آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت .

آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت

از ماست كه بر ماست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خودم مخالف صد در صد قانون جذب و راز و اين خزعولات بودم.مخالف اين جمله كه: از ماست ك بر ماست.خودم ده تا انسان فوق العاده عالي و پرفكت و شريف مثال ميزدم كه سرنوشت بد تو كاسه شون گذاشته.خودم همش ميگفتم اگه قانون نيوتون ك هر عملي عكس العملي دارد درسته پس فلاني و بيساري كه هزاااااران برابر از آدمهاي عادي بهترن چرا زندگياي ماليخوليايي دارن...اما همونطور ك آدمها موااقع سختي ياد نذز و نياز و دعا و تضرع به خدا ميفتن منم اين چند روزه دغدغه ذهنيم شده: چي شده ك اين شده

عاخه تازگيا دوباره كتاب چهاراثر فلورانس خوندم.هر چند تو باور من نميگنجه ولي همش دلم ميخاد يه دليلي پيدا كنم ك چرا من با علي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا اين آدمِ معيوب؟؟؟

دنبال جواب سوالم بودم كه بازم يه نگاهي به اين كتاب انداختم و با تجربيات قبليم قاطي كردم و يه فكراي عجيبي به ذهنم رسيده

من هيچوقت خسيس نبودم علي هم اصلا خسيس نيس.هيچوقت منو سيم جيم نميكنه ك چ خرجايي كردم.كاري نداريم ك من تو مسائل اقتصادي با برنامه پيش ميرم ولي ازين زاويه اصلا اذيت نكرده.

من هميشه با ديگران خوشرو بودم.علي هم خيلي معاشرتيِ

خيلي با خودم فكر كردم ك چرا اين با من بداخلاقي ميكنه؟ب اين نتيجه رسيدم من با مادرم هميشه بداخلاقي  ميكردم .هميشه با هم دعوا ميكرديم...........هنوزم اگه از مامانم يه ناملايمتي ببينم با مامانم دعوا ميكنم.حالا خدا يا ماورا يا طبيعت همينو بهم برگردونده

چرا علي داره به من ثابت ميكنه ك اصلا منو دوست نداره؟اينكه وقتي تو خودش فكر كرده وقتي من از بيرون برگشتم حتما باهام دعوا كنه.يعني بدون هيجانزدگي آني ميادو دعوام ميكنه يعني واقعا دوستم نداره.بماند ك محبت هم نميكنه.يادتونه تازگيا نوشتم با ننم حرفم شده كه چرا اون هميشه حرفاي ديگرانو پنهون ميكنه از من.بعد منم برگشتم بهش گفتم: تو مامانم نيستي و فقط فاميل ماييحالا اين بي محبتي چوبِ اين رفتارمه؟

او اما ينكه علي موجودِ دو رويي هستش رو نسبت دادم به اينكه منم تو يه زمينه اي صداقت نداشتم..

دو رو ربودن علي اينه كه اون جلوي من اداست.من هنوز نفهميدم كدوم حرف علي صادقانه است كدوم حرفش دروغ و با نقشه ي قبليه.نميدونم چطور متوجهتون كنم 

اون جريان اينه كه من موقع كادو خريدن برا خونواده ي خودم يخورده تقلب ميكنم.علي بابت خرجام اصلا منو سين جيم نميكنه.ولي من روم نميشه يا خباثت ب خرج ميدم وقتي برا تولد داداشم كادو صد تومني ميخرم الكي به علي ميگم 50 تومن خريدمش...برا اينكه اونم نره واسه تولد خونوادش كادو 100 تومني نخره و همون50 در نظر بگيره(عددها مثالۀ)

يا واسه داداشم كادو 50 تومني ميخرم الكي ميگم 100 خريدم 50 تومن بقيشو واسه خودم برميدارم يه خرج ديگه ك روم نميشه بگم ك من اينقدر پرخرجم رو انجام ميدم.مثلا ازش 100 پول ميگيرم ميگم واسه كادو داداشم خرج كردم  در حاليكه با 50 تومنش مثلا ريمل ميخرم يا حالا حتي واسه كسي ديگه چيزي ميخرم..

.

نظر شما به اين قانون نيوتن چيه:كه:هر عملي عكس العملي دارد

مسلما مثالهايي از تاييد و تكذيبش دارين

..................................

ما هم هنوز قهريم ولي حال من خوبه خداييش خيلييييييييييي خوبم هر غروب ميرم رفيق بازي و خوش ميگذرونم ولي اين مطالعه لامصب نميذاره مث ابلها فقط ادامه بدم دريغا ك باعث ميشه فكر آدم از آكبندي دراد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۹ توسط:eng موضوع:

سرقت تلگرامي خطر مرگ دارد

بافرهنگ و شعور بازي خرج كردم تلگرام علي رو پريشب يواشكي رو لب تاب نصب كردم چتاش رو بخونم

اونموقع ك نفهميد ، يخورده چتاش تو گروه خواهربرادراشو خوندم، تك ب تك يك خط در ميون قربون صدقه ننه شوهرم ميرفتن ملنگا

خب؟!

 

الان از سركار اومد خونه يه راست رفت لب تاب برداشت برد بيرون

اولين باره لب تاب ميبره

حتمن ميخاد دخلمو بياره حلالم كنيييييييييييييد

كمك

يا حضرت عباس
برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۸ توسط:eng موضوع:

دهوا

دنيا داره بشكل سگي پيش ميره...

چن روز قبل علي و بچه موندن خونه من رفتم يك ساعت و نيم بيرون و برگشتم.وقتي برگشتم با دل خجسته داشتم ازينكه دكتر چي گفت ميگفتم.ديدم شوهر سگِ.زدم ب ك و نم.همين جور كلماتو قطار ميكردم و با هيجان و عجله حرف ميزدم چون علي نوبت فيزيوتراپي داشت بايد ميرفت.جونم براتون بگه ديدم همچنان كله اش باد داره.يكهو وسط هيجاناتم واستاد قد درازشو و هيكل گنده شو علم كرد جلوم گفت: تو چته؟

يه گريزي بزنيم ب اينكه"من چمه" :منه گردن شيكسته چن روز قبل يه تيكه در حد يك جمله(البته دو بار ) زدم جلو جاريم گفتم: اين ك ديگه ماشين بهم نميده

همين و همين .نه بيشتر نه كمتر.تازه با حالت خنده گفتم.

خلاصه كه علي صداشو ول كرد و گفت: چرا اين حرفو زدي؟؟؟گفتم: نميدونم.من الان تمركز دعوا ندارم.بذار برا بعد

باز داد و فرياد كه چرا چرا چرا؟؟؟ديدم ولمون نميكنه گفتم خب من ماشين ميخام.گفت تو رانندگي بلد نيستي.گفتم باشه تو شوماخري.اصلا نميخوام.ولم كن.

گفت: نخير وقتي جلو ديگران ميگي من نميدم يعني عقده داري.يعني باز يه ججا ديگه زهرتو ميريزي.گفتم: نه بابا جان نميخام اصلا(((((((((((((من مث سگ از دعوا و هواركشي تو ساختمون ميترسم))))))))))))

بعد گفت پس چند جلسه برو پيش مربي.تمرين خصوصي بردار!!!

عاقا اينو نگفت شيطان گفت...آمپرم زد بالا.گفتم من 5 ساله راننده ام.حالا سر پيري آّرومو كف دستم بذارم سر يه تصادف كوچولو برم دوباره اموزش؟؟وووووااااااايييييي باز عررررررر عرررررررررررر كرد هوار ميزد كه يا ميري يا ديگه گلايه نكن.اينقدر عر كشيد گفتم: هر كار ميكني بكن و

از صحنه متواري شدم

ديدم رفته گوشيشو برداره كه زنگ بزنه به مربي

رفتم با صداي اروم گفتم: من حاضرم تا ابد پشت فرمون نباشم ولي ابرو و شخصيتمو نذارم دوباره برم پيش مربي سابقم.....

واااااااااااااااااااااااااااااي............قياااااااااااامت كردددددددددددددددد.ميپريد بالا ميپريد پايين ...بُردِ صداي عرعرش تا شعاع 1 كيلومتري رفت.وحشي....منم فقط سكوت و بغض

اينقد كولي  دراورد مرتيكه خنگ خودش آسم داره نفسش ديگه داشت قطع ميشد ديگه اينقد خودشو كشت كه خيس عرق افتاد رو زمين .براش اب قند بردم از دستم نگرفت گوووساله

هيچي قهر شديم و در قهر بسر ميبريم.يكي دو روز بعدش برام اس فرستاد: سلام صبح بخير

جواب ندادم

راستي تو قهر كلي از من بدي هاي ديگه هم گفت ولي موضوع اصلي همينا بود

جواب همه اتهاماتشو در قالب 20 تا اس طولاني بهش دادم

هيچي نگفت

 

بچه بيدار شد برم ك داره خودشو ميكشه ب كيبورد دس برنه

بااات تذلاتتئاللذلذربادترتبغداف



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۷ توسط:eng موضوع:

روز خود را چگونه ميسپرانم

شرح روز.البته ديروز.سه شمبه

خواب ديشبم زهر مارم شد.حبه انگولك از ساعت 12-1 تا 7و نيم صبح 444 بار بيدار شد.  هي بچه رو خوابوندم گذاشتمش جاش بازم بيدار شد دوباره همون اش و همون جاش.ساعت هشت هم بلند شدم  رختخوابمو جمع كردم .هرچند شبها خيلي بد و كم ميخوابم ولي صبحها با ديدن حبه ي سرحال خوابم ميپره و دلم وا ميشه.حبه 20 ساعتي بود كه پيفو نكرده بود ديگه يه دفعه اي تركيد پوش پوش (پوشك) و بلوز و شلوارش رو به عن كشوند.شوستَ كردمش و بعد صبحونشو دادم. يه  نان كوشوشلو رو  تو آب و مربا بهار نارنج تيليت كردم با زرده آب پز دادم خورد.ايشون هنوز ب پروتئين گاوي حساسن.لبنيات بهش نميدم اصلا جز شير خشكش(نوتراميژن)... .ساعت حدوداي 9 وربع پرستارش اومد.پرستاره اينقده بدِ بچه هاش و شوهرش ميگه ميگه ميگه منو به جنون ميرسونه.از اين زنهاي برونگراي بي سياسته.از شوهرش بدش مياد بجاي اينكه شوهرشو نديد بگيره ريخت نحص مرده رو نگاه نكنه ك كمتر حرص بخوره ميره خونه زوم ميكنه به شوهرش و بابت هر كاري هوار و عر ميكنه...مرد بيچاره تو خونش دسشويي ميره ميگوزه اين زنه مياد برا من تعريف ميكنه حرص ميخوره ..گاهي اينقده حرص ميخوره ميشينه گريه ميكنه .يعني قشنگگگگگگگگگ مث اسفند رو آتيش جلز ولز ميزنه بالا پايين ميپره....اينقد داغ كرده بود از شوهرش ديگه مخمو گوزوند منم زدم ب سيم اخر.با حالت پرخاش بهش گفتم من تابحال ادم مث شما نديدم .چه خبره اينقد حرص؟اين همه حرص خوردي ك الان 40 كيلويي ديگه!!تو بجاي اينكه مادر بچه هات باشي شدي بچه ي مادرات؟خو يه ذره صبور و اروم باش .شوهرت با هر اخلاق بدي داشته باشه اونجا خونشه حق داره بره انباري پشت بوم يا تراس يا توالت....

يعني پرستاره ميناله ميگه شوهرم نياد تو خونه بخوابه!

گفتم: اون نياد بالا بخوابه كه تو توي خونه ي اون تنها و راحت بخوابي؟؟

كلي عتاب خطاب رفتم تا اروم شد ولي تا يكساعت لال مرده بود مثلا داشت به حرفاي من فكر ميكرد تا خودشو اصلاح كنه

اي بابااااا از من ديوونه ترم پيدا ميشه .تا الان فك ميكردم خودم تو اين دو سال رواني بازي زياد دراوردم ميبينم تنها نيستم خلچه ملنگ فراوونه.عاقا اصلا تو خونش هر چي ميشه بمن چه! مگه من يه بار درد دل كردم پيشش؟؟؟

ولي يه محاسن خاص خودشم داره.بزرگترين خوبيش اينه با اين اوضاع ماليش ولي خيليييييييي زياد بزرگ منشه به ضرب زور چيزي ازم قبول ميكنه ببره.بوي غذا و نهارم خونه رو پر ميكنه براش غذا ميكشم هر كاريميكنم بيشتر از يه لقمه نميخوره .بهش يه بار فقط 10 تومن بيشتر دادم.از اون روز تابحال اگه ظرفاي منم تو سينك باشه و من نباشم ميشوره همش ميگه جبران اون لطفت!!!!خيلي خانومه....بعدش يه حسن ديگه اينكه نسبت به سايرين كمتر از لهجه مازندارني رنج ميبره ///خخخخخ.....الفاظ سنگين و متين بكار ميبره....خيلي خوشم مياد از اين  اخلاقاش.

من به پرستاره نگفتم ك روزايي ك اين مياد بچه رو نگه ميداره من فقط ميرم باشگاه و خريداي خونه و آرايشگاه و خلاصه كاراي شخصي.بهش گفتم من كلاس ميرم برا آمادگي ارشد.دروغ گويي كار بيتربيتاس ولي اجتناب ناپذيره.آخه اين خانمه اوضاع ماليش اينقده درامه روم نميشه بگم برا  بهبود اندام مانكنيم نياز ب پرستاربچه داشتم.اينا تو آب و دون اوليه شونم موندن..من هفته اي سه روز باشگا ميرم ولي ب پرستاره گفتم هفته اي4 روز كلاس دارم.يه روز اضافه گذاشتم يا واسه نظافت خونه يا رفيق بازيام...سه شمبه همين روز اضافم بودش.دلم دَدَ ميخواس ولي تو اين انجير پزون مگه ميشه رفت از خونه بيرون؟!زنگ زدم ب دوستم ك بياد .ولي خرس قطبي خواب بود نجوابيد.منم افتادم به جااان پااااك خونه و ب پرستار گفتم ك بخاطر گرما كلاس نميرم.پرستاره يخورده آي كيوش پايينه.هرچي بهش ميگم بچه بايد حتمنننننننننننن يك ساعت بخوابه گوشش بدهكار نيس.خواب روزانه ي حبه يك ساعته است وسطاش حتما دو يه بار بيدار ميشه ولي من دوباره ميخوابونمش اين پرستار خنگوله بعده بيست ديقه ك بچه بيدار شد هي باهاش حرف ميزنه ديگه نمخوابونه حبه رو.خنگولك.

دوستم دير اومد.پرستاره رو فرستادم رفت با دوستم كلي حرفاي خال خان باجي زديم و ارضا شديم

علي اومد نهار زديم  تو رگ.منم گور باباي رژيم نثار مخترعين رژيمهاي لاغري كرده و مث گرگ افتادم تو بشقابم تا ته خوردم...عصري به علي گفتم هواي بچه رو داشته باش من و دوستم بريم لباس خونگي/ياليت!بچه ها من از فروشگاه ياليت بيزارم.هدفم از ياليت رفتن اينه ببينم چ مددلايي داره اگه جاي ديگه اونا رو ديدم نخرم.ولي دوستم عشق ياليتِ.منم خراب رفاقت .رفديم اونجا من ك چيزي نخريدم اون بخاطر سايز 36 ك داره كلي لباساي خوچل مچل خريد كوفتش شه.اينقد بدم مياد سايز خپل ايكس لارز مدلاي اسپرت ندارننننننننننننننننننن

.بعدم من اومدم خونه و دوستم رفت خونش.حالا شيفتها عوض شد من حبه رو نگه داشتم علي رفت فيزيوتراپي.مينيسك پاش پاره شده ميره فيزيو خدا كنه كارش با فيزيو حل شه به عمل نكشه

بعد با خودم فك كردم حبه از صبح تو خونه بود ..ساعت حدوداي 8 شب بود.با اينكه خيلي خسته از مهمون داري و كم خوابي بودم ولي مادر مهربان شدم حبه رو بغل كردم بردمش دَدَ

يك ساعتي بچه بغل بيرون بودم كتفم هنوز ميسوزه.بعد كار علي تموم شد و رفتيم مطب دكتر فاميل تا علي امپول ويتامين دي بزنه.به دكترفاميل گفتم حبه سينش خس خس شديد داره و دكتر اطفال بيماريشو سبك گرفته فقط كتوفين داده كه چون ايرانيه ههههيييييچ خاصيتي نميده و و ازيترومايسينش خيلي كمه در عرض چهار پنج روز تموم شد ولي بچه همچنان مريضه...بعد دكتر فاميل گفت همين تجويزش درسته بيماريش بايد دوره شو بگذرونه و من از غيبت كردن از دكترا راه ب جايي نبردم.حالا بلا نسببت ايلين و ونوس جان اگه ميرفتم ارايشگاه و از يه ارايشگر ديگه كله ميكردم طرف دنباله حرفامو ميگرفت 666 تام ميذاشت روش ادامه ميداد

بعدش اومديم خونه.شام به حبه عدس پلو دادم كه همشو تف كرد نخورد با 180 سي سي شير خوابوندمش.كلا امروز كم غذا خورد.وزنش خوبه 12 كيلو شده يعني 11و نهصده.مدل خوابوندنش اينه شامشو ميدم.شيشه شو ميدم.بعد پوش پوششو عوض ميكنم.بعد بلوز و شلوار استين بلند تنش ميكنم تا اگه ملحفه اش رف كنار يخ نكنه.البته مث ما گرماييه.بعدش رو پا لالاييش ميدم.بيست ديقه طول ميشكه تا خوابش سنگين شه.بعد ميذارم تو تختش(تو هال )  كنار خودمون......و همه چي در سكوت مطلق...و بيشت دقيه بعدش يه دور بيدار ميشه باز دوباره بيشت ديقه رو پا و اين بار بهتر ميخوابه....تو اين فاصله اضافه غذاي نهار و گرم كردم دادم علي خورد خودمم دله بازي كردم خوردم و رژيم از شنبه ()()(

 

الرژيش به كنجد و عدس و گندم و جو برطرف شده خدا رو شكر

بچزززززززززززززززززز...من تا شش ماهگي كه حبه يكريز جيغ ميزد فقط نسبت به حبه به حس دوس داشتني داشتم ك از حس مسوليت ميومد.بعد از شش ماهگي واسه اولين بار از ته دل بوسيدمش

ولي حالا با وجود كمك هاي پرستار و رد شدن حبه از 9 ماهگي كه بنظر من نقطه عطف بين نوزادي و دوران خردساليه.............تازه ميفهمم اينكه ميگن بچه شيرينه يعني چي

هر چند انصاف نبود مني ك عاااااشق نوزاد بوده و هسدم همچين نوزادي نصيبم ميشد ولي فعلا گوش شيطون كر دارم لذت ميبرم...

رفيق بازي خيلي خوبه دلم شاده.دلم از وبلاگ داري هم خيلي شاد ميشه.همه تونو عشق دارم....مامي شوهرم اينا رفتن مشهد .فردا ميريم ببينيم برامون چه رهتوشه اي اوردن .شنبه نيام از تيكه هاي مشدي مكاره ننالممم صلواااااااددددددد

اينم يك رو زاز زندگي نيمه تخماتيك من



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۶ توسط:eng موضوع:

بازگشت غرور آفرين شميم123 را به عرصه بلاگفا گرامي ميداريم

سَلَيييييييييييييييييييييييييييييييييييي

سَلَييييييييييييييييييي

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

من برگشتم همين جا

فداي شكلكاش

آخييييييييييييييييييييي

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۵ توسط:eng موضوع:

بازگشت غرور آفرين شميم123 را به عرصه بلاگفا گرامي ميداريم

سَلَيييييييييييييييييييييييييييييييييييي

سَلَييييييييييييييييييي

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

من برگشتم همين جا

فداي شكلكاش

آخييييييييييييييييييييي

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۵ توسط:eng موضوع:

Shamim1234.persianblog.ir

shamim1234.persianblog.ir

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۴ توسط:eng موضوع:

باي باي بلاگفا

ديگه تحمل جينگولك بازيهاي بلاگفا رو ندارم بعد از كنكاش فراوون رفتم: پرشين بلاگ

دروغ گفتم .زياد كنكاش نكردم...ولي خلاصه رفتم اينجا::

shamim1234.persianblog.ir

 

دقت كنيد كه تو پرشين بلاگ آدرس:shamim123.persianblog.ir مال من نيستآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

من shamim1234 هستم....به اون 4 دقت كنيد

 

 

بلاگفا رو خيلي دوس داشتم و خيلي توش راحت بودم...ولي با اون قطع و وصل هاي فراوون و هورت كشيدن دو سال از دست نوشته هام....مجبورم دل بكنم

بلاگفا بمونه و حوضش

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۳ توسط:eng موضوع:

تخم پست :)

خودمم خوبم....بچه داري فوق العاده سخته.برا مني ك ادعا ميكردم عاشق نوزادم اين سختي يه شوك بوده....معجزه اي كه رخ ميده اينه كه با نيم ساعت يه ساعت خوابيدن رفرش ميشيم و تموم جيغ و گريه بچه و اعصاب خوردي هامون يادمون ميره ولي دليل نميشه درس عبرت بگيرمو هر شب موقع گريه هاي بچه گريه نكنم....از لحاظ روحي خيلي حساس و وابسته به شوهر شدم....مرخصيش داره تموم ميشه و استرس بدي گرفتم...كلهم از يه ادم سرخوش به يه ادم دائم الاضطراب تبديل شدم

حالا

دارم سعي ميكنم تو اين شلوغي و آشفتگي ...خودمو هم پيدا كنم

دارم سعي ميكنم ي تصميماتي برا ايندم بگيرم و نمه نمه تغييراتمو ايجاد كنم....ولي تصميمام كامل ني

باشه ايشالا تو اولين پست وبلاگي ايندم خودمو جمع بندي ميكنم

 

 

تو اين هاگير واگير و نوزاد داري...پرسون پرسون روستاي مرحوم هادي نوروزي رو پيدا كرديم و دو شب رفتيم در خونشون....من نتونستم با نوزاد پياده شم برم تو خونه برا تسليت.ولي علي رفت

بعنوان يه استقلالي كه از بد روزگار همسر پرسپوليسي نصيبش شده كلاهمو به نشانه احترام براي اون مرحوم برميدارم ...و از خداوند برا مرحوم طلب رحمت و برا خونوادش صبر ميخام...حيف از اون جوون

حادثه مكه هم خيلي ناراحتم كرد

حاشيه ها به كنااااار........اينكه عمدي بود سهوي بود و چرا ميرن مكه و چهو  چه و چه....مهم نيس

مهم جونيه ك از دست رفت.

 

يه شب از دست گريه هاي حبه انگور خيلي خيلي عصبي بودم...فحش درماني كردم.برا شيما يه طومار پر از فحش نوشتم...از خر و گاو شروع كردم و به (چارحرفي دو نقطه) رسيدم...سره همين ماجرا اينقدر خنديديم حالمون خيلي خوب شد...تا خوده صبح مشعوف بودم...

يه شب هم جلو جمع مامان و بابا و علي و داداشي از دست گريه هاي بچه هاي هاي زدم زير گريه..حالا خوبه تو خونه علي گريه هاي منو محل سگ هم نميده هاااا....جلو خونوادم خودشو عن ميكنه مياد پيشم كلي جلو اونا منو ماچ كرد .جلو بابام سرخخخخخ شدم.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۳ توسط:eng موضوع:

تخم پست :)

خودمم خوبم....بچه داري فوق العاده سخته.برا مني ك ادعا ميكردم عاشق نوزادم اين سختي يه شوك بوده....معجزه اي كه رخ ميده اينه كه با نيم ساعت يه ساعت خوابيدن رفرش ميشيم و تموم جيغ و گريه بچه و اعصاب خوردي هامون يادمون ميره ولي دليل نميشه درس عبرت بگيرمو هر شب موقع گريه هاي بچه گريه نكنم....از لحاظ روحي خيلي حساس و وابسته به شوهر شدم....مرخصيش داره تموم ميشه و استرس بدي گرفتم...كلهم از يه ادم سرخوش به يه ادم دائم الاضطراب تبديل شدم

حالا

دارم سعي ميكنم تو اين شلوغي و آشفتگي ...خودمو هم پيدا كنم

دارم سعي ميكنم ي تصميماتي برا ايندم بگيرم و نمه نمه تغييراتمو ايجاد كنم....ولي تصميمام كامل ني

باشه ايشالا تو اولين پست وبلاگي ايندم خودمو جمع بندي ميكنم

 

 

تو اين هاگير واگير و نوزاد داري...پرسون پرسون روستاي مرحوم هادي نوروزي رو پيدا كرديم و دو شب رفتيم در خونشون....من نتونستم با نوزاد پياده شم برم تو خونه برا تسليت.ولي علي رفت

بعنوان يه استقلالي كه از بد روزگار همسر پرسپوليسي نصيبش شده كلاهمو به نشانه احترام براي اون مرحوم برميدارم ...و از خداوند برا مرحوم طلب رحمت و برا خونوادش صبر ميخام...حيف از اون جوون

حادثه مكه هم خيلي ناراحتم كرد

حاشيه ها به كنااااار........اينكه عمدي بود سهوي بود و چرا ميرن مكه و چهو  چه و چه....مهم نيس

مهم جونيه ك از دست رفت.

 

يه شب از دست گريه هاي حبه انگور خيلي خيلي عصبي بودم...فحش درماني كردم.برا شيما يه طومار پر از فحش نوشتم...از خر و گاو شروع كردم و به (چارحرفي دو نقطه) رسيدم...سره همين ماجرا اينقدر خنديديم حالمون خيلي خوب شد...تا خوده صبح مشعوف بودم...

يه شب هم جلو جمع مامان و بابا و علي و داداشي از دست گريه هاي بچه هاي هاي زدم زير گريه..حالا خوبه تو خونه علي گريه هاي منو محل سگ هم نميده هاااا....جلو خونوادم خودشو عن ميكنه مياد پيشم كلي جلو اونا منو ماچ كرد .جلو بابام سرخخخخخ شدم.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۲۲ توسط:eng موضوع: