آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت .

آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت

چهار شمبه 16 آبان ماه سنه 1392 شمسي

با سلام

ديروز صب  تو خيابون دوست شوهرمو ديدم... يه زن خوشگل و يه دختر ۲ ساله ماماني داره

شما بگيد منظور اين مرد چي بود؟:

ديدمشو سلامعليك كردم و بهم ميگه مردم اين شهر خيلي بخيلن. تا آدم ميخواد يه كم تو اين شهر حال كنه سريع زيرابشو ميزنن

( يا امام زماااااااااااااااااااان، چه حالي؟)

بعدش يخورده حاشيه رفت و ادامه داد

ميگفت   من ماشين مدل بالا دارم كلي خانوم دنبالمه . و فلان زن بهم گير سه پيچ داده بود و بسان دختر بهم كليد خونشو تعارف كرد

بعد ميگفت من خيلي خوبم هااااا   زنمم خوبه ها اما من احتياج به يكي دارم با جنبه باشه به حرفام گوش بده باهاش درد دل كنم

اي خدااااااااااااااا

اين مرتيكه احمق چشه؟!

بنظر شما فكر نكرده من برم به زنش بگم؟يا اين حرفش پيشنهاد بمن تلقي ميشه
برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۲۱ توسط:eng موضوع:

يكشنبه 13 آبان ماه يكهزار و سيصد و نود و دو

با سلام

۸ صب با صداي تلخ تولوخ از خونه سازي بغل خونمون بيدار شدم . چن تا فحش آبدار نثار اجداد و امواتشون كردم و پاشدم به كارام برسم. خوش خيالي به سرم زد و تنها تنها فيلم"گذشته" اصغر فرهادي و گذاشتم ديدم

جالب بود   جذابيتش سادگي و رمزالود بودنش بود

به شوهرم نگفتم تنهايي ديدم آخه نق ميزنه چرا صبر نكردي من بيام با هم ببينيم

ساعت ۱۱ دوستم مونا اومد دم در خونمون و سريش شد بيا بريم دور بزنيم  ته دلم قنج رفت اما يه خورده كلاس گذاشتم و سريع حاضر شدم زديم بيرون

بردتم به دوري زديم و رفتيم مغازه واس خودش كفش بخره   ديدم همون مغازه يه كفش چرم مارك كلارك داره ميده ۴۵ تومن. تعجب كردم چرا ارزونه؟ آخه بالاي ۶۰ بايد باشه . ديگه اغفال شدم و خريدم

تو دنيا هيچ وسيله اي رو به اندازه كفش دوس ندارم

هي هورمون ذوق ترشح كردم تا نيم ساعت قبل كه علي اومد از ذوق كفش  بهش خيلي محبت كردم

با تعجب جواب عرض اردتامو ميداد

دلم چه كوچيكه... بميرم واسه خودم  چقد نديد پديدم

بخدا كلكسيون كفش دارم

موقع اثاث كشي كفشامو ريخته بودم تو گوني-چهار تا گوني بزرگ شده يود اما بازم دوس دارم

همه دخترا خواب و روياي شوهر دكتر مهندس دارن    من آرزوي شوهر كفش فروش

 

 اين محبت بي حساب ما هم كار دستمون داد

عصري خاله ۳ زنگيد كه فردا باز بريم كلاس رقص. ما هم باز اغفال شديم و تجربه جلسه قبلو بدست فراموشي سپرديم و قول مساعد داديم كه بريم.

از بيكاري خسته شدم. به بهار (دوستم) زنگيدم. گ ه   خوردم بهش زنگيدم . انرژي منفي داد.۱ ساعتم فك زد . پول تلفنم سر به فلك كشيد آخه به موبايلش زنگ زده بودم

بهاره  كلي از شوهرش بد گفت. و از مادر شوهرش اينام. اما موضوع اينه كه بهار با اينكه خيلي از شوهرش زيباتر و با ادب تر و خونواده دار تره اما زبون درازي ميكنه و شوهر نامردشم بهش دست درازي ميكنه جلو بچه ۲-۳ سالش    . طوري كه دندوناش شيكست . و ۳ ميليون خرج دندونش شد.

اولش داغ كردم  گفتم برو مهرتو بذار اجرا ك و ن ش   بسوزه . ديدم بهاره ميگه اگه مهرمو اجرا بذارم اون تا آخرش مياد(ديدم بهاره تمايلي به جدايي نداره گفتم شر نشم زندگي مردمو نپاشونم)

بعد خاله پير زنيم عود كرد نصيحتش كردم. بهش گفتم شوهر احمقت  گ ه   خورد بهت دس درازي كرد. اما اولين بارش كه ني. وقتي شوهرت س گ  ميشه خب تو زبون به دهن بگير لال شو . چرا اسم خواهر مادرشو مياري وسط؟!چرا جواب ميدي...اونو هار ميكني...

گفت :آخه دلم خنك ميشه وقتي جوابشو ميدم

منم گفتم عاقبتش دندون شكسته شده تو ميشه . گفت همين كه پولشو از جيب داد ۳ تومن خرج كرد  سخت ترين قسمت واسه اون بود

ديدم آدم نميشه هرچي ميگم سليته نباش  نميتونه نباشه...

   ديگه بهش گفتم خشونت خونگي ميخواد از بچه ات تو اين جامعه چي بسازه...

بچه ممكنه عقده اي شرور يا منزوي بشه فردا بره با يكي ديگه زندگي كنه   بشه مث باباش،طرفو به ستوه و نفرين بياره...

كم كم بهاره متقاعد شد و قط كرد

و من سر درد شدم

شام الويه درس كردم و خورديم

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۲۰ توسط:eng موضوع:

شمبه 11 آبان 92

اين همسر من ساده است؟ خله؟ زرنگه؟ با سياسته؟ اسكوله؟چيه والا؟

گير ۳ پيچ داده بود كه به مامانت اينا بگو پنج شنبه شب بيان بريم خونه مامانم اينا

ما هم خر...اسير شوهر...حرف گوش داديم و با مامان بابام رفتيم خونه مادرشوهر.مامان من خيلي سنگينه و كلا هميشه رسميه.حرف زدنش با ما بچه هاش هميشه طوري بوده كه فك ميكني داره به يكسري دانشجو تو دانشگاه علم و ادب تدريس ميكنه.بابامم همينطور . ما خيلي جلو ننه بابامون آبرو داري ميكنيم و حرف بد بشنويم خودمونو ميزنيم به اون راه...شوهر منم خيلي جلو مامانم تريپ كمالات برميداره

اين شوهر ما از اصل و بن بي ادب بد دهن. داداششم بدتر از خودش . باباشونم رئيس گله

واي واي نميدونيد تو اون جمع به بهونه خندوندن هم چه ه ه ه ه ه ه ه  شوخي هاي ركيكي ميكردن

 اولش مامانم خودشو زد به نشنيدن . بعد با مادر شوهرم گرم صحبت شد كه

صدا با صدا قاطي شه صداي اون جونورا بهش نرسه. كم كم شوخي هاي اين تبار بددهن به بابام سرايت كرد و راجبه ش ب ج م ع ه و فلان و بسانشون!

باباي من به زور لبخند ميزد و ميخواست حرف عوض كنه اما موفق نميشد و مامان من از عصبانيت كبود ميشد

تا كار به جايي رسيد كه مامانم به علي گفت :علي آقا امشب خيلي بلا شدي

رسما يعني خفه شو    علي پر رو پر رو خنديد و گفت شب جمعه ست ديگه

يعنيييي از خجالت آب شدم

رو كردم به همسريه و بهش چش ابرو اومدم كه خودتو جمع كن وگرنه خدمتت ميرسم

در همين لحظه مث شكار لحظه ها  مادر شوهرم منو ديد و در يك اقدام ضربتي در حمايت از پسر كوچولوي ۳۰ سالش در مقابل منه هيولاي ديو صفت ظالم،تون صداشو برد بالا و وقتي جني ميشه صداش جيغي ميشه عر زد كه:

پسرم يه شب ميخواد بخنده چيكارش داري؟!!؟!!!

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب شدم از خجالت .يكهو همه ساكت شدن.داغ كردم . دهنم واز كردم يه چيزي بگم  گفتم جلو خونواده خودم بي ادب نشم...فقط يه نيم نگاه بهش كردم و رفتم تو اتاق...در  رو بستم

تو اين سكانس كلي ناز و ادا و شكلك و حرف و غر غر حاضر كردم  هي  منتظر بودم علي بياد تو اتاق يا مامانم بياد.تا شروع به حرفام و اداهام كنم ...هيشكدوم نيومدن و ۱ ساعتي تمرگيدم تو اتاق كسي نيومد.و منم جدول برده بودم حل كردم تا همونجا خوابم برد

ننه بابام آخر شب رفتن و من فردا صبحش بيدار شدم اصلا موضوعو بدست فراموشي سپردم.آخه شوهرم خائنه. عشق ننه جونشه و اگه من از ننه ش گله كنم وحشي ميشه

ما هم صبووووووووووووووور    داستان خيط شدنمونو عنوان نكرديم

اما عصر جمعه : دوست مادر شوهرم با دخترش كه همسن من بود و ميشناختمش اومدن خونه مادرشوهرم و دو تا پير زنا داشتن با هم صغري كبري ميكردن و ننه من غريبم بازي و اون ال كرد و اون بل كرد...من و اون دختره اصلن جز سلام عليك هم صحبت هم نشديم،مادر شوهرم بعد ۲ ساعت غيبت رانيش جلو اون دوستش رو ميكنه به من ميگه شميم جان چرا دور از راحله(دختر اوون پير زنه) نشستي؟مگه باهاش قهري كه با هم حرف نميزنين؟ منم في البداهه خنديدم و گفتم داريم از غيبت هاي شما استفاده ميكنيم

آخيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

دلم خننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننك

هرچند به اندازه اي كه اون منو تو جمع ديشب ضايع كرد الان ضايعش نكردم   اما همين قدر در توانم بود

آخيييييييييييييييييييييي. كي گفته لذتي كه در بخشش هس در انتقام نيس من كه

سبك شدمممممممممممممممممممممم

غروبش خدافظي كرديم برگشتيم خونمون

امروز شنبه جاريم زنگيد كه  مادر شوهره جريان حرف  ديروزمو بهش ورداشته به پدر شوهرم گفته و پدرشوهره رو تشنه به خونت كرده. جاريم كه داش اينا رو ميگفت رو ابرا سير ميكردم . يعني اينقد آتيش گرفت؟!!

آخ جون

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۲۰ توسط:eng موضوع:

8 آبان 92 چارشمبه

هفته قبل تا تونستم آجيل و تخمه خوردم. حالا داره تلافيشو سرم درمياره. ۴-۵ تا جوش عميق سرخ دردناك اومده رو صورتم.هر آن هم امكان داره اين قله ها فوران كنه آتشفشان سفيد ازش بزنه بيرون

نه ه ه ه ه . خيلي خوشكل بودم !اين جوشا هم كم بود هم توي يه ور بينيم هم روي بينيم يه تب خال شيك هم زده

 ديشب دوستم اس داد بيا يه فعاليت فرهنگي مشترك آغاز كنيم و امروز صب ۱۱ تا بريم يه جا كلاس رقص. ما هم گول رفيق ناباب رو خورديم و رفتيم

مربي باشگاه يه دختر ۳۰ ساله چاقالو ب اس ن بزرگ.فوق العاده چ س نفس . من هنوز نرسيده پول پول ميكرد . فك كرد ميخوام تو يه جلسه آموزشگاشو از چنگش درارم. هنوز لباس عوض نكرده زنيكه ر ي د به اعصابم.گفت جلسه اول ۱۰ تومن از جلسات بعدي جلسه اي ۷۵۰۰. بايد قبل شروع كلاس بديد

ما هم مث يه خانوم نجيب زاده ي اصيل اسكاتلندي در كمال وقار دس به جيب شديم و پرداختيم.

آقا رقص عربي بود . من خودم كند ذهن . تو يه ساعت با ۱۰ هنرجو ديگه توقع دارين من چي ياد بگيرم؟!

برگشتيم خونه و منم كه عادت ندارم از جام تكون بخورم با اين يه ساعت قر دادن حسابي خسته شدم و خوابيدم . ساعت ۳ پاشدم واسه ناهار اقدام به پخت عدس پلو كردم با گوشت قلقلي.با طعم فلفلي...

ميخوام قلق آشپزي محشر اين شماليا رو يادتون بدم . من از طعم سير زياد خوشم نمياد و خيلي زياد ازس استفاده نميكنم. امروز ميخوام شما بينندگان عزيز رو با يه محصول استثنايي آشنا كنم.و اما ...طعم برگ سبز سير تو غذا ها سوپر محشره ه ه ه ه ه ه. من برگ سير رو بهار و پاييز ميخرم و خوردش ميكنم و فريز ميكنم . واسه سبزي پلو و سوپ و آش و كوكو سبزي و كلا غذاهاي طعم دار ازش استفاده ميكنم. محشر ترين محشراست . وقتايي كه مهمون دارم ياورشون نميشه چرا طعم غذاهاي من از ديگران بهتر ميشه. رازش همين برگ سير و كمكي فلفل قرمز تو غذاهاس. كلا غذا براي خوشمزه شدن بايد يا گوشت توش باشه يا پياز فراوون يا ادويه مناسب غذا يا همه موارد

علي اومد و خبر خوش داد كه شايد تا آخر سال بهش ۳۰ تومن وام بدن . و ما درست همين مبلغ به برادرش بابت خونه مقروضيم .خدا كنه ه ه ه ه

عصري به  كم به هم عشق ورزيديم و بعدش زديم بيرون. قراره امسال شب يلدا خونه ما برگزار شه . با حضور ۳۰-۳۵ نفر

پيشدستي به تعداد ندارم . رفتم ست پيشدستي خودمو ازش ۲ دست ديگه بخرم.هيچ جا نداشتن. من واسه جهازم  سال ۸۸ دستي ۲۵ تومن خريده بودم . بالاخره يه جا از بار سال قبلش داشت ... فك ميكنيد چند؟ دستي ۱۲۰ هزار تومن!!!!!!!!!!!!!!

فروشندهه كه قيمتو گفت شكلم شبيه اسكولا شد

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۱۹ توسط:eng موضوع:

7 آبان 92 سه شنبه

سلام به همه ي دنيا

امروز صب  مرضم گرفت و مهربونيم اود كرد و بعد صد و بوقي به خواهر شوهرم زنگيدم (اسمش بنفشه ) است و متاهله و ۲دخمل گوگولي داره

يخورده چاق سلامتي كرديم و بهم از شوهر خودش گله كرد. چه گله هايي؟! ! شوهرش از ۶ صب ميره سركار تا ۹ شب . آدم حلالي هم هست . با اينكه پست عالي داره اما دزد نيس.بينهايت به زن و بچه اش وابسته است طوريكه با خونواده خودش رفت و اومد نميكنه حتما واسه اينكه مبادا سالي يكبار اون خونوادش بخوان بيان خونشون و خانمش دس به نهار يا شام شه...(همچين شوهرايي هم وجود  دارن)

حالا گلايه فاطي از اين بود كه شوهرم تا سركاره فقط به كار خودش فك ميكنه و من تو خونه فكرم هزار جا ميره و بايد دخمل كوچيكه رو تر و خشكش كنم وقتي هم شوهرم ۹ شب مياد خونه لپ تابپو وار ميكنه ادامه كاراي دفترشو انجام ميده . درك نميكنه من چقد درگير مسائل روزانم.يه ظرف شامو ميشوره فك ميكنه اسم اين درك متقابله...اما من توجه بيشتري ميخوام

حالا خوبه شوهره ۵ شنبه هام تعطيله

دختر بزرگترشم با سرويس ميره مدرسه ...دختر كوچيكه هم صب تا ظهر با سرويس ميره مهد

درد اين بي دردا زندگي روياييه ماهاس

به فاطي گفتم زندگي هر كسي يه بالا پايين داره

ديدم خيليييي داره اين مساله رو بزرگش ميكنه و بغض كرده منم مامان بزرگيم گرفت گفتم خدا رو به سلامتيمون شاكر باشيم

آقا اين حرفو ما نزديم شيطان زد

ديدم يك آه و ۲صد ناله كه آره كدوم سلامتي؟؟؟ گلوم ميسوزه شوهرم نمياد ببرتم دكتر...

اي خوداا ااا ا ا ا ا ا

بگي اين فاطي و بكشش   اين همه نعمت بهش دادي پيله كرده به ساعت كاري شوهرش...

گفتم اگه شوهرت مث شوهر فلاني و فلاني عسلويه كار ميكرد چي؟ اگه چشت به يه قرون دو زار حقوق ته ماه شوهرت بود چي؟

خونه و ماشين كه به نومت زده . همه ي ۵شنبه جمعه ها كه ميبرت شمال يا سفراي ديگه.   احترااااااااام و بگو كه جلو ملت مث ملكه باهات رفتار ميكنه  . جلو ملت سر غذا از بشقاب تو حتي شده يه لقمه ميگيره ميگه من دهن زده زنمو نخورم ويرووس ميگيرم. جلو همه بوست ميكنه. برات ميوه پوس ميگيره . كلهم همه كاراي مردونه رو انجام ميده بعد همه كاراي زنونه هم انجام ميده. ۵ شنبه جمعه بري خونش ميفهمي: ما ميريم خونش شوهره واسه ما برنج و خورشت درس ميكنه...

نا شكريت چيه باز!

من آرزو دارم به شوهرم بگم بيزحمت برو گازو خاموش كن اون بره... به خو دا   نميره .اصلا تو آشپزخونه نميره مگر واسه دستبرد زدن به يخچال

شوهر من از ساعت ۴ كه از سر كار مياد تا ۷ صب فرداش كه بره سر كار همش افقيه.

دراز كشيده ست

منم كه چون داشتم با خواهر شوهر حرف ميزدم از آقاي همسر هيچ گله اي نگفتم كه واسه بعدا شر درس نكنن

اما فاطي اين سكوت راز آلود منو بنفع خودش تفصير كرد و گفت: من آرزو دارم شوهرم مث تو عصر بياد خونه و همه جا با هم بريم خونه خونواده هامون  خريد و گردش...

هي   ي ي ي ي ي ي   فاطي جون....اينا رو نگفتم بهش اما...كدوم گردش  كدوم خريد . فقط هفته اي ۲ ساعت خونه مامان من . هفته اي ۲۴ ساعتم خونه مامان اون.منم اوايل از خونه مادر شوهرم رفتن متنفر بودم اما خودمو وفق دادم و الان اصلا گاهي اونجا بهم خوش هم ميگذره...كلا آدم ماهيم خودمو با تموم شرايط شوهرم تطبيق ميدم

بالاخره من زنم و همسرم از من بعنوان زن ظرافت و مهربوني ميخواد

خيلي ها از من ميپرسن راز موفقيتت چي بوده كه هنوز مث روز اول با هم خوبين؟ اولا كه خوبيمون ظاهريه . دوما هر وقت هرچي همسرم گفت گفتم باشه . به خودا شوهرم بعد دو سال ازين رو به اون رو شد بيشتر از قبل دوسم داره و بهم احترام ميذاره. علي روزاي اول خود راي بود و خود سر  هرچي كه من ميگفتمو برعكس انجام ميداد . چندين سال اينطوري بود .تا ۳ سال من  واسه تك تك كارهام ازش نظر خواستمو اون نخواست. من جلو جمع حتي اگه ازش دلخور بودم نشون ندادم و اون داد. من پولامو در اختيارش گذاشتمو اون نذاشت . من حرفاي دلمو بهش زدم و اون پنهون كرد.من جلو همه ازش دفاع كردم و منو شكست.من سكوت كردم و اون فرياد زد. ...

علي گفت جلو ديگران بيشتر و بيشتر حجاب كنم .وادارم كرد جلو پسر دايي پسر خاله هام كه از من كوچيكترن روسري سر كنم و منم كردم  ولي من اصرار كردم به خانوماي فاميلم و دوستام دست بده.

كي از بدتريتن خصلتاش اين بود كه نيگا ميكرد من در مورد هر مساله اي چه نظري ميدم  بعد خودش برعكس نظر منو انجام ميداد.اون وقتا وقتي به مامانم ميگفتم كه علي اينطوريه مامانم ميگفت خب تو برعكس نظر واقعيتو بگو تا اون  آخرش نظر اصلي تو رو انجام بده . اكما من اينكارو نكردم براي اينكه اون بعد چند سال مبارزه با من و برعكس نظر منو انجام دادن ،حتما بابت كاراش چند جا سرش به سنگ ميخورد و شكست ميخورد اما بعد چند سال اون ميفهميد كه حق با من بود و به نظرات من ايمان مياورد و بالاخره بهم اطمينان ميكرد...

به خود ا  همينطورم شد  . الان  حرف من براش حجته (آخه معمولا درست ميگم)

الان همچين شده كه اگه برخلاف نظر من كاري كنه آه من  ميگيردش.و اون ديگه جرئت نميكنه دلمو بشكنه.

اونقدر سكوت كردم و حتي دلخوريمو ازش   نشون ندادم و تا چند سال هر طوريي كه دوس داشتم اون باهام رفتار كنه من باهاش رفتار كردم تا كم كم بعد ۲-۳ سال درست شد

جون كندم تا اهلي شد.

آدم نميتونه واسه همه ي زندگي ها يه نسخه مشترك بپيچه . اما به همه توصيه ميكنم راه منو تو زندگيشون حتما حتما امتحان كنن.

آره نوه هاي گلم

عشق معجزه ميكنه

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۱۸ توسط:eng موضوع:

6آبان 92 دوشنبه

سلام

روز بخير

امروز صب زود ساعت ۹ بيدار شدم

بعد از يللي تللي الكي حاضر شدم رفتم بيرون

رفتم به دوستم سارا جون كه تازگيا نومزد كرده سر زدم. رفتم خونشون و اونم گفت كه ۴-۵ ساله با پسره دوسته و حالا عقد كردن . كلي بهش تبريك گفتم و ابراز خوشالي تا اينكه گفتم عكسشو بده ببينم

باورتون نميشه

ميشناختم پسره رو... دوران دانشجوييم اون يكي از پسراي فوق العاده شيطون بود

حتي يه بار باهاش رفتيم شام خورديم.۲۰۶ تيره داشت...

منه بخت برگشته تا عكسو ديدم فوري گفتم :ميدونم اسم شوهرت آرشه و ميشناسمش و يه شيطوني اي كرديم و قديما باهاشون يه شام رفتيم بيرون. سارا كه تا اون لحظه خوش و خرم و خندون بود يه لحظه مكث كرد و منه خنگ تازه فهميدم مساله ناموسيه و نبايد ميگفتم. سارا كبود شده بود اما هيچي بهم نگفت

نميدونستم چه جوري شيكر خوريمو جبران كنم واسه جبرانش الكي سارا خر ميكردم كه آره يه دوستم خيلي پاپي آرش بود و اون آخر با اون دوستم دوس نشد و اون شامم هركي دونگ خودشو حساب كرد و اين داستانا

يكي نيس بهم بگه آخه آدم نفهم يكي بياد به تو بگه شوهرت قبلا فلان شيطنتو كرد چه حالي ميشي؟!

خلاصه حوالي ساعت ۱ زدم بيرون از خونشون و به يه دوست ديگم  نگين زنگيدم كه اگه محل كارتي و سرت خلوته بيام پيشت و رفتم پيش نگين كه تو شركت خدمات نت كار ميكرد

موضوع سوتيم به سارا رو داغ داغ شرح دادم  نگين ميگفت: پول مول حسابي تو دست و بالت داري؟ گفتم :چقد ميخواي   گفت بالي ۱۰۰ ميليون.گفتم ميخواي چيكار؟ ميگه به كار من كه نمياد اما اگه سارا و آرش طلاق بگيرن مهريه اش گردن تو...و غش غش خنديد

از صب تا حالا صد بار به خودم ميگم به سارا اس بدم و بيشتر عذر خواهي كنم اما باز ميگه هي يادش بيارم كه بدتره...

خلاصه گند زديم به ۱۵ سال دوستي مون...

 

 

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۱۷ توسط:eng موضوع:

خاطراتم

سلم

امروز لنگ ظهر بيدار شدم . ۴آبان شده و هوا سرد بين ۱۰ تا ۲۰ درجه است . خونمونم جنوبيه حسابي يخه!

هنوز رادياتورا روشن نكرديم

منم تنبليم ميومد از زير پتو بيام بيرون و تا ساعت ۱۲ دراز كشيدم. از ۱۲ تا ۱ تكرار خر م سل طان ديدم

بعد افتادم رو موده بشور بساب بپز

اين خونه رو هرچي ميسابم تموم نميشه  خوبه ۱۰۰متر بيشتر نيس. خوبه بچه توش نيس. خوبه شوهرم شلخته نيس همش يا گرد و خاكه يا كثافت كاري خودم

باور كنين يا خوابم يا اينقد مشغولم كه وقت نميكنم دنبال ژيگولي بازي خودم باشم. ۱۰ روز قبل يه لاك مشكي زدم تا حالا حسابي پوس پوس شده و از بين رفته و كلي بي ريخت شده تا حدي كه ديشب علي به روم آورد.مردم از خجالت

 

علي ساعت ۵ اومد و با هم ناهار خورديم (برنج و مرغ)

 ديشب علي بهم ميگفت دوس داره يه برنامه سفر بذاره واسه مشهد

منم در جوابش گفتم نه ه ه ه ه ه ه ه  من مسافرت دوس ندارم.

راه - خستگي- حالت تهوع - مخارجش...

گفت كجا بريم مث هميشه گفتم چالوس  گفت تو نمردي اينقد چالوس چالوس كردي؟! سالي ۲۰۰ بارم ببرمت كمه؟! گفتم آره كمه. ديگه داش از كوره در ميرفت خنديدم بهش گفتم نه چالوس نه مشهد يه جاي جديد بگو

اونم سريع از دهنش پريد گفت بريم علي آباد كتول

گفتم هركي نره...گاو نره...

غيرتي شد و رو حرفش اصرار كرد كه بريم و ميريم و هر كي نياد گاو باد

بعد كلي ليچار بار كردن به هم

حالا قراره بريم علي آباد كتول

من راضي ترم والا

آخه حتما صب ميريم شب برميگرديم و شب رو بالشت خودم سر ميذارم جاي گرم ونرم و راحت حتما هم خوش نميگذره و دفعه بعد ميبردم چالوس

من نميدونم چرا شوهر من اينجوريه كلا اصلا حرف منو گوش نميده. نا آرومه. باهام چپه

شوهراي ديگران هم اينطوري ان؟؟؟؟

 ساعت ۵ با علي زديم بيرون  يه آينه سنتي خريديم واسه خونه اي كه مامانم اينا (به تازگي توي روستا واسه اقامت گاه تابستونيشون )،ساختن. بقيمت ۸۰ تومن

خودم كه خوشم اومد

حسودي نكنيد  ما كه پارسال خونه خريديم مامانم اينا اميليون و پونصد به ما كادو دادن. مامانم ديد اون ۱ونيمو واسه قرضامون داديم ۱۶۰هزار تومن ديگه يواشكي بمن داد كه رفتم با پولش يه ۲تا پارچ اوشدل خريدم شد ۱۰۰تومن بقيشم هپلي هپو كردم

حالا ما در جبرانش ۸۰ تومن! فلاكتم بد درديه ها ا ا ا

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۱۶ توسط:eng موضوع:

آغاز

سلام به همه دنيا

من شميم ۲۶ساله متاهل و خونه دار 

 ديگه حوصلم از زندگي تكراريم سر رفته بود دارم دچار آلزايمر ميشم و گفتم خاطراتمو اينجا ثبت كنم تا آييينه عبرت آيندگان شه!

اينقد آدم خوبي ام.... ماه ، خوشگل، جواهرم من

حالا بعد خوندن ميفهميد چه گوهر كميابي ام

اسم همسرم علي و ۳۰سالشه.سال ۸۸ عروسي كرديم.فرزند نداريم.

ديگه...

زندگيمون با همه پستي بلندي هاش داره خوب پيش ميره

ساري زندگي ميكنيم

ليسانسم اما اصن دنبال كار نيستم

علي فوق ديپلمه

من و علي يه نسبت فاميلي خيلي دور داريم.(شوهر خاله من پسر عموي مامانشه)

قبل عروسيمون  همو ۲-۳ بار تو عروسي ها يا مهموني ديديم . تا اينكه آقا شمارمو گير آورد و مستقيم ازم خواستگاري كرد. اما من كه اون وقت ۲۱ سالم بود  دلم فقط د و س پسر بازي ميخواست. ۱ سال الكي بازي دراوردم تا بالاخره گول خوردم و سر سفره عقد نشستيم

با وجود تمام دعواهامون ميشه گفت خوش بختيم

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۴:۱۶ توسط:eng موضوع:

افتيمون.مهمونيا.نظر مردها نسبت ب آرايش اناث

بماند كه نسخه ي من و داداشيم با دو مشكل كاملا مجزا تقريبا عين هم بود و بعدا حكيم هاي سنتي ديگه از دواي اون دكتره ايراد گرفتن ك بيربط بوده و روي داداشي اثري نداشته.....ولي تقربا 30-40 درصد از جاي قهوه اي زخمهاي پام ك بر اثر خارش بارداري بود كاستيده شد.......نسخه اش هم : دمنوشي از آب پنير و يك قاشق كوچك افتيمون بصورت ناشتا روزي يك استكان بوده.اين موفقيت بزرگ رو به جامعه گياهان گوز ادعاي طب سنتي تبريك عرض كرده و از خدا  موثر بودن ساير گياهانه درماني سنتي را مسعلت داريم.

آقاي تعمير كار منزل اومده بود بجاي علي بگيره پيچهاي شل شده ي دسته ي كشوهاي ميزتوالت رو سفت كنه.بردمش تو اتاق به مرتيكه وامونده ميگم: دستگيره ي اين كشو هرز شده...گذاشتمش درست كنه خودم رفتم سراغ كاراي ديگه.يه باره رفتم تو اتاق ديدم نه فقط همون يك دستگيره كه بقيه دستگيره هارم سفت كرده و همون لحظه درب كشوي لباس ريزامم باز كرده داره اونو سفت ميكنه

عاقا از خجالتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت فرارو بر قرار ترجيح دادم همون جور ك داشت باهام حرف ميزد سرمگين و خجل صحنه رو ترك كردم و به درگاه خدا طلب استغفار..لامصب بيهوا رفت سراغ كشوم نذاشت لاقل قشنگ قشنگاشو از زير كشو درارم بذارم جلو چشم :) :) هنوز ب علي نگفتم چه گندي زدم

علي شوخي و جدي همش ميگه : من كه ولت كردم .من كه كاريت ندارم.

درست 180 درجه برعكس دوران عقدمون كه بخاطر اينكه يه عكس تو كافي شاپ ازم ديده بود كه ته ته ته سالني ك نشسته بوديم ك و ن شلوار لي يه پسره كه داشت اونوري ميرفت نمايان بود و  منو بخاطر اين عكس ج... پتياره خطاب ميكرد و اين داستانا.الان تقريبا نقش سيب زميني رو داره...........همش منت ميذاره.لاي حرفاش حس كردم شوخيشم قشنگ نيس.مردك خودش به همه اناث راحته بعد ميگه: تو جلوي فلاني و بيساري راحت ميگردي  از بركاته سيب زميني بودنه منه......با اينكه اولش از شوخي شروع شد .حس مارپليم بهم گفت همينجا باس گربه رو بكشم.خيلي سخت بود فضا رو جدي كنم.ولي جدي بهش گفتم: رفتارت دوران عقدمون ماله شناخت كم تو از من بود الان هم تو فقط توهم زدي ك غيرتي نيستي....يادته من و پسرداييت شوخي ميكرديم اخمات رفت تو هم؟؟؟؟يادتونه نوشته بودم تولد بچه خواهر شوهرم با علي مث هميشه سگ و گربه بوديم از لج با پسرداييش شوخياي خطري ميكردم!!!!!فقط همين يك مثال رو داشتم

علي طفلي قانع شد غيرتيه يه وجد خاصي درونش بوجود اومد....خودشم در تاييد فرمايشاتم گفت : شايد تو عمرم سه چهار بار شكستم.يكيش هم مال اون شبي بود كه بهم گفتي دوستم آقاي محسن غير مستقيم بهت پيشنهاد رفاقت داده!!!!!!!!!!!!!!!

الهي بگردم يادمه اون شب گريه كرد.مال اوايل وب نگاريم بود قديميا حتمن يادشونه

جونه كلوم اينكه تو گوشش كردم غيرتيه.خوشش هم اومد.كم تجربه ها دس ب كار شين همچين فضايي ايجاد كنين حال ميده تا دو سه روز فضا عشقولانه است

در ادامه اخلاط كلام ديدم علي باد غرور كرده دلمو زدم به دريا با انتخاب كلمات مناسب و لحن مثلا بيخيال بيعار (ولي از درون متلاطم و آشوبزده) به علي گفتم : با اينكه اگر پدر مادرت از فرنگ برا من چيزي هم بيارن بخاطر اختلاف سليقه ي من و اونها من نخواهم پوشيد ولي خداييش چرا هيچوقت برا من هيچي نميخرن.؟چرا مادر من سالي چند بار برا تو كادو ميخره؟

پاسخ فقط سكوت بود و سكوت................من ازشون سوغاتي نميخام فقط ميخاستم به علي گفته باشم.علي مثل مرداي ديگه نيست كه بشه بهش گفت ننت اينه بابان اونكارو كرده .تا همنجاشم واسه گفتنش پيه داد و قالشو به جون خريديم سه تا سكته زدم تا چار جمله رو به سمع و نظزش برسونم...

اين دو سه هفته همش به مهمونداري گذشته.ولي عجيبه ك اصلا نه تنها اذيت نشدم بلكه خيلي خيلي هم بهم خوش گذشت.حتمن ميخاد قيامت شه كه من غرِ مهمونداري نزدم.يه شب با خاله و شيما اينها تركونديم.

 

يه شب ديگه هم داداش شيما كه اونهم شب تولد بچه خواهر شوهرم بودشو علي با زنش تقريبا حرفش شده بود اومدن برخلاف هميشه كه زنه خوشرو بود اون شب خانومه كلي پشت چش نازك كرد منم حواله ماتحتم كردم كلي با آقاهه گل گفتيم گل شنفتيم.گوره كله هر كي سختشه....ولي آخر شب يخش وا شد.خدا رو شكر اصلا دخالتي نكردم وگرنه زنه آماده انفجار بود

 

 

آي مجردا ...كجاييد ك حقتونو خوردن.يه شب ديگه دوست علي و زنش دعوت بودن.اولين بار بود ميومدن.زنه با يه بچه 5 ساله شده بود زنه اين آقا پسر خوشتيپ و ساده و با ادب و زيبا....عجيب ترين قسمتش اين بود كه زنه جلوي شوهرش از خاطرات شوهر قبليش ميگفت.كاري كه اگر علي بجاي شوهره بود خونه زنه رو ميريخت..يه جاهايي هم ديدم شوهره ميگه: چرا برادر شوهرت اومده بود شمال نرفتي چالوس دبدنش؟؟؟بسم الله و بالله!!!!!!!

 

 

-----------------------------------------------

يه مطلبي ميخام بگم ميدونم همتون به ما يا فقط علي انگ ميزنيد كه چقد عوضي و بيفرهنگ و جهان سومي و نادون و خر و گاويم......ولي....

با دوستم و شوهرش بوديم صحبت زيبايي افراد شده.بنظر من نيكول كيدمن خيلي خيلي نازه ولي علي قبول نداره بنظرش فقط آناهيتا همتي خوش قيافست.ما كلنجار ميرفتيم و از اون طرف دوستم و شوهرش ك خداييش خيلي مدرن تر و ژيگول تر از مان هم اومدن وسط ماجرا...عجيبترين نكته اين بود كه شوهر دوستمم ميگفت نيكول كيدمن و جنفر اينا زشتن......عجيبه.نميدونم فقط عل يو شوهر دوستم اين نظزو دارن يا مدراي ديگه هم همين نظرو دارن..................حالا اينش بمونه.بعدش سر شوخي وا شد و من گفتم : يه فاميل دور داريم اگه بدونم تو يه عروسي اون دختر خوشگله حضور داشته باشه يه بهونه درميارم و نميرم...قاه قاه ميخنديدم و ميگفتم...يه باري تو وبم درباره زيبايي بي نظير و بينهايت و بي حد و حصرش گفته بودم...حتي گفته بودم دوره دبيرستان همكلاسمم بوده.از قضا همكلاس همين دوستم هم بوده ...دوستمم شديدا تاييد كرد....بعد من و دوستم گفتيم كاش ميشد عمل زيبايي ميكريدم خيلي زيبا ميشديم و اين داستانا

حالا همه اينها رو ولش...................بعد از اينكه دوتم و شوهرش رفتن و من و علي شديم علي خيلي خيلي جدي بهم ميگه: من بعنوان مرد سمبل حداقل 95 درصد مرداي اين كشور قسم ميخورم براي مردها زيبا بودن و بخصوص بزك دوزك زنها نقش زيبايي نداره.ميگه همه مردايي ك من ديدم به اين خانمها  يه چشم ((((تيكه)=شما دوستان دقيقا همون معني بد رو د رنظر بگيريد)))نگاه ميكنن.فكر نكن زيبا بودن تحسيني از زيباييشون يا احترام بوجود مياره.هر چقد ميزان كم حجابي و بزك دوزكشون بيشتر باشه اين ديدگاه بيشتر ميشه

علي ميگفت: مگه زنها براي  اينكه پيش چشم مردها زيبا بنظر بيان آرايش ميكنن؟؟؟؟

تو دلم گفتم: نه پس...برا اينكه خرابتر جلوه كنن خودشونو آرايش ميكنن

علي گفت: مگر اينكه زنها برا جلوه كردن پيش هم و حس رقابت سر زيبايي براي جنس خودشون آرايش كنن

 

 

 

بچه ها خيلي جا خوردم.خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

ميدونم هزاران برهان خلف ميشه اورد....

مثلا پسرها دنبال صورتي هستن ك براشون زيبا باشه

يا حس زيبا دوستي غريزيه

يا ميشه گفت چقد علي بي فرهنگ و عوضيه

مردا خودشون خوشدونو آدميزاد و لايق زيبا شدن خانومها نميدونن چ برسه به ما

.

.

 

ولي بازم خيلي خيل يخيلي جا خوردم

خيلي زياااااااااااااااااااااااااااااااااد........

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۳۹ توسط:eng موضوع:

كادو

عاري و من :همچنان به پديده دمده بي كلاس وبلاگ نويسي مشقولم

بلَخره چشممون ب جمال نوراني برف روشن شد.با اينكه تموم تدابير حفاظتي انديشيده شده ولي خونمون اينقد يخه يخه يخههههههههههههههههههه...دماسنج داخل خونه 15 درجه است.دماغ بچه آويزون شده...

يه مدته زندگي و روايط من و شوهرجون عادي شده.ماجرا ازونجا شروع شد كه ما دو بار با دوستم رفت و آمد كرديم قبلنام ميرفتيم يمومديم منتها اينبار.يه شب با اجازتون باهاشون رفتيم رامسر مونديم.يه شبم اونا اومدن خونه ما موندن.دروغ چرا؟تازه فهميدم عخش چيه!چقد نازه چقد لطيفه بيخود ني شعرا در وصفش هيهات ها ميسراين

دقيقا برعكس خونه ي ما كه علي نقش حاكم و من نقش ملتِ مجبورِ مقهور رو دارم.دوست جونم حاكم و شوهرش ملته بله قربان گو و قربون صدقه روش بود.علي جو گير شد.اون دو روز بهم محبت ميكرد.پسره ي مادرننه...چي ميشه هميشه اينجوري باشي...البته نگران نباشين ما بيدي نيستيم با اين بادا بلرزيم  بعدش باز تو خونه چن باري قهر كرد و منم زدم ب كون م و فرداش ك رفت سركار براش اس طوماري سرزنش اميز نوشتم...

در طول روز خيلي حرفا يادم مياد بنويسم همينكه دست ب كيبورد ميشم مخم ميهنگه

يه پسرعمه دارم فوق پولدار.واسه ديدن حبه ك اومده بودن كادو اوردن روم نشد جلو خودشون وا كنم چون پولدارن ميدوني كه احترام به پولدارا از اوجبه واجباته.خودمو جر دادم اينقد تشكر كردمممممم وقتي رفتن كادوشو وا كردم ديدم يه ظرف شكلات خوري كلفت ايراني زشت بيخود ارزون..ولي اينكه چرا برا ديدن بچه اونم پسر ورداشته بلور ايراني كلفت آورده الله اعلم.بخدا تا چند روز قلبم تند تند ميزد.صد در صد يكي برا خونه نويي براش برده بود اينها forwardكردنش به من.................عقده شدم.علي هم هي شانتاژم ميكرد ...تا اينكه خودشون زاييدن .دختر.تو خونه يه (كالسكه ي مخصوص عروسك) داشتم.نو بود.علي گيييييييييييييييير سه پيچ داد حتمن بايد همينو ببريم.هي گفتم ببم جان كالسكه ي عروسك خيلي چزقولِ...پلاستيكيه.لاقل منم ظرف ايراني كلفت ببرم.علي گفت حق نداري پول بدي براشون چيزي بخري..............كل خونه رو گشتم ببينم ظرف مرفي چيزي نمونده .نداشتيم.....آخرش كلي از علي فحش خوردم منم رفتم پول دادم يه عروسك خريدم 38 تومن ولي زشتوك بود.ههههههههههههههه.....دلم يه كم خنك شد.ولي عروسك واسه دختر بردن كجا و بلور كلفت برا پسر بردن كجا!!!واقعا بعضيا چقدر گدا زاده ان.خونشون يك و نيم مياليارده اونوقت سر كادو دادن خودشونو گه ميكنن.تازههههههههههههه وقتي اومدن يه جعبه شيريني اورده بودن من كه عشق شيريني جاتم به امام 15هم قسم درسته انداختمش آشغالي...منم شيريني بدمزه از شيريني فروشي چزقوله براش خريدم بردم....خخخخخ...قديمها شيريني پاپيوني بود الان اون پاپيونيا جهش يافته شدن يه مدل جديدتر گرفتن.از همونا خريدم.حالا شايد بعضيا دوس داشته باشنآ ولي توهين نباشه بنظر من خيلي چيپه

حالا اين قسمتشو كجاي دلم بذارم: ميگفت بچشون در طول روز هر يك ساعت بيداري يك و نيم ساعت ميخوابه.............................عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر:)تازه مادره رفت بهش شير بده فقط 5 ديقه شير خورد.حالا حبه بووووووووووووووووووود همش ميخورد.يه بار يكي از دوستامون كارمند بهداشت بود اومده بود گير داد شير از دهن بچه نكش خودش بايد ول كنه بخاطر همينه گريه ميكنه.منم از 12 شب تا 3و نيم صيح به اين جوجه بيست روزه شير دادم.....سيرموني نداشت.بعدش كلي فحش نثار روح طيبه بهداشت و كاركنانش كردم و با گريه زاري خوابيدم.چه روزاي بدي بود.چقدر محتاج كمك بودم و چقدر تنها و بدبخت و سيه روز بودم......ولي ...چقدر حسرت دارم كاش مادره بهترتري ميبودم.الان اوضاع خيلي خوبه شكره خدا

وزنم رو 69 استب شده يه هيچ عنوان تكون نميخوره حتي با روزي 700 كالري.رژيم روشندل هم گرفتم ازشون.عين رژيم دكتر تغذيه خودمه.محاله من با اين رژِم وزن كم كنم.رفتم طب سنتي دعواشون كردم رژيم آش آبغوره تون بدرد عمه تون ميخورد گفت يه رژيم ديگه بگير.صبحونه دلخواه.نهار ميوه.شام آش آبغوره

گفتم زكّي!!!

بارژيم دوكان هر چي وزن كم كردم سر چهار روز برگشت.به 66.9 رسيده بودم چهار روز نشده شد همون 69

موهامم كلي ريخت

وزنم به 69 ارادت داره

69

:)

همون پوزيشن معروف

..............

مادرشوهرم هميشه ي خدا سر حجاب گير ميداد.بنظرش من مفسد في الارض بودم.آشكارا و خفا منو ارشاد ميكرد.صداشو يه جيغي ميكرد وقتي در مورد اسلام و حجاب حرف ميزد ك نگوووو...الان دو باره كه ميره فرنگ و برميگرده.يعني در اصل چهار باره.ولي كلي عوض شده.همش ميگه: چقدر مهربونن...چقد شريفن.چقدر انسانن..چقد دلپاكن.چقد محترمن...

منم سو استفاده ميكنم جلوشون ديگه گودباي عفاف كردم!!هيچي نگفتنننننننننننننننننننننن

اين پيروزي بزرگ تبريك ميگم  بجاي هر سوغاتي مي ارزه.لازمه ننه ي خودمم بفرستم فرنگ آپ شه

....

جشن عقد يكي از فاميلامون بود .علي رو دعوت نكردن.منم نرفتم.با من قهرن.اللهم كمك.خب من برم وسط مجلس فاميل دورمون پيش شوهراي ملت بشينم؟سگا

دلم براي وب خوني تون لكككككككككككككككككككككككككك زده.خيلي اميدوارم كه بزودي دوباره از سر بگيرم

20 تومن ب خاله بدهكارم يادم نره....خخخخخ



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۳:۳۹ توسط:eng موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت