آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت .

آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت

عيد فطر به در

جمعه مونديم خونه....علي از وقتي پاشد لميد جلو تي وي ....اخمامو كردم تو هم ؛ بعدشم خيلي جدي علي رو گرفتم به كار...يه اتاق رو رفت و روب كرديم .يه عكس بزرگ داشتيم هميشه رو ميز ميذاشتمش....ميخ دادم علي ميخ بزنه به ديوار عكسو از ديوار اويزون كنيم...اينقد چلمنگه تموم ميخ ها رو كج ميكنه...با اين حالم غرغر كنان كه : چرا تو بلد نيستي ميخ بكوبي به ديوار و چرا اريب ميگيري و چرا فلانطوري بسان طوري ؛؛؛؛ خودم رفتم رو چارپايه و دست به ميخ شدم.....ههههههههههههه خيييييييييط شدم چون اشكال از ديوار بود ميخ خور نبود....بعد از اينكه خيط شدم علي سر حال اومد دربدرررررررررر......آخر هم ميخ ها فقط دو سه ميل رفتن تو ديوار با يه بدبختي شل و ول قاب عكسو زديم به ديوار اتاق...يعني هر آن امكان داشت قاب از رو ديوار بيفته...ولي خب همونم از هيچي بهتر بود.آخه سوراخ ميخ رو ديوار مونده بود اگه هيچ ي نميزديم روش زشت ميشد.بعدشم..ديدم علي داره استراحت ميكنه نقشه پليد كشيدم كه نذارم خوش خوشانش بشه....خونه بغليمون در حال ساخته...يه مقدار سيمان ديواراشون ريخت كف تراس ما و خشك شد....يه سيم ظرفشويي دادم دست شوهر و گفتم بساب...فك ميكردم نيم ساعته تموم ميشه...تو اون آفتاب زبون روزه دو ساعت تموم اونجا رو سابيد ...منم تو اون فاصله خونه رو تميز كردم و جارو كشيدم و تي كشيدم و دوش گرفتم و موهامو خشك كردم...علي همچنان تو افتاب مشغول سابش

دلم براش سوخت...افطار براش ماكاروني و مشكافي درست كردم از خجالتش درام. چن ديقه مونده به افطار پسرداييم آذوقه به دست اومد خونمون....يه مقدار سوپ همراش بود با سه تا تخم مرغ محلي....با خودم گفتم افتاب از كدوم طرف درومده زندايي جان تخم مرغ فرستادن؟!!

خلاصه ك با ديدنش يخورده سرحال شديم ...ساعت 10 بود كه رفت

بعدشم ما بُق كرده نشسته بوديم من روم به سمت راست و سرم تو گوشي

علي روش به سمت چپ و سرش تو گوشي.....كه آقاي فاميل اس داد ميان خونمون شب نشيني...برا اولين بار از اومدن مهمون استقبال كردم...آخه خودمونو ميشناسم تنها ك باشيم تو سر و كله هم ميزنيم همون بهتر يكي باشه ازش حيا كنيم.در ضمن همسر آقاي فاميل رو هم  دوسش دارم :)

خلاصه كه 12 شب مهمونامون اومدن و تا 2 بودن

گفتن كه شنبه(روز عيد فطر) ميخان برن يه منطقه خنك ويلاي يكي از فاميلاشون تعارف زدن ما هم بريم

مث هميشه علي جدي گرفت.ولي من مطمئن بودم تعارفه اهمتي ندادم تا 12 ظهر شنبه خوابيديم

شنبه صبح بيدار ك شديم علي به آقاي فاميل اس داد كه كجائيد؟؟؟گفتن: ما رفتيم ويلا

علي بهش گفت: ما هم ميخواييم بياييم

از طرفي هم پدرشوهرم اينا مزدگاني داده بودن ك ميخوان بيان خونمون....علي زنگ به باباش زد و باباش گفت مهمون دارن و فردا ميان...خلاصه ك برناممون برا رفتن به اون منطقه خونه ي فاميلِ آقاي فاميل جور شد

شر درست شد

سيم ثانيه اي يه (مرغ لاي پلو) درست كردم و تا بخواهيم حركت كنيم ساعت2 شد

رفتيم اون محل...هوا خنككككككككككككك..........عشگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

ولي

من ميگم اين شوهر من فرق تعارف و جدي رو تشخيص نميده

تو اون خونه ويلايي تموم خونواده  و خواهر مادر آقاي فاميل هم بودن..ما كاملا اضافه بوديم.از شانس تخمي تخيلي منم مادره آقاي فاميل سرماي شديدي خورده بود هي ميومد كنار من جوياي حال من و هفت جدم ميشد

حرص ميخوردمآآآآآآآآآآآآآآآآآ....آخه زنيكه تو با اين حالت ميايي ميچسبي به من كه منم تو اين شرايط مريض شم ؟؟؟چاره اي نداشتم جز اينكه تحويلش نگيرم و هي به بهونه بلند شدن و كمك كردن به همسر آقاي فاميل تو پذيرايي جامو تغيير ميدادم ك زياد ب اون خانم نزديك نباشم...بلاي جونم شد..هر جا من مينشستم اون خانم هم ميومد نزديكم با من حرف ميزد.

خلاصه موقع نهار شد و منم غذامو رو كردم و دستپختم تو جمع درخشيد و كلي پز دادميعني كم مونده بود واسه غذاي من گيس و گيس كشي كنن....

اونجا ك بوديم همه هي مواظبم بودن و نميذاشتن هيچ كار و كمكي كنم....من ك باورم نميشه كسي اينقد بهم برسه...تو دلم گفتم: بابا من همون كوزت خانم قبلي هستم.اصن استراحت به من نميسازه...من همونم ك وقتي مريض باشم يه گوشه ميندازنم تا خودم خوب شم....ولي ماشالا اينقد آقاي فاميل باشخصيت بود نميذاشتن دس ب سيا سفيد بزنم و هي مواظبم بودن و من عشگ ميكردم

ما به قصد شب موندن رفته بوديم اونجا ولي 7 غروب ك شد ديديم همه خواهر ها و مادر آقاي فاميل جم و جور كردن دارن برميگردن

نميشد كه ما نخود آش باشيم و بمونيم ما هم جم كرديم برگرديم

يكهو يه فك بكر به ذهنم رسيد....گفتم: تيري در تاريكي رها ميكنم ببينم چي ميشه...گفتم چ كاريه من برم خونه ك فردا مادرشوهرم اينا بيان سر من خراب شن

به علي گفتم بريم خونه ي مامانت اينا شب هم بمونيم

از من اصرار از علي انكار

آخر گفتم: ببم جان ميگم ما بريم كه اونا نيان

كه راضي شد و رفتيم..................شب علي با دوست و رفيقاش رفتن فوتبال و من همونجا گرفتم خوابيدم

صبح يكشنيه بعد از صبونه برگشتيم ....رفتيم يه سر خونه ي مامانم اينا....طبق معمول خاله ماله هام اومده بودن اونجا....يه ذره مونديم و بعد با پسردايي ها و داداشم رفتيم بيرون ك دور بزنيم

مقصد نداشتيم الكي جاده رو گرفتيم بريم ببينيم چه خبره

ديديم جاده ها خيلي خيلي شلوغه...اوج تفريحمون سر به سر پسردايي ها گذاشتن بود

زندايي به گوشي پسردايي زنگ زد و گوشي رو به من داد.....بالاخره منت اون سه تا تخم مرغي ك دو شب قبل همراه پسرداييم فرستاده بودن خونمون رو سرم گذاشت

با اين مضمون:

زندايي: تخم مرغها به دستت رسيد؟

من: بعله پسردايي اورد

زندايي:ميدوني ك تخم مرغ محلي اصلا گير نمياد و اگه پيدا شه چقدرم گرونه.ديدي چقدر خوشمزه است و طعمش با تخم مرغ معمولي فرق داره؟؟؟

من:جاي شما خالي اون شب يه ماكاروني معركه داشتيم با هم خورديم

هاه هاااااااااااااااااااه هااااااااااااااااااااااااااااااااااه

كِنِف شد

بعد از تلفنش هم بساط خنده مون جور شد....ب پسردايي ها ميگفتم: ميدوني ماكاروني چقد گرونه؟؟؟ميدوني مشكافي چقد گرونه؟؟؟ميدوني شربت و آب و هندوونه چقد گرونه؟؟؟يالا تِخ كن...تِخ كن.تِخ كن

....

بيخود نيس ميگن: چاه نكن بهر كسي...اول خودت

اين همه حيله گري به خرج دادم رفتيم خونه مامي شوئر كه اونها نيان....آخر اين علي لباس ورزشياشو ك بعد باشگاهشون خيس عرق شده بود رو بند خونه ي مادرش اينا جا گذاشت

مادرپدرش زنگ زدن كه ما برات مياريم

ديشب هم تنها شبي بود ك پنجره ها رو وا كرديم و بدون كولر خوابيديم....دم صبح با يه صداي وحشتناكي از خواب پريدم...بعله همون قاب عكسمون كه با يه ميخ شل به ديوار وصل كرده بوديم بود كه افتاد...

 نشكست ولي تا يكي دو ساعت از تپش قلب خوابم نبرد

برم برا عشقم تدارك غذا ببينم.....عشقم ديگه: مادر شوئر جونمو ميگم :)

---------------------l

مگه ماههاي قمري بر حسب گردش ماه نيست؟؟؟مگه ماههاي قمري 28 روزه نيستن؟؟؟تا چند سال پيش هيچوقت ماه رمضون 30 روز نميشد...حالا چطور شده تو اين گرماي العطش تابستون ؛اين ماه گشنگي تشنگي كِش اومده؟؟؟؟سرعت حركت ماه به دور زمين تو 5 سال اخير بعلت گرماي تابستون منبسط ميشه كش مياد؟؟چطوره كه ماه تو كشورهاي شرق و غرب ما 28 روزه ميگرده به بوم ايران عزيز ك ميرسه ميشه 30 روزه؟؟!!!!تا پارسالا ستاد استهلال داشتن و ما كلي ميخنديديم ك مگه ماه قمري كشك و بي قانونِ؟؟؟مگه خداوند كشكي كشكي ماهو دور زمين ميگردونه كه ستاد ميبرن ببينن گردش ماه انجام شده يا از كار خدا هنوز يه روز مونده؟؟؟؟؟حالا ك ديگه اين سالها پيشاپيش تو سايت هاي معتبر اعلام هم ميكنن ك فلان روز عيد فطره....اين اعلام هم به نفع گشنگي و تشنگي و بدبختي كشيدن ؛ يه روز اضافه دارهمطمئنم چون تابستونه كره زمين منبسط شده يه روز بيشتر طول ميكشه ماه دورشو بزنه

آقا از ما نشنيده بگيريد....ما چاكّر اسلام و مسلمين و مسلماتم هستيم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۴۰ توسط:eng موضوع:

خريد كن

 

اگه انصافا بخواييم به نسبت وضعيت ماليمون حساب كنيم من برا لباس خودم پول نسبتا خوبي ميدم.بيشتر وقتا از اينكه پولهاي بي زبونو خرج لباس مباس ميكنم خجالت ميكشم

چن روز پيشا رفتم شلوار و شال گرفتم و مث هميشه بعد از خريد رو ابرا سير ميكردم...البته الان بيشتر از يه ساله رابطه من و همسر خوب ني.زياد تو چشمش نگا نميكنم و بهش اهميتي نميدم.اونم همين طور.كلازياد باهاش دمخور نميشم.فقط در حد رفع تكليف بعنوان هم خونه ايمه

با اين حساب بعده خريد كردنم

شوهر هم مث هميشه رفت بالا منبر كه تو چرا بيشتر برا خودت خرج نميكني؟؟؟؟

از اونجايي ك حضرت همسر كلا اهل گفتگو با من نيست و بجز حرفهاي عادي روزمره هيچوقت حرف درست حسابي اي به هم نيمزنيم و برا زندگي مون هيچوقت نقشه راه ترسيم نميكنيم و اين حرفا

همين خطبه خواني همسر باعث شده ب فكر فرو برم.....ادمي ك هيچوقت اصلا راجب هيچ جنبه زندگي با من حرف نميزنه چجوريه ك هر بار ك لباس ميخرم و ذوق ميكنم بهم ميگه: بيشتر بخر!!!

از پولداريش ني چون  حقوقش زياد بالا نيس

بعدشم از اون ادمهاست كه اگه يه لباسي رو بدون حضورش بخرم و تنم كنم و به روي خودم نيارم كه نوعه عمرا نميفهمه لباس نو خريدم....يعني ميدونم بحث چشم نوازي لباسهاي من مطرح نيس.چون اون اصلا منو نميبينه

:( حتي اگ تو خونه مانتو شلوار تنم باشه متوجه نميشه

بحث اينه كه من مث اسب از خريدن زلم زيمبو جات ذوق ميكنم

و اون هم ك پولشو داده از اينكه به اين موفقيت نائل شده ك من شاد شم كيفور ميشه

خدا رو شكر اين جنبه از رابطه ي گل و بلبلانه ي ما هنوز نخشكيده...

 

متاسفانه پوست شكمم ترك خورد..تحت روغن درماني و كرم گرون درماني هم هستم ولي ارث ننه جانم از همه دوا درمونها قوي تره

در جريانيد ديگه : كلا هميشه بدي و منفي و زشتي غالبِ ديگه

الغرض....شكمم ترك خورد و به شوهر گفتم...وقتي قرمزي پوستمو ديد ترسيد و گفت: وووييي چرا اين جوري شده

اگه شميم ناز نازو سابق بودم حتمن تو اين سكانس گريه زاري ميكردم

ولي پر رو پر رو برگشتم بهش گفتم: رو تن خودتم ترك داره هااااااااااااا.مال من جديده الان قرمزه بعدا سفيد ميشه

مال تو قديمي و سفيد شده

بعلههههههههههههههههه

فك كردين چي؟؟؟گيرم لي لي به لالام بذاره بگه برو برا خودت فرت فوووورت لباس بخر

دليل نميشه زير بار حرفش بمونم

خيلي هم خوب كردم ضد حال بهش زدم

بعد از اينكه به روش اوردم خودش هم ناقصِ.....سكوت كرد...از اون سكوتهايي ك نماد ناراحت شدنشه

 و من خيلي ذوق كردم ك حالشو گرفتم

گور باباي شوهر داري....طرف ادم باشه با سياست يا بي سياست انسانه...ادم ك نباشه هم تحت هيچ شرايطي نيس!!

حالا نيس ك خيلي بر  رو داشتيييييييييييييييييم!!!!!!!!!!!خيلي قد و هيكل داشتييييييييييييم

حالا در استانه قلمبه شدن ترك هم برداشتيم .ايييييييييييش....من اصن برا چي زنده ام؟!

 ------------

دوستم داشت ميگفت ببين فلاني و بيساري به كجا رسيدن؟؟!!!فلاني خر تمبل دانشگاه الان واسه خودش يلي شده...بيساري الان ال داره بل داره .....

نميدونم چرا اصلا به اين چيزا حسوديم نميشه....مگه ما تو زندگي اونائيم؟؟؟؟زندگي منم از بيرون خيلي ها رو كشته از دورن  منو نيست و نابود كرده

امروز تو همين فكرا بودم. و كلي احساس همه چيز دان بودن و فيلسوف بودن داشتم ك با ديدن يه نفر دوباره همون خوده معموليم شدم....بعد از ظهري رفتم دكتر...تو اتاق انتظار  همكلاسي سابقمو ديدم.اينقدم ازش بدم ميووووووووووووووووومد نهايت نداشت.همون وقتا هم با ديدنش تنم كهير ميزد...حالا همون پيزوري داشت پز ميداد كه دو تا بچه داره و از همه جلو زده ...بعدشم بهش گفتم شوهرت چ خوش تيپه...گفت يه پارچه آقاست.عشقمه.قلبمه.نفسمه .....اَهههههههههههه.... هزاااااااااااااااار برابر نفرتم ازش بيشتر شد.مث پيرزنا همش نصيحت وصيت ميكرد.هي راجه به بچه هاش حرف ميزد ك بچه هاش هميديگرو خيلي دوس دارن و اينا .ايش خيلي ازش خوشم ميومد  دو تا فتو هم از رو خودش زده تقديم جامعه بشري كرده.....دليل اينكه قديما ازش بدم ميومد هم اين بود ك خودش تنها تنها همه پسراي محله رو ميخواست .خوش اشتهااااااااا

نتيجه اخلاقي: وقتي دوستتون داره غيبت و حسودي كسي رو ميكنه ژست روشنفكرانه نگيريد

به 24 ساعت نميكشه خودتون يه جا وا ميديد

والّااااااااااااااااااااه

 

كيوان جون كامنت اخرت خصوصي بود اينجا برات پيغوم ميذارم عزيزم.من منگولم از سمت راست چندمي؟؟؟ چهارمي يا پنجمي(بچه ها رو هم بشمر)؟؟؟؟؟

اون كاري ك دو هفته ديگه داري هم انشالا به خوشي و سلامتي انجام شه.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۹ توسط:eng موضوع:

شميم مويي

من معمولا برا رفتن ب ارايشگاه وقت نميگيرم.يه ارايشگاه نزديك خونمون هست ك هميشه خلوته.ارايشگرمم خيلي ملوسه...كنار همين ارايشگاه هم يكي دو تا ديگه هم هست ك اگه اين دوستم نباشه ميرم پيش اونا.امروز هِلِك تِلك راه افتادم رفتم ديدم درِ همه ارايشگاهها تخته است...زنگ زدم به ارايشگرم ميگه بهمون دستور دادن بسته باشيم!!!من ماندم و يه دنيا پَش و پيل و هزاااااااااااااار آه و فغان

چه چيزاي بيخودي رو ب اسلام ميچسبوننآآآ...بعد ميان هي برا ما خطبه ميخونن دين ما فلانه بيساره

مثلا ميگن يه دانشمند غالبا ژاپني يا امريكائي كشف كرده :يه رگ وسط كله است روزي 5 بار بايد نمدار شه فلان بيماري نگيريم.يا ميگن: خانومها سمت داخلِ  ارنج تا كف دستشون

و آقايون سمت بيروني ارنج تا كف دستشون (جاي وضو)با خوردن روزي 5 بار آب سرد بهش؛ باعث كاهش شهوت هاي هوسانه ي بي تربيتانه شون ميشه

موي زن يه برق خاصي داره كه مردو تحريك ميكنه...پس 5 ميليارد باقيمونده دنيا بايد 24 ساعت در حال تحريك و تحرك باشن ديگه!!!خب همينا ميان در ارايشگاهها رو ميبندونن من مث انسانهاي اوليه بمونم دادم در بياااااااااااد

آقا توهين نباشه خوده من و بيشتر ما ها مستقيم و غير مستقيم از خدا پيغومبر و قران و دعا معجزه ديديم و برامون محترم و  مقدسن

ولي اما اگر يه سري چيزا من دراورديِ

بگذريم ....يه دوستم تو يه ارايشگاه خيلي معروف هاي لِوِل كار ميكنه

ميخنده ميگه:  مشتري از اون سر شهر مياد پيش ما سه ساعت هم تو نوبت ميشينه تا فقط صورتشو اينجا بند بندازه!!!اونم با قيمت گزاف تومن!!!!خودش از وجود اين مشتري ها سود ميبره هااااا....ولي تو كار بعضي ها مونده

پس من ب خودُم افتخار ميكنم ك پول اضافه برا اين چيزا نميدم و فقط 4 سال درميون عروسي نزديكانم سنگ كمون ميذارم.

دقت كرديد همه عروسا بعده عروسيشون ميرن موهاشونو بلوند ميكنن.....منم به رسم همه نوعروسا همين كارو كرده بودم..چن ماه بعد عروسيم رفتم كله مو زرررررررررررررد كردم...موهام چنااااااااااااااااان اسيب ديد همه اش ريز ريز شد ريخت...گفتم: من غلط كنم دوباره بخوام زررررررررررررد كنم!!!!!ولي يك سال بعد از اون ماجرا هم فك كنم به دليل چشم و هم چشمي با دوستم بهار دوباره رفتم ب زردي گرائيدم

با اين موهاي ضعيف و سست من بار دوم چناااااااااان داغدار شدم ك كل كله ام سوخت و موهام ريخت و ديگه  زرد كردن كله ام ب قصه ها پيوست

حالا خيلي موهاي بلوند به پوست صورت ما ايراني ها  مياد!!!!عشگ بلوند بودنم داريم !!!!!!!!!!!!!!!فك ميكنيم كله مون زرد كنيم ميشيم كوپ اروپائيها...گيرم موهامون بلوند كرديم...قد و هيكل و رنگ پوست و رنگ چشم و غيره مونو چيكار كنيم

اصن من ك با روسري سر كردن خيلي موافقم....خيلي كار خوبيه!ثواب داره.همين طوريش برا هر بار بيرون رفتن تقريبا يه ربع داريم صورتمونو بتونه كاري ميكنيم اگه روسري نميذاشتيم بايد به جاي دو ديقه سشوار اتو كشيدن جلوي مو بايد حداقل نيم ساعت به موهامون ميرسيديم...كي حال داره باباااااااااااااااااا

اصن كي ميشه نقاب مد شده همين وقت رو برا بتونه كاري صورتمونم هدر نديم

بجاش بريم دنبال علم و هنر و ادب

 

پسره از سر كار اومده خونه ميگه: شام درست كن بريم بيرون بخوريم....و شميم موييِ قصه ي ما ,,از ساعت دو ظهر زَوارش در رفت تا كتلت كوكونژاد درست كنه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۸ توسط:eng موضوع:

مهموني علمي

يعني ماوراالطبيعه لنگِ دهنِ منه ببينه چي ازش در مياد؛؛كلهم قوانين فيزيكيايي و شيميايي رو  زيرو زِبَر كنه حال من يكي رو جا بياره

يه عمره ميگم پسر دايي  هام خوبن گلن ماهن

حالا تموم ابر و ماه و فلك دست ب دست دادن با هم بحثمون شه

خاله ي من ميشه عمه ي پسرداييم....پسر داييم از خالم بدش مياد....من هم پشت سر پسر داييم پيش طرف( با اسم مستعار يارو) بطور اس ام اسانه غيبت كردم گفتم اين پسردايي بچه و نفهمِ

يارو هم رفت صااااااااااااف گذاشت كف دست پسرداييم.....يارو جقد گوساله بود از صفحه اس ام اس هاي من و خودش عكس گرفت برا پسردايي فرستاد.پسردايي زنگ زد و كلي شاكي]]ي عالم با هم حرف زديم.بهش گفتم بخاطر نظر نادرستي ك نسبت به خالم(عمه اش) داري بهت گفتم نفهم!!!ولي ازش عذر خواهي كردم و بعد از دو ساعت چك و بحث قائله خوابيد

ولي خودمونيمآآآآآآآآآآآا من نبايد حرف بزنم.هر چي بگم.هرررررررررررررر چي بگمممممممممممممم برعكس ميشه

 

بخاطر همين جرات ندارم كسي رو مسخره كنم.دو سوت ده برابرش به سرم بياد ولي خب يه جاهايي هم بيشعوري بهم غلبه ميكنه 

 

دعوتِ خالم اينا بوديم.منم كه معاف از رزم هستم.خانوم خانووووووووم ميرم مهموني ميشينم ميخورم و برميگردم.آخ ك چ حالي ميده...قبل از اين تو مهمونيا حس "مردم" بودن و " رعيت" بودن داشتم الان حس ميكنم ملكه ام.حس مهم بودن ميكنم

حالا وسط مهموني برا خالي نبودن عريضه پسرخاله پسر دايي ها و داداشم و علي و زندايي كوچيكه و اينا جمع ميشيم دور هم يا جوك ميگيم يا سر به سر هم ميذاريم همو مسخره ميكنيم به هم ميخنديم(همچين تفريحات سالمي داريم ما)

تو مهموني با اين جك و جوونا مشغول حرفهاي سخيف و قاه قاه خنده بوديم ك دايي و خالم اومدن وسط گود!!!

ديدن بچه هاشون دور ما نشستن دارن كم كم بي ادب ميشن ....خاله دايي ادعاي فضلشون گرفت گفتن : شما چرا اينقدر سبك هستين؟چرا اين جوك هاي سطح پايين رو واسه هم ميخونيد و ميخنيديد...بياييد مشاعره...ك طبق معمول تموم مشاعره هامون جز"يكي بود يكي نبود" و " توانا بود هر ك دانا بود" هيچي بارمون نبود و بازي به "هالالالاي لالا لاي لالالاي لااااااااااااااااي" و " اي دلبرو اي دلبر بالا بلايي دلبر" كشيده شد و  ادب و فرهنگ كهن مملكت به قهقهرا كشيده شد

بعدش شروع كردن به خوندن اس ام اسهاي فللسفي و علمي

هوووووووووووف ديگه خوابمون گرفت

رو كردم به خاله دايي گفتم: به ما چ ك  شما ميخواييد ب بچه هاتون درس علم و ادب بديد؟!؟! اين تلاشها بيفايده است اين گودزيلاهايي ك من ميبينم تربيت بشو نيستن..ول كنيد بذاريد شاد باشيم

 

دايي و خاله هم طرف همو گرفتن و گفتن: چيه همش از فوتباليست و بازيگرو اين چيزا حرف ميزنيد.اين حرفهاي سبك سطحي رو بذاريد كنار.مطالب اموزنده به هم بگيد

(والا من ك فوتبالي نيستم ولي علي خيلي فوتباليه داشت با پسر دايي پسرخاله ها در مورد فوتفال حرف ميزد)

آقاااااااا به اوجاي ما برخورد ك خاله دايي با اين حرفشون به شوهر پاك تر از گل  من ك نور دو چشممه توهين كردن

ديدم علي ورپريده هم مظلوم شده هيچي نميگه .از طرفي هم واسه اينكه يادش بدم بايد جلو خونواده ها از هم حمايت كنيم مث اسپند رو آتيش جز جز ميزدم ي چيزي بگم

.نميدونستم چي بگم ...يه كم فكر كردم  با پر رويي تموم با خنده رو كردم به داييم گفتم: به زنت بگو هي عكس داريوش و شهر ه و گوگوش نشونمون ميده

 

دايي جونم هم به همون حالت علي ؛ مظلوم شد.فقط گفت: كلي گفتم

خدا رو شكر زندايي كوچيكم مث اون اولي وقيح نيست وگرنه منو قورت ميداد

خلاصه ك يه دست مريزاد به خودم  يه جا گليم خودمو از آب كشيدم بيرون

شب علي ميگه: برو واسه خودت مانتو بخر

 

 

مادرشوهرم با برادرشوهرش ك ميشه عموي علي اينا به شدت كنتاكه..كار به فحش و فحش كاري و پيغوم پسغوم هاي ناجور به هم كشيده بود.حالا.دختر عموي علي اينقد خانومه برداشت برا مادرشوهرم نذري آورد اونم فراوون !!!برا ما هم اورد.در جواب اين بزرگواري اين  دختر عمو...مادرشوهرم نشست پيش من از اين دختر عموي شوهرم بد گفت بد گفت بد گفت.فحشي بود ك ب هيكل اين دختره ميكشيد!!!!!

حالا چ بدي ميگفت؟؟؟ميگه: يه نفر بهم گفته  اين دختره با خانواده شوهرش نميسازه!!!خون مادرشوهرشو تو شيشه كرده.ب مادرشوهرش توهين كرده((((حالا يگو تو مادرشوهر اينو از كجا ميشناسي؟؟؟))))

حالا چرا اين حرفو ميزد؟؟؟

چون دختره خونش كنار خونه مادرشوهرش بوده.حالا خونشونو عوض كردن رفتن جايي دور تر از خونه مادرشوهرش ساكن شدن

حالا خودش مادرشوهر پدرشوهر نداره...ولي نيس ك در نبود مادرشوهر پدرشوهرش با بچه هاي مادرشوهرش ميسازه يا رفت اومد ميكنه؟؟؟؟همه خواهر شوهر برادرشوهراش با هم رفت و امد دارن ولي فقط اين سركار عليه با همه شون كنتاكه

كلهم همه دنيا بدن فقط سركار عفريته گل و بلبلِ

ايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييش

حالا

مبادا يه درصد فك كنيد ما هم همين سرنوشت رو داشتيم.اولها نزديك افعي اينا بوديم بعدا اونجا رو عوض كرديم يه كم دور شديمآآآآآآآآآآآآ

نه...منظورش به ما نبود

همون دخترعموهه دختر بديِ



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۷ توسط:eng موضوع:

خواب

دلم براي دخترانه هاي وجودم تنگ شده
براي شيطنت هاي بي وقفه،بي خيالي هر روزه،ن از و كرشمه ي من وآيينه،خنده هاي بلندو بي دليل،براي آن احساسات مهار نشدني...
حالا اما...دخترك حساس و نازك نارنجي درونم چه بي هوا اين همه بزرگ شده..
چه قدي كشيده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم
چه آرام و منطقي ميزند...!
چه شيشه اي بودم روزي، حالا اما به سخت شدن هم رضا نميدهم،به سنگ شدن مي انديشم اينگونه اطمينانش بيشتر است!!! جاي بستني يخي هاي دوران كودكي ام را قهوه هاي تلخ و پر سكوت امروز گرفته است. اين روز ها لحن حرف هايم آنقدر جدي شده كه خودم هم از خودم حساب ميبرم...در اوج شادي هم قهقهه سر نميدهم و به لبخندي اكتفا ميكنم چه پيشوند عجيبي است كلمه ي خانم، همين كه پيش اسمت مي نشيند تمام سرخوشي و بي خياليت را از تو ميگيرد و به جايش وزنه ي وقار و متانت را روي شانه ات ميگذارد،نه اينكه اين ها بد باشد،ن ه، فقط خدا كند وزنشان آنقدر سنگين نشود كه دخترك حساس و شيرين درونم زير اين سنگيني بميرد....

 

 

دكتر اميرعلي بابايي در كتاب تجسم خلاق ميگويد:به خود بگوييد عالي هستيد تا عالي شويد.
وبه خاطر داشته باشيد كه هرچه بگوييد همان مي شود .
ضمير شما بدن شمارا مي سازد وبدن شما ضمير شما را.
"يك انديشه ي زيبا ومثبت ،يك بهشت را در زندگي مي سازد….
ويك انديشه منفي وياس آور جهنمي را در دنياي انسان خلق مي كند… .
انسانها آنچه را بينديشند خلق مي كنند."
شاد باشيد ، مثبت باشيد والبته عالي.
برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۷ توسط:eng موضوع:

شميم بي ذوق است

نميدونم چطو شده وو از بعده تصادفم سرم به كجا خورده  كه  ديگه از آشپزي بدم نمياد....عصرا با دل خوش ميرم پاي گاز واميستم!!

حالا چيكار داريم زياد اهل غذاهاي وقت گير و متنوع نبودم ولي تف به ريا , تف به رياااااا:

 مهم دستپختمه ك معركههههه است.

هميشه اول نشاسته رو توي شير سرد حل ميكردم بعد ميذاشتم رو گاز تا بجوشه و حاضر شه...امروز حس اوستا كاري بهم دست داد گفتم منو چه به دستور غذايي هاي آماده...خودم يه پا صاحب سبك هستم!!!شميم كسي نيس ك بخواد از رو رسپي ديگران غذا دراره....بعله...خودم نشاسته رو تو يه ذره اب سرد حل كردم بعد ريختم تو شير در حال جوشيدن...سيم ثانيه نكشيد ك

معجون مسمّايي شد ديدنيييييييييييييييييييييييييييي...كُپّه كُپّه نشاسته بود ك گوله شد روي شير!!

2 كيلو شير و اندكي شكرو به ملك اعلاكوت پيوندوندم رفت!!!موندم جواب شوهرو چي بدم؟بگه 2 كيلو شيري ك تو ظِلّ آفتاب فرستاديم بخرم كوش؟چي بگم؟؟؟؟!!!!!!!

چن روزي بود همش كار داشتم يا بيحال بودم خونمون انگاري بمب خورده بود.از رخت و لباسايي ك اين ور اون ور ولو بود تا كاغذ پاره ها و بورس و لوازم ارايش گرفته تا ظرف هاي كثيف و رختاي چرك

امروز از صب همه جا رو سابيدم برق افتاده بالاخره ارامش پيدا كردم :) كوشَن اونها ك به اينجام رسونده بودن :بچه بيار...بچه بياااااااااار!!!!!!!!!!!!!چرا يه نفرشون نمياد يه قدم برام برداره؟!دريغ از يه بشقاب غذا ك بخوان برام بيارن نامردا! صد هزار رحمت به زن فضول همسايه مون ك خودش از رو مانتوهاي گشادم تشخيص داد چمه و برام يه شيشه عرق بهار اورد گفت: تو اين دوران بخور؛ خنكيه برات خوبه ....جيگرشو برم.ااين زن همسايه مون سن بالاست ولي اينقده چهره ي نازي داره ادم نميتونه نسبت ب فضولياش حس بدي پيدا كنه!!

خارش شدييييييييييد افتاده به جونم....پاهام دونه زده همش ميخاره.....اولش فك كردم پشه نيشم زده ولي بعد از اينكه دكتر علي منو ويزيت كردن تشخيص دادن تعداد دونه ها و ريزي اين دونه ها جاي نيش پشه نيس بلكه دلالت بر حساستي چيزي دارن!!!خلاصه ك دائم دارم پامو ميخارونم و با همون دستِ پايي غذا هم درست ميكنم...دكترم نميبردم آخه هنوز رو به قبله نشدم كههههههههه

لباسهاي ابوطياره اي ك گفتم برادرشوهرم برامون اورده بود رو براشون پس فرستادم.ولي فقط گفتم : مامانم نميدونست شما لباس اورديد  رفته برا سيمسونيم تا 5 سالگيِ بچه , لباس خريده و اينا بمونه بدون استفاده ميمونه.....ديگه خيالم راحت شد .تا من باشم اينقد بز نباشم لباس از جاااااااااااااااري قبول كنم...گور باباي لباسهاي خارجكي و مارك اصل!!!گور باباي كيف دستي جاري جونم كه 5 ميليون قيمتشه!همين جنسهاي بدل ك تو حراجي ها ميخرمو عشق است :)...حالا جالبيش اينه با اينكه همه همه كفش و لباساشون اصل اصل!!!!ولي خيلي هم ساده پوشه!از وقتي ازدواج كرد و خارج برو شده اينقده ساده شده.من ك تا بحال زن جووني نديدم ارايش نكنه! اين اصلا ارايش نميكنه.اصلاااااااااااااا

خواهرشوهرمم خيلي اخلاق خارجكي اي داره ولي گاهي يه رژ ميزنه/ضمن اينكه خواهر شوهرم خيلي هم خوشگله و واقعا نياز به ارايش نداره...ولي مننننننننننننننننننننننننننننن.............................

تابحال نشده از خونه برم بيرون و بالاخره يه بزك دوزكي نكنم!!!!چه كنم ك  هم شرقي ام هم جهان سومي هم عشق رنگ و لعااااااااااااب!!!!تازه اگه بدونين ديروز ك زياد سرحال نبودم محض تنوع نشستم تو خونه واسه خودم مژه مصنوعي وصل كردم...الان با يه آهو خانم طرفيد!!! از ديروز ك مژه مصنوعي گذاشتم همينطور ك پلك ميزنم همزمان عشوه خركي هم ميام!!!

البته بعد از جريان لباس هاي قراضه ؛؛؛بايد خاطر نشان كنم برادر شوهر و زنش برخورد خوبي با ما دارن.احترام زبوني ميذارن و منم همون طور باهاشون محترمانه برخورد ميكنم.يعني تو روابط دوستي و فاميلي همين احترام ظاهري بايد وجود داشته باشه....به ما چه كه فاميلها ما رو دوس دارن يا از ما متنفرن!!!باطنشون ب ما ربطي نداره

مامانم بهم هشدار اكيد داده لقمه حرام يا مشكوك نخورم تو اين دوران!!!منم گفتم: خاطرت جمععععععععععععععععععععععععع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ميشه بابت البالوهايي ك از درخت يه باغ چيندم پول بذارم صندوق؟؟؟حسابه؟؟!!!يا اون نيم كيلو البالو كار خودشو ميكنه و بچم دله دستكج ازاب درمياد؟

يه نفري هست تابستونا برق خونشو از پشت كنتو ر ميگيره!!مامانم ميگه خونه ي اون هم نرم!!!ولي شدني نيس!نميشه كه...آخه نسبتش به ما خيلي نزديكه.....مامي گفت به علي ميگم اين موضوع رو!!!گفتم يا خدااااااااااا....علي به اون يارو خيلي حساسه اگه تو چيزي در مورد اون بهش بگي مطمئن باش ترش ميكنه...خلاصه ك خودم نرم نرم به علي گفتم....اينقده زيركانه بهش گفتم خودش فك كرد ك خودش به اين نتيجه رسيد ك به يارو بگه برقشو ديگه از پشت كنتور نگيره.آخري هم گفتم آخه پسر جان فيشاي اونها رو ك هميشه ما ميديم...گور باباي يه قرون دوزار پول برق!!خلاصه ك من و مامي به همدستي هم موفق شديم اسلام ناب رو به اجرا دربياريم....ديگه اگه بهشت نرم خودمو ميكشم!!

راستي بعده تصادفم ماشين ايراد مكانكي هم پيدا كرد..خدا تومن خرجش شد و منت هاي بي امان حضرت شوهر !!!منو به غلط كردن انداخت...حسا ب كردم اگه هر جايي ك تو يكي دو سال اخير رفتم حتي مسافراتهامونو با آژانس ميرفتيم خرجش كمتر شد....ارزش اين همه غرغرشم نداشت....

 

چن روز قبل عروس خالمو ديدم....بارداره! هنوز معلوم نيبود جنست بچش چيه...هي ميگفت: دختر دخترررررررررررر

منم هيچي نگفتم....خب چي بگم وقتي براي من فرقي نداره بچه ي خودم يا ديگران دختر باشه يا پسر!!!

بعد شروع كرد به بدگويي از پسرخالم....بدي اي هم ك ميگفت اين بود كه پسرخالم وقتي ميره خونه ي مادرش با خودش جعبه ابزار ميبره اگه شير ابي چكه ميكرد يا هر ايراد فني اي ميگيره برا مادرش درست ميكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو خيابون بلند بلند با بغض برام اين جريانو تعريف كرد

خب اولا به من چه!!!دوماٌ: اين طور مواقع هميشه با خودم فك ميكنم خدايااااااااااااااا مردم چقد خوشبختن ك اين چرت و پرتا مشكل بزرگ زندگيشونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گذاشتم عروسه خاله حرفشو زد و من هيچي هيچي نگفتم!!!خب به من چه!ذهن من اينقده درگير خودمه بخدا جا ندارم به اين چيزا فك كنم چ برسه ك نظريه اي هم ارائه بدم...خلاصه ك هيچي نگفتم

بي شرف اخمخ بهم ميگه: خدا كنه بچم به شماها(ما خانواده شوهرش) نره , بي ذوق نشه!!!!!!دخترك خام تازه به دوران رسيده؛؛؛فك كرده چون براي خونواده ي ما مهم نيس بچه دختر باشه يا پسر باشه يا اينكه چون باردار شده بايد تخت طلا براش پيشكش كنيم،،، يا اينكه وقتي داره چرنديات ميبافه تو بدگويي از مادرشوهرش(خالم)و من هيچي نميگم..........................بي ذوقيم...

جمله كوچيكي گفت ولي دو سه بار تكرار كرد...خيلي بهم برخورد.واقعا ناراحت شدم

شايد اگه درگيري ذهني منم در حد اين بود ك چرا شوهر من وقتي ميره خونه ي ننش, پيچ شل شده ي اونها رو سفت ميكنه( ك البته عُرضه همينم نداره) شايد براي منم مهم ميبود ك بچه دختر باشه نازتره يا پسر باشه

يا بقول اون عروس خاله ك ميگفت: خدا كنه نوزادم بدنيا مياد مو نداشته باشه.نوزاد بي مو نازتره

خب چيكار كنم اينقد ذهنم سياه شده چيزاي سطحي ديگه به ذهنم خطور نميكنه....نه ك درست نباشه يا جالب نباشه هاااا....به ذهنم خطور نميكنه اصلا

كثافت ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,ناراحنم كرد اخ مخ

حتمن بايد خودش تو زندگيش به حال و روز من بيفته تا منو درك كنه و قضاوتم نكنه؟؟!!!!

راستش خودمم دلم برا روزهايي ك سرشااااااااااااااااااار از ذوق و عخش بودم تنگ شده.ولي من الان نسبت اين چيزا پادتن ترشح ميكنم ....

اصن يكي از دليلايي ك اينجا رو دوس دارم بخاطر همينه كه با طرز فكر ديگران هم اشنا ميشم مسائلي ك ب ذهن من نميرسه رو ميشنوم و راجه بهشون فك ميكنم.....و سر ذوق ميام

اووووووووووووووووومشميم بي ذوق است :(

 

 

سپيده جون اون جريان چشم ...بهت اس ميدم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۶ توسط:eng موضوع:

دوستان سلااااااااااااااام

سلام ناس ناسآآآآآآآآآآآآآا

نميدونم چرا فرصت نت نگاري نميكنم

ايشالا سه شنبه با يه پست مفصل كارمو دوباره شروع ميكنم

كامنتا هم بمونه همون سه شنبه تاييد ميكنم .شرمنده باور كنين وقت نميشه

 

گل گلي ها......بلاگفا دنده عقب رفته خيلي از لينكامو بالا كشيده

ميشه خواهش كنم كامنت بذاريد ادرس وبتونو بذاريد دوباره لينك كنمتون؟

با تچكر



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۵ توسط:eng موضوع:

,kdm

lmfdd,fm



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۴ توسط:eng موضوع:

معوقه(3) افعي

ديروز عصر پسردايي هام اومده بودن خونمون ..علي روزه بود خسته هم بود مثلا رفت ك بخوابه...من و اون فضولچه ها هم  اينقده سر به سر هم گذاشتيم و خنديديم نذاشتيم علي  يه ديقه چش رو هم بذاره.اتاق خواب هامونم كولر نداره مجبور بود تو هال بخوابه.ماشين ما هم مكانيكي بود .با پسردايي قرار گذاشتيم عصري اون تا دم مكانيكي پيش ماشين ببردمون بعد خودش بره پي زندگيش.........ننه ي پسرداييم زنگ زد بهش و پسردايي خلچه ملنگ من هم به ننش گفت كه ميخاد تا كمربندي و دم مكانيكي ببردمون

5 ديقه بعد از تماس اونها؛؛ زندايي جووووووون به خونمون زنگ زد و برگشت بهم گفت: پسره رو زودتر بفرستيد بياد خونه كارش دارم

(يني نبردتون )

خيلي به چس دونيم برخورد...ولي سركار خانم وِروِره جادو؛  يه عمره همين افعي بوده.....يه خورده جلو پسرداييم خوش و خندون از ننه افعيش بد گفتيم و خنديديم....الهي بگردم پسردايي هام از ما خجالت كشيدن .بعد ك رفتن هم خودمون دو ساعت داشتيم به زندايي افعيه دري وري ميگفتيم!!!علي گير داده ميگه به دايي بگو زنش چ برخوردي باهاتون داره....والا به خدا من وقتي ياد داييم و شخصيتش ميفتم يك درصد روم نميشه به اين فكر كنم ك جلو داييم دهنمو وا كنم و حرفهاي خال زنكي بزنم....بعدشم شوهر خان به من ميرسه زرنگ ميشه...هزار و يك حرف نادرست از برادرش ميشنوه همش ميگه: برادرمه...برادرمه!!!نميتونم ك چيزي بهش بگم!!!!به من ميرسه حرف مفت كشي تجويز ميكنه!!!!

ها والا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

 

ديشب واسه افطار  با مامي اينا دعوتِ يكي از فاميلاي ننم بوديم....بار اول بود ك ميرفتيم خونشون.خانم صابخونه رفيق شيش همون زندائيم بوده

علي ورپريده جلوي خانم صابخونه ميگه: شميم خيلي از زندائيش خوشش مياد!!!!

يعني قشنگگگگگگگگگگ به خانومه رسوند كه از زندائيم بدم مياد

كِيِ ِ كه خانومه بره پته مته ي منو بريزه رو اب و اون سليته خانومو بندازه به جان پاك من!!

اصن نميشه اين پسره چش سفيدو  جائي برد!!!يادمه واسه اولين بار ك دخترعمه بزرگمو ديده بود برميگرده بهش ميگه: ماشالا چقد پر حرفي!!!!!مجال نميدي ما حرف بزنيم!!!!!

يني من هر چي تو عمر مفيد خودم مرارت بكشم و پرستيژ جم كنم آآآآآآآآآ اين پسره همشو تو يه ديقه فنا ميكنه!!

ديشب شب خيلي خوبي بود.آقاي صابخونه از بچه هاي بالا بود.اول ك رفتيم خونشون كلي متشخصانه برخورد كرديم .

حرفهاي شسته رُفته ميزديم.بعد كم كم يخمون وا شد .خوده آقاهه و پسرش كلي شوخي كردن و ما رو خندوندن

منم به آقاهه گفتم: راستشو بگو عمو؛ شما اين حرفها رو ميزني ببيني مزه دهن ما چيه ؟بعد زنگ بزني بچه هاي بالا بيان ما رو ببرن بندازن هلفدوني؟!؟!

همين حرفم كلي سوزه شد و تا اخر شب خيلي فاز داد.دستشونم لا درد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۳ توسط:eng موضوع:

معوقه(2) العرب

بلاگفا خره, گاو نره

شروع به نوشتن كردم ولي هنوز تصميم نگرفتم گزارش كار بدم يا خاطره جز به جز....

در حال حاضر كفرم درومده از اونهايي ك هي ميگن عربها فلانن...عربها بيسارن

همونها ك وقتي پاي انسانيت و عزت جهاني وسط مياد ميپرن تو گود و با اروپايي ها و امريكايي ها همزاد پنداري ميكنن.....

همونها ك همش از فرهنگ و ادب و احترامي كه غربيها برا ما جهان سومي ها قائل ميشن ] ميگن

 

من نه سيدم كه اجداد عرب داشته باشم....نه خيلي مذهبيم ك كشش ديني بهشون داشته باشم.ا.ولي حالممممممممممممم بد ميشه هي ميگن عرب سوسمار خور...عرب جاهل...عرب فلان فلان.حالا فرهنگ و عادتشون هر چي ك ميخواد باشه.به ما چه!

.

.

خب؟

.

خب حالا ك مملكت اصلاح شد بريم سراغ غيبت و خاله بازي هام

چند وقته موهامو رنگ نميكنم و فهميدم تارهاي سفيد موهام چقد زياد شده...دلم خيلي براي خودم سوخت و همشو انداختم گردن شوهر!!!!حالا انگار اگه شوهرمون ماه بود حتمني موهامون سفيد نميشد يا اگه مجرد ميبوديم سفيد نميشد

تو دلم خودخوري ميكردم ك همش تقصير علي وامونده است

اينقدهحرصم داده ب اين روز افتادم

ولي روزايي ك بيمارستان بودم و يكي دو روز بعدش ك وقت نداشت ريششو بزنه ديدم ريش اونم نسبت به قبل سفيد شده

ههههههههههههههه............دلم خنككككككككككككككككككككككككك

ايشالا دو سوته موهاش يكدست سفيد شه

 

پايتخت4 شروع شده و خيلي دوسش دارم منتها با برگريزان همزمانه شديم از اين جا رونده از اونجا مونده.همه چيز سريال فوق العاده درست و بامزه است منتها اين كه مثلا ميخان بگن: ساعتم خيس شد...بجاش ميگن: ساعت من خيس شد

يا ميخان بگن: لباست خيس شد ...جاش ميگن: لباس تو خيس شد

اين درست نيست

من تا بحال نديدم اينجا كسي اين طوري صحبت كنه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۵:۳۲ توسط:eng موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت