طلام گم شد و 1 سال بعد ش ديدم تو دست جاريمه!!!!!!ولي هرگز به روش نياورم و ازون به بعدم اون انگشترو دستش ديگه نديدم
جاري رو ولش...
.
.
فقط به اين نتيجه رسيدم كه پدر و مادرشوهرم درامد علي رو ماله خودشون ميدونن يني دقيقا درامد علي رو درامد خانواده ي خودشون ميدونن
نه كه واسه پسرشون هرگز خرجي كردن؟؟؟نه كه علي تو عمرش 1 بار كلاس خصوصي فرستادن....نه كه 1قرون خرج دانشگاه يا يه قرون خرج عروسيشو دادن.....حالا طلبكارم هستن!!!
.
خولاصه روز يكشمبه هم 100 تومن پيادشون شديم...
رفتيم تولد پسره .....خواهر شوهرم خنگه...وقتي ميبينه خونوادشون مثلا باحجابن...تو خونه ي كوچيكشون جشن تولد مختلط ميگيره....همه ميان با مانتو ميشينن...هيشكي هم پا نميشه برقصه....مردا هم كه رقص بلد نيستن
خودمم يه پيراهن آستين بلند پوشيده بودم تا سره زانوم با يه جوراب شلواري نسبتا نه نازك نه كلفت!!!
به جونه جعفر قلي اگه فك كنين بخاطر 100 تومن تيغيدنمون تحريم الرقصشون كردم آآآ
گرفتم 550 دور رقصيدم.....با شوهره خودم...با شوهره ملت....!!!!!
خيلي خوش گذشتوندم..
ميوه و چاي و كيك و ....خورديم
موقع كادو دادن ريخته من ديدن داشت خوده لبو آب پز شده بودم
ساعت 5-6 برگشتيم خونه خودمون جون
و يه نفس راحت كشيدم....آخي ي ي ي ي ي ...هووووف
برچسب: ،
ادامه مطلب
