سلام
صب ساعت 8 علي بهم زنگيد كه لطفا برو اداره پست يه بسته داداشم برام فرستاده بگيرش(تو بسته كارت پايان خدمتش بود كه نيدونم چرا دس آقا داداشش بود!)
منم شال و كلا كردم راه افتادم رفتم پست يخورده گير دادن كه همسرت خودش بايد بياد بسته شو بگيره و هرچي گفتم همسرم همين خيابون بالايي تو اداره ي بوووووق كار ميكنه و گذر شمام ممكنه اونجا بيفته به خوردشون نرفت
به علي زنگيدم گفتم :پسر خوووووب آخه كجاي دنيا بسته پستي رو به غير صاحابش دادن كه تو اول صبحي واسم دردسر درست كردي؟
علي گفت: خب به محسن زنگ بزن بگو برات سفارش كنه
حالا "محسن" كيه؟؟!!
همون دوست همسرم كه 1-2 هفته قبل تو خيابون ديدتم و حرفاي مشكوك هيزانه بهم زد.گفته بود كه تو اين شهر آدم ميخواد يكم حال كنه نميذارن و كلي زن دنبال من و ماشينمن و اين چيزاااا...
من اصلا زير بار نرفتم كه خودم به محسن زنگ بزنم. در نهايت علي با دلخوري از من به اينكه خودش زنگ به محسن بزنه قانع شد منم چاره اي نداشتم
آخه اين محسن خان شغلش طوريه كه همش تو اداره پست رفت و اومد داره
خولاصه علي به محسن زنگيد و دو دقيقه نشد سر و كله ي محسن پيدا شد و بسته رو از دوستان پستيش گرفت و تحويلم داد
منم ازش تشكر كردم و داشتم برميگشتم كه گفت كار منم تو پست تموم شده و واسا تا برسونمت
باور كنين بهش گفتم نه من بيرون كار دارم و نميخوام برم خونه اون عوضي گفت تا هرجا شده ميرسونمت
خيلي لجم درومد كه حريف تعارفاتش نشدم
منه خر هم از حرص در پشت رو واز كردم و عقب نشستم
آقاي هيز هم به ك و ن ش برخورد و كلي گله كرد كه مگه من غريبه ام يا من آژانسم رفتي پشت نشستي
بهش گفتم "اگه راحتي منو ميخواييد من اينطوري خيلي راحت ترم"
فك كنين من چقد خنگم كه اوج دهن جوابيم شد نيم جمله ي بالا!!!!
جناب خراب شروع كرد به حرفاي عتيقه اش:
ميگفت:
من براي درد و دل دنبال يه كيس متاهل با جنبه ميگردم.متاهل باشه كه فكر ازدواج با من نداشته باشه. با جنبه باشه كه مث خارجيا باشه دنبال حاشيه سازي نباشه..اونم جهت درد و دل
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي
فشارم افتاد. نفسم بالا نميومد.
تته پته افتادم
مردك مادر به خطا دنبال زن ميگرده كه راحت باهاش باشه
هيچي نگفتم دست و دلم ميلرزيد
نيمه راه گفتم من همينجا بايد پياده شم و آخري گفت من به شما اعتماد كردم اين حرفا به گوش همسرم نرسه....
فقط تونستم موقع پياده شدن بگم مرسي و در برم
وقتي پياده شدم دنيا داش دور سرم ميچرخيد....
چن ثانيه واسادم تا حالم جا بياد و بتونم راه برم...داشتم فك ميكردم به علي ميگم بره يك دل سير پسره رو بزنه خونين و مالينش كنه
100بار مردم و زنده شدم تا به خونه رسيدم اومدم خونه در رو از پشت قفل كردم و يه پتو سرم كشيدم و دراز با دراز رو به قبله شدم
1-2 ساعت گذشت تا به حال خودم برگشتم
دلم واسه زنش خيليييييييييييييييييييي سوخت
ميگن كه بيشتر مردا خرابي من كه تا بحال مرد خراب "پخش مستقيم"نديده بودم
كلي فك كردم اما به اين نتيجه رسيدم با اينكه مستقيما به من پيشنهاد نداد اما 100 در صد منظورش من بودم و البته نه كه من عشقش بوده باشم آخه امروز خيلي تصادفي همو ديديم و اون ل ن د هور از قبل برنامه ريزي نكرده بود چيا بهم بگه.بنابراين اون به هر زن رنگ و رو داري كه ميرسه بهش پيشنهاد ميده
و تازه با اين نتيجه رسيدم از اونجايي كه طرف "املاكي" تشيف داره حتما جايي رو دور از چش زن نازنينش خريده يا اجاره كرده و معضل مكان نداره
ديگه داشتم قاطي ميكردم
بعد از ظهر رفتم تو ف ي س ب و ك . با يه پسره همشهري مون كه از دلالان املاك حساب ميشه چت كردم و آمار محسن رو خواستم بگيرم
از شانس گند ما اين پسره كه باهاش ميچتيدم خيلي باملاحظه از آب درومده بود و اصلا جزيياتو نميگفت
با بدبختي از آقاي با ادب بافرهنگ دو كلوم راجه به محسن دراوردم كه گفت: محسن آدم همه جوره خلافيه و ديگه توضيح نداد و هي جانماز آب كشيد كه پشت سر ملت صفحه نريم و سر خودمون يا ناموسمون مياد
با هزار نيرنگ گفتم " پس بيچاره زنش...و ديدم گفت دلت واسه كسي نسوزه
گييييييييييييييييييييييييييير3پيچ دادم زنش چطورياس...؟؟؟
به زور فقط گفت من شنيدم با كسي دوسته
اي خدا شكرت
اين خبر بد برام حكم عسل و نبات داشت
بخدا بعد دونستن اين موضوع فشارم ميزوون شد
خدا خوب در و تخته رو واسه هم جور ميكنه
نميدونم شايدم زنش سالن بوده اما با ديدن كثافتيه شوهرش اينطوري شده. به درك حداقل انتقام خودشو از مرد نامردش ميگيره ديگه دلم براش نميسوزه
همينشم غنيمته.اما نه وقتايي كه با زنش دوتايي هم صحبت ميشديم همش از عشق و عاشقي هاي بين خودش و شوهرش ميگفت. يادمه يه بار ميگفت: فلاني به شوهرم يه افترايي زد اما من مث كووووووه پشت شوهرم واسادم...آخهمن ميدونم اون دلش مث گنجيشكه!!!!
چه ميدونم والا. هر چي كه بينشون ميگذره حالا دل من يكي كه خنك شد. ديگه دلم نميخواد برم صورت محسن جونو خونين كنم
جون دوباره اي گرفتم و با شعف خاصي رفتم سراغ كاراي عقب مونده خونم.واسه نهار ديگه زياد وقت نداشتم فقط تونستم سيب زميني سرخ كنم و تا علي اومد روش تخم مرغ زدم و دادم بريزه تو حلقش
آخ فداي اون حلقش
واي خدا چقد به خودم و علي ميبالم. هرچند نميشه سر اين مردا قسم خورد . اما داريم تا اونجا كه ميشه با آبرو زندگي ميكنيم
امشب به علي ميگم اما اونجاي قضيه رو كه:خانومه محسن هم بعععلهههه رو سانسور ميكنم آخه شايد علي تصميم بگيره به تلافي جسارت اون مردك به من بره با زن اون بريزه رو هم تا انتقام گرفته باشه
خدا رو به بزرگيش سپاس
حس عجيبي دارم دلم ميخواد شعر بسرايم
حالم دگرگونه
دلم ميخواد "مناجات هاي خواجه عبدله انصاري"بسرايم
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: