سلام به همه ي دنيا
امروز صب مرضم گرفت و مهربونيم اود كرد و بعد صد و بوقي به خواهر شوهرم زنگيدم (اسمش بنفشه ) است و متاهله و ۲دخمل گوگولي داره
يخورده چاق سلامتي كرديم و بهم از شوهر خودش گله كرد. چه گله هايي؟! ! شوهرش از ۶ صب ميره سركار تا ۹ شب . آدم حلالي هم هست . با اينكه پست عالي داره اما دزد نيس.بينهايت به زن و بچه اش وابسته است طوريكه با خونواده خودش رفت و اومد نميكنه حتما واسه اينكه مبادا سالي يكبار اون خونوادش بخوان بيان خونشون و خانمش دس به نهار يا شام شه...(همچين شوهرايي هم وجود دارن)
حالا گلايه فاطي از اين بود كه شوهرم تا سركاره فقط به كار خودش فك ميكنه و من تو خونه فكرم هزار جا ميره و بايد دخمل كوچيكه رو تر و خشكش كنم وقتي هم شوهرم ۹ شب مياد خونه لپ تابپو وار ميكنه ادامه كاراي دفترشو انجام ميده . درك نميكنه من چقد درگير مسائل روزانم.يه ظرف شامو ميشوره فك ميكنه اسم اين درك متقابله...اما من توجه بيشتري ميخوام
حالا خوبه شوهره ۵ شنبه هام تعطيله
دختر بزرگترشم با سرويس ميره مدرسه ...دختر كوچيكه هم صب تا ظهر با سرويس ميره مهد
درد اين بي دردا زندگي روياييه ماهاس
به فاطي گفتم زندگي هر كسي يه بالا پايين داره
ديدم خيليييي داره اين مساله رو بزرگش ميكنه و بغض كرده منم مامان بزرگيم گرفت گفتم خدا رو به سلامتيمون شاكر باشيم
آقا اين حرفو ما نزديم شيطان زد
ديدم يك آه و ۲صد ناله كه آره كدوم سلامتي؟؟؟ گلوم ميسوزه شوهرم نمياد ببرتم دكتر...
اي خوداا ااا ا ا ا ا ا
بگي اين فاطي و بكشش اين همه نعمت بهش دادي پيله كرده به ساعت كاري شوهرش...
گفتم اگه شوهرت مث شوهر فلاني و فلاني عسلويه كار ميكرد چي؟ اگه چشت به يه قرون دو زار حقوق ته ماه شوهرت بود چي؟
خونه و ماشين كه به نومت زده . همه ي ۵شنبه جمعه ها كه ميبرت شمال يا سفراي ديگه. احترااااااااام و بگو كه جلو ملت مث ملكه باهات رفتار ميكنه . جلو ملت سر غذا از بشقاب تو حتي شده يه لقمه ميگيره ميگه من دهن زده زنمو نخورم ويرووس ميگيرم. جلو همه بوست ميكنه. برات ميوه پوس ميگيره . كلهم همه كاراي مردونه رو انجام ميده بعد همه كاراي زنونه هم انجام ميده. ۵ شنبه جمعه بري خونش ميفهمي: ما ميريم خونش شوهره واسه ما برنج و خورشت درس ميكنه...
نا شكريت چيه باز!
من آرزو دارم به شوهرم بگم بيزحمت برو گازو خاموش كن اون بره... به خو دا نميره .اصلا تو آشپزخونه نميره مگر واسه دستبرد زدن به يخچال
شوهر من از ساعت ۴ كه از سر كار مياد تا ۷ صب فرداش كه بره سر كار همش افقيه.
دراز كشيده ست
منم كه چون داشتم با خواهر شوهر حرف ميزدم از آقاي همسر هيچ گله اي نگفتم كه واسه بعدا شر درس نكنن
اما فاطي اين سكوت راز آلود منو بنفع خودش تفصير كرد و گفت: من آرزو دارم شوهرم مث تو عصر بياد خونه و همه جا با هم بريم خونه خونواده هامون خريد و گردش...
هي ي ي ي ي ي ي فاطي جون....اينا رو نگفتم بهش اما...كدوم گردش كدوم خريد . فقط هفته اي ۲ ساعت خونه مامان من . هفته اي ۲۴ ساعتم خونه مامان اون.منم اوايل از خونه مادر شوهرم رفتن متنفر بودم اما خودمو وفق دادم و الان اصلا گاهي اونجا بهم خوش هم ميگذره...كلا آدم ماهيم خودمو با تموم شرايط شوهرم تطبيق ميدم
بالاخره من زنم و همسرم از من بعنوان زن ظرافت و مهربوني ميخواد
خيلي ها از من ميپرسن راز موفقيتت چي بوده كه هنوز مث روز اول با هم خوبين؟ اولا كه خوبيمون ظاهريه . دوما هر وقت هرچي همسرم گفت گفتم باشه . به خودا شوهرم بعد دو سال ازين رو به اون رو شد بيشتر از قبل دوسم داره و بهم احترام ميذاره. علي روزاي اول خود راي بود و خود سر هرچي كه من ميگفتمو برعكس انجام ميداد . چندين سال اينطوري بود .تا ۳ سال من واسه تك تك كارهام ازش نظر خواستمو اون نخواست. من جلو جمع حتي اگه ازش دلخور بودم نشون ندادم و اون داد. من پولامو در اختيارش گذاشتمو اون نذاشت . من حرفاي دلمو بهش زدم و اون پنهون كرد.من جلو همه ازش دفاع كردم و منو شكست.من سكوت كردم و اون فرياد زد. ...
علي گفت جلو ديگران بيشتر و بيشتر حجاب كنم .وادارم كرد جلو پسر دايي پسر خاله هام كه از من كوچيكترن روسري سر كنم و منم كردم ولي من اصرار كردم به خانوماي فاميلم و دوستام دست بده.
كي از بدتريتن خصلتاش اين بود كه نيگا ميكرد من در مورد هر مساله اي چه نظري ميدم بعد خودش برعكس نظر منو انجام ميداد.اون وقتا وقتي به مامانم ميگفتم كه علي اينطوريه مامانم ميگفت خب تو برعكس نظر واقعيتو بگو تا اون آخرش نظر اصلي تو رو انجام بده . اكما من اينكارو نكردم براي اينكه اون بعد چند سال مبارزه با من و برعكس نظر منو انجام دادن ،حتما بابت كاراش چند جا سرش به سنگ ميخورد و شكست ميخورد اما بعد چند سال اون ميفهميد كه حق با من بود و به نظرات من ايمان مياورد و بالاخره بهم اطمينان ميكرد...
به خود ا همينطورم شد . الان حرف من براش حجته (آخه معمولا درست ميگم)
الان همچين شده كه اگه برخلاف نظر من كاري كنه آه من ميگيردش.و اون ديگه جرئت نميكنه دلمو بشكنه.
اونقدر سكوت كردم و حتي دلخوريمو ازش نشون ندادم و تا چند سال هر طوريي كه دوس داشتم اون باهام رفتار كنه من باهاش رفتار كردم تا كم كم بعد ۲-۳ سال درست شد
جون كندم تا اهلي شد.
آدم نميتونه واسه همه ي زندگي ها يه نسخه مشترك بپيچه . اما به همه توصيه ميكنم راه منو تو زندگيشون حتما حتما امتحان كنن.
آره نوه هاي گلم
عشق معجزه ميكنه
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: