بماند كه نسخه ي من و داداشيم با دو مشكل كاملا مجزا تقريبا عين هم بود و بعدا حكيم هاي سنتي ديگه از دواي اون دكتره ايراد گرفتن ك بيربط بوده و روي داداشي اثري نداشته.....ولي تقربا 30-40 درصد از جاي قهوه اي زخمهاي پام ك بر اثر خارش بارداري بود كاستيده شد.......نسخه اش هم : دمنوشي از آب پنير و يك قاشق كوچك افتيمون بصورت ناشتا روزي يك استكان بوده.اين موفقيت بزرگ رو به جامعه گياهان گوز ادعاي طب سنتي تبريك عرض كرده و از خدا موثر بودن ساير گياهانه درماني سنتي را مسعلت داريم.
آقاي تعمير كار منزل اومده بود بجاي علي بگيره پيچهاي شل شده ي دسته ي كشوهاي ميزتوالت رو سفت كنه.بردمش تو اتاق به مرتيكه وامونده ميگم: دستگيره ي اين كشو هرز شده...گذاشتمش درست كنه خودم رفتم سراغ كاراي ديگه.يه باره رفتم تو اتاق ديدم نه فقط همون يك دستگيره كه بقيه دستگيره هارم سفت كرده و همون لحظه درب كشوي لباس ريزامم باز كرده داره اونو سفت ميكنه
عاقا از خجالتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت فرارو بر قرار ترجيح دادم همون جور ك داشت باهام حرف ميزد سرمگين و خجل صحنه رو ترك كردم و به درگاه خدا طلب استغفار..لامصب بيهوا رفت سراغ كشوم نذاشت لاقل قشنگ قشنگاشو از زير كشو درارم بذارم جلو چشم :) :) هنوز ب علي نگفتم چه گندي زدم
علي شوخي و جدي همش ميگه : من كه ولت كردم .من كه كاريت ندارم.
درست 180 درجه برعكس دوران عقدمون كه بخاطر اينكه يه عكس تو كافي شاپ ازم ديده بود كه ته ته ته سالني ك نشسته بوديم ك و ن شلوار لي يه پسره كه داشت اونوري ميرفت نمايان بود و منو بخاطر اين عكس ج... پتياره خطاب ميكرد و اين داستانا.الان تقريبا نقش سيب زميني رو داره...........همش منت ميذاره.لاي حرفاش حس كردم شوخيشم قشنگ نيس.مردك خودش به همه اناث راحته بعد ميگه: تو جلوي فلاني و بيساري راحت ميگردي از بركاته سيب زميني بودنه منه......با اينكه اولش از شوخي شروع شد .حس مارپليم بهم گفت همينجا باس گربه رو بكشم.خيلي سخت بود فضا رو جدي كنم.ولي جدي بهش گفتم: رفتارت دوران عقدمون ماله شناخت كم تو از من بود الان هم تو فقط توهم زدي ك غيرتي نيستي....يادته من و پسرداييت شوخي ميكرديم اخمات رفت تو هم؟؟؟؟يادتونه نوشته بودم تولد بچه خواهر شوهرم با علي مث هميشه سگ و گربه بوديم از لج با پسرداييش شوخياي خطري ميكردم!!!!!فقط همين يك مثال رو داشتم
علي طفلي قانع شد غيرتيه يه وجد خاصي درونش بوجود اومد....خودشم در تاييد فرمايشاتم گفت : شايد تو عمرم سه چهار بار شكستم.يكيش هم مال اون شبي بود كه بهم گفتي دوستم آقاي محسن غير مستقيم بهت پيشنهاد رفاقت داده!!!!!!!!!!!!!!!
الهي بگردم يادمه اون شب گريه كرد.مال اوايل وب نگاريم بود قديميا حتمن يادشونه
جونه كلوم اينكه تو گوشش كردم غيرتيه.خوشش هم اومد.كم تجربه ها دس ب كار شين همچين فضايي ايجاد كنين حال ميده تا دو سه روز فضا عشقولانه است
در ادامه اخلاط كلام ديدم علي باد غرور كرده دلمو زدم به دريا با انتخاب كلمات مناسب و لحن مثلا بيخيال بيعار (ولي از درون متلاطم و آشوبزده) به علي گفتم : با اينكه اگر پدر مادرت از فرنگ برا من چيزي هم بيارن بخاطر اختلاف سليقه ي من و اونها من نخواهم پوشيد ولي خداييش چرا هيچوقت برا من هيچي نميخرن.؟چرا مادر من سالي چند بار برا تو كادو ميخره؟
پاسخ فقط سكوت بود و سكوت................من ازشون سوغاتي نميخام فقط ميخاستم به علي گفته باشم.علي مثل مرداي ديگه نيست كه بشه بهش گفت ننت اينه بابان اونكارو كرده .تا همنجاشم واسه گفتنش پيه داد و قالشو به جون خريديم سه تا سكته زدم تا چار جمله رو به سمع و نظزش برسونم...
اين دو سه هفته همش به مهمونداري گذشته.ولي عجيبه ك اصلا نه تنها اذيت نشدم بلكه خيلي خيلي هم بهم خوش گذشت.حتمن ميخاد قيامت شه كه من غرِ مهمونداري نزدم.يه شب با خاله و شيما اينها تركونديم.
يه شب ديگه هم داداش شيما كه اونهم شب تولد بچه خواهر شوهرم بودشو علي با زنش تقريبا حرفش شده بود اومدن برخلاف هميشه كه زنه خوشرو بود اون شب خانومه كلي پشت چش نازك كرد منم حواله ماتحتم كردم كلي با آقاهه گل گفتيم گل شنفتيم.گوره كله هر كي سختشه....ولي آخر شب يخش وا شد.خدا رو شكر اصلا دخالتي نكردم وگرنه زنه آماده انفجار بود
آي مجردا ...كجاييد ك حقتونو خوردن.يه شب ديگه دوست علي و زنش دعوت بودن.اولين بار بود ميومدن.زنه با يه بچه 5 ساله شده بود زنه اين آقا پسر خوشتيپ و ساده و با ادب و زيبا....عجيب ترين قسمتش اين بود كه زنه جلوي شوهرش از خاطرات شوهر قبليش ميگفت.كاري كه اگر علي بجاي شوهره بود خونه زنه رو ميريخت..يه جاهايي هم ديدم شوهره ميگه: چرا برادر شوهرت اومده بود شمال نرفتي چالوس دبدنش؟؟؟بسم الله و بالله!!!!!!!
-----------------------------------------------
يه مطلبي ميخام بگم ميدونم همتون به ما يا فقط علي انگ ميزنيد كه چقد عوضي و بيفرهنگ و جهان سومي و نادون و خر و گاويم......ولي....
با دوستم و شوهرش بوديم صحبت زيبايي افراد شده.بنظر من نيكول كيدمن خيلي خيلي نازه ولي علي قبول نداره بنظرش فقط آناهيتا همتي خوش قيافست.ما كلنجار ميرفتيم و از اون طرف دوستم و شوهرش ك خداييش خيلي مدرن تر و ژيگول تر از مان هم اومدن وسط ماجرا...عجيبترين نكته اين بود كه شوهر دوستمم ميگفت نيكول كيدمن و جنفر اينا زشتن......عجيبه.نميدونم فقط عل يو شوهر دوستم اين نظزو دارن يا مدراي ديگه هم همين نظرو دارن..................حالا اينش بمونه.بعدش سر شوخي وا شد و من گفتم : يه فاميل دور داريم اگه بدونم تو يه عروسي اون دختر خوشگله حضور داشته باشه يه بهونه درميارم و نميرم...قاه قاه ميخنديدم و ميگفتم...يه باري تو وبم درباره زيبايي بي نظير و بينهايت و بي حد و حصرش گفته بودم...حتي گفته بودم دوره دبيرستان همكلاسمم بوده.از قضا همكلاس همين دوستم هم بوده ...دوستمم شديدا تاييد كرد....بعد من و دوستم گفتيم كاش ميشد عمل زيبايي ميكريدم خيلي زيبا ميشديم و اين داستانا
حالا همه اينها رو ولش...................بعد از اينكه دوتم و شوهرش رفتن و من و علي شديم علي خيلي خيلي جدي بهم ميگه: من بعنوان مرد سمبل حداقل 95 درصد مرداي اين كشور قسم ميخورم براي مردها زيبا بودن و بخصوص بزك دوزك زنها نقش زيبايي نداره.ميگه همه مردايي ك من ديدم به اين خانمها يه چشم ((((تيكه)=شما دوستان دقيقا همون معني بد رو د رنظر بگيريد)))نگاه ميكنن.فكر نكن زيبا بودن تحسيني از زيباييشون يا احترام بوجود مياره.هر چقد ميزان كم حجابي و بزك دوزكشون بيشتر باشه اين ديدگاه بيشتر ميشه
علي ميگفت: مگه زنها براي اينكه پيش چشم مردها زيبا بنظر بيان آرايش ميكنن؟؟؟؟
تو دلم گفتم: نه پس...برا اينكه خرابتر جلوه كنن خودشونو آرايش ميكنن
علي گفت: مگر اينكه زنها برا جلوه كردن پيش هم و حس رقابت سر زيبايي براي جنس خودشون آرايش كنن
بچه ها خيلي جا خوردم.خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
ميدونم هزاران برهان خلف ميشه اورد....
مثلا پسرها دنبال صورتي هستن ك براشون زيبا باشه
يا حس زيبا دوستي غريزيه
يا ميشه گفت چقد علي بي فرهنگ و عوضيه
مردا خودشون خوشدونو آدميزاد و لايق زيبا شدن خانومها نميدونن چ برسه به ما
.
.
ولي بازم خيلي خيل يخيلي جا خوردم
خيلي زياااااااااااااااااااااااااااااااااد........
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: