سه شمبه 15 بهمن ماه 1392
اول اسفند عروسي برادر " اون دختره فاميلمون كه باهاش رقابت دارم"ه. اسمش"ستاره"
من نسبت به هيشكي اين حس رقابت رو ندارم جز اون سياره ي كثافت....
چ س نمي ارزه هااااا....اما افاده ها طََبق طبق
هر بار كه ميبيندم به يه نحوي چ س ي مياد.....حتي نميبيندم از راه دور و ف ي س بوك و اينا پيغوماي چ س و نه ميذاره
هر چقدم چش و هم چشمي و رقابت بد باشه ولي .. اين داستانه ديروز و امروزمون نيس كه....يه عمره همين بساطو داريم با هم....
بعده يه عمر كه نميشه تغيير كنيم...اصلا دوس ندارم عوض شم...دوس دارم پوزشو به خاك بمالمونم
خيلي برام مهمه كه تو عروسي برادرش چه تيپي داشته باشم ...تيپ ستاره كُش!!!!
دوس دارم وقتي با يه تريپ خفن ميبيندم سكته بزنه
اولين باري كه يادم مياد بهم فخر فروخت...كلاس چهارم ابتدايي بودم.
..من يه جامدادي آبي كارتوني داشتم...اون يه جامدادي صورتي با عسك (فك كنم) كارتونيه :دختر مهربون....جامداديامون مدلاش عين هم بود...اما مال من آبي بود .ماله اون صورتي...يادمه كه پز داد و گفت: جامدادي من صورتيه و دخترونست اما ماله تو آبي و پسرونه!!!!!
به دلم موند...
اين داستان تو كل عمرمون ادامه پيدا كرد.....
دوره ي بارداريش يه مانتو خريده بود از بس شسته بود و تن كرده بود رنگ مانتوش عين يرقاني ها پريده بود....را به را ميگفت ديدم مانتوهاي بارداري همشون خفاشي وگل و گشادن تنها مانتوي شيكي كه پيدا كردم همين بود...200تومن پولش بود...به شوهرم گفتم: نمي ارزه واسه چن ماه اينهمه پول بدم...اما شوهرم گفت : فداي سر تو و بچه !!!!!ديگه خريدمش
كوووووووفت...ايش ش ش...اون مانتو تو اوج گروني هام شايد 100 تومن پولش بود...اما كثافته اون روز خواست جلو جمع گرد و خاك كنه
.
تو ف ي س بوك...يه عسك گذاشتم تو يه باغ عكس انداخته بودم...اين باغ مذكور دقيقا تو همسايگي خونه باغ باباي ستاره بود....ستاره فك كرد رفتم تو خونه باغ باباي اون عكس انداختم...زير عسكم كامنت گذاشت: واااا...باغ باباي من!!!!!!
براش جواب دادم: ستاره جون خوب دقت كني متوجه ميشي باغ عمو نادره(يني باغ بغلدست باغه باباش)
اونم گفت: آخه همه ميرن باغ بابام عكس ميندازن و ميان في س ب و ك پزشو ميدن
منم به تاثير از يه جوك براش جواب فرستادم: به اون 4 تا درخت ميگي باغ!!!!
تو فاميل غوغاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به پا كرد....
.
.
ولي دلم خنك شد... ازم خورداااااا
شايد باور كردني نباشه اما بمحض اينكه من ازدواج كردم اونم سريع به فاصله ي يكي دو ماه با اولين موردش ازدواج كرد....
من كه عقد كرده بودم چون هنوز دانشگام تموم نشده بود ...از روز اول بعد عقدمون همه ميدونستن ما يكساله بعدش عروسي ميگيريم
بعد از 2-3 ماه از عقده من؛ستاره جون نامزد كرد و چشان فسان اومد پيشم و گفت: ديگه دوره عقد داشتن خيلي دمده شده؛؛؛؛ من و نامزدم ميخواييم 1 ماه نامزد بمونيم و سريع بعده 1 ماه عروسي بگيريم.....
دِل اِي دِل دِل اِي دِل.......چن روزه بعدش پدرشوهرش فوت كرد و مجبور شد يه سال واسسه تا عروسي بگيره......دل اي دل دل اي دل....خخخخخ.....
دلم خنك شد
كلا خيلي خسيسه.با اينكه تقريبا همزمان عروسي كرديم و هردو مال يه فاميل هستيم....
اما من كسي رو نميشناسم كه شام نهار خونه من نيومده باشه....اونم چندددد بار.....
اما اون گداگشنه خانوم....تا بحال كسي به ديدن خونش نايل نشده.....البته روز پاتختيش من رفتم خونشو ديدم.....نصفه بيشتره جهازش عين من ن ن ن ن...حتي رنگ بندي و ماركش
يه بار سال 89 دم عيد ديدمش داشت پز آجيلاشونو ميداد...ميگفت: پول آجيل امسال ما صد هزار تومن شده
من تو دلم گفتم: واااا...مگه چقد خريده؟؟؟ماله ما كه 40-50 تومن شده بود
ستاره جون كه ج و نش از ك و نش درمياد بخواد كسي رو دعوت كنه خونش....
اما برحسب تصادف اون سال مامانه من رفته بود عيد ديدني خونه يكي از فاميلا و اونجا مامانه ستاره رو ديده بود و مامانه ستاره اصرار كرد كه بياييد بريم خونه ستاره اينا عيد ديدني......و اينچنين شد كه پاي مادره من به خونه ي اون ستاره كثافته باز شد و عيد ديدني رفت خونشون....
(دقت كنيد كه بدون اينكه من به مامانم بگم كه ستاره راجه به آجيلاشون چي بهم گفته)
مامانم ازونجا برگشت به من گفت: قربون دختر خودم برم م م ....رفتيم خونه ستاره...اولا كه خودش نشسته بود شوهر بدبختش همه ي كارا رو ميكرد...دوما: زن به اين بي سليقگي نديده بودم....ميگه تو يه ظرف شبيه بشقاب يه مشت آجيل بود كه فقط شامل نخود و فندق ميشد.....ميگفت:ظرف آجيلو كه آوردن تعارفمون كردن از بس كم بووود رومون نميشد برداريم
ميگه:چاي تازه دم نياورد....چاي صبحشونو گرم كردن آوردن
بعد كه مامانم اينا + مامانه ستاره اينا از خونه ستاره اومدن بيرون...مامانه ستاره برگشته به مامانه من گفته:آره ه ه اين دوماد ما خيلي شغلش بي بركته.....آجيل عيد امسالشم ما برديم براشون
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخه يكي نيس بش بگه: دختر ر ر ر مرض داري تريپ ميلياردر بر ميداري؟؟؟؟
البته الان شوهرش پول پارو ميكنه
ما امسال لف تاف خريديم....اما اون چن ساله داره
تابستونه 2 ساله پيش بود...ما و ستاره اينا خونه ي يكي از فاميلاي مشتركمون بوديم....ديدم اونجا يكي از بچه هاي 10-11 ساله ي فاميل داره تو يه لپ تاپي كه دستشه فيلم ميبينه....منم دلم واسه بچه ه سوخت...از طرفي هم چون ستاره اونجا بود.....اون جمع برام خيلي سنگين بود....منم رو كردم به اون بچه فاميل گفتم : چه فيلمي ميبيني....اونم گفت: فلان فيلم...با اينكه فيلمش جنگي بود و دوس نداشتم گفتم منم ميام كنارت با هم ببينيم....طفلك بچه هه ذوق كرد
همون لحظه ستاره همون بچه ي فاميلمونو صدا زد و گفت: لب تاپمو بيار ميخوام آهنگ بذارم
من يخ خ خ خ خ خ زدم....
از خونه فاميل مشترك رفتم بيرون تو كوچه گريه كردم
داستانامون خيلي زياده....خيلي ي ي ي
اما در حال حاضر من ازش عقب موندم...چون اون بچه داره و من نه :(
اصلا هم اين دليل نميشه سرم به سنگ خورده باشه و دست از مسابقه بردارم
خلاصه ه ه ه ه ه ه ه
براي عروسي برادر ستاره لباس ميخواااام...
يه لباس ستاره كش
.همه ي اين شهرو گشتم تا يه لباس فاخر گير بيارم اما نچ....نيافتم
چن روز رو مخ علي كار كردم تا راضي شد بريم تهران پيراهن مجلسي بخريم...البته پولشو با فروش يه سكه كوچولويي كه داريم ميديم چون فعلا اوضاع پولي زير صفره
پيرزوي درين رقابت برام مهمتر از ارزش اقتصادي اون سكه است
فردا "چارشمبه" صب ميرم تهران...علي پن شمبه غروب مياد و جمعه با هم برميگرديم
برچسب: ،
ادامه مطلب
