zayman
بابت كامنتاي عشقولانه تون هزارهزااااااار تشكر
مرسي عزيزاي دلم
باور كنيد باورررررررر كنين وقت سرخاروندن ندارم...كامنتا رو خوندم منتها چون دلم نمياد بي جواب تائيد كنم حالا موندن تا سر فرصت بهتر شده لااقل يه جواب كوتاه بهشون بدم...
روي ماه همتونو ميبوسم
الانم زياد فرصت ندارم.يه بار ده ديقه قبل دو خط نوشتم ولي مجبور شدم نيمهع كاره برم
خلاصه ك تند تند بگم
زايمانم فوقالعاده خوب بود....شب قبل زايمانم خواب به چشمم نيومد از ذوق...همه همه دو ساعتم نخوابيدم.اونم مني ك شبها مث خرس لاقل 7-8 ساعت ميخوابيدم.با اينحال كله سحر پاشدم يه من ماليدم من و علي و مامان و بابا رفتيم بيمارستان...از ذوق خنده از لبام محو نميشد.وقتي گذاشتنم رو تخت و از علي اينا جدام كردن تا ببرنم اتاق عمل استرس رو از سرتاپاي علي ميشد حس كرد ولي من رو ابرا سير ميكردم
مامانم كه در حال ورد خوندن بود .علي فيلمم ازم ميگرفت ...نيشم بسته نميشد..چقد سبككككككك!!!!!
با دل خوش رفتم اتاق عمل با پرسنل دل ميدادم و قلوم ميستوندم
هشت صبح بردنم اتاق عمل.هشت و پنج دقيقه بيهوشم كردن.گوشيمم دادم دست يكي از پرسنل تا فيلم بگيره.هشت و بيست دقيقه حبه انگول به اين دنيا اومد
عزيز كوچولوي مامييييييييييييييي
وقتي به هوش اومدم ني ني رو برده بودن بخش نوزادان
به علي گفتم : خوشگله؟؟؟گفت:اره.گفتم: عكسشو بده ببينم
عكسشو نشونم داد
وااااي تو دلم گفتم: ووويي اين كوچولوي من چه زشته...چه مماخ گنده اي.چه چشاي ريزي...چه لب گنده اي
ولي خدا شاهده تنها اضطرابم سلامتيش بود....دل تو دلم نيود بيارن ببينمش
نميدونم چرا چند ساعت طول كشيد تا حبه انگولو بيارن.وقتي اوردنش چهره اش با اوني ك تو عكس بود خيلي فرق داشت...صورتش جا افتاده بود.يه صورت كه كاملا مشخصه پسره...پسرونگي از سر و روش ميباريد
وقتي اسم"پسر" مياد من اولين ذهنيتي ك پيدا ميكنم"غروره"....درست مثل اولين بار ك تو سونو فهميدم حبه انگولم پسره و حس كردم يه آقاي با جذبه اي هست كه اينقدر ريز و ظريف و نيازمنده منه....وو دلم براش ضعف رفتتتتتتتتتتت
باز
با ديدن مرد كوچولوي زندگيم ك اينقده ريز و نيازمنده حمايت منه ؛؛؛؛ بازم براش ضعف كردم
دلم براااااااااااااااش پر كشيد......از عشق مردم و زنده شدم
به معني واقعني گفتم اين يه معجزه است....ما ك تموم بارداريم فقط يه شكم ميديدم روز به روز مياد بالاتر...توش يه انسان بوده.يه آدم مستقل با شخصيت و هويت مستقل
لبريييييييييييييييييييييييييييييز از عشششششششششششششششق بودم
راستي حه انگول سه كيلو بود...ريزه بود انگولكم.ولي الهي صد هزار بار شكر كه سالمه
چهره اش 100 در 100 كپي عليِ
يعني هيچيش به من نرفته.
نميدونم اوايل وب نگاريم ..اون وقتا ك عاشق شوهر جان بودم نوشته بودم اينجا يا نع
ولي تو دوران عشخ ك بودم ارزو ميكردم: يه ني ني داشته باشم پسر باشه دوميِ باباش باشه
ميخواستم از علي دو تا داشته باشم...
حالا با اينكه يه جو ازون عشخم به علي نمونده ولي خدا بهم يه حبه انگول داده دقيقا مشابه همون ارزوي قديميم
بازم الهي شكر
راستي قصد داشتم سر زايمان دعا كنم...ولي اگه دلخور نميشيد بگم اونقد هيجان زده بودم و مشغول چاق سلامتي با پرسنل اتاق عمل بودم كلهم همه چي از يادم رفت...هرچند ك دعاي وقت زايمانم احتمالا برا سزاريني ها صدق نميكنه
روزاي سرشار از عشقي رو ميگذرونم.خدا قسمت همه علاقمندان بكنه....نگران نباشيد ميكنه حتمن :)
از عملم راضيم.زود سرحال و سرپا شدم
همه چي خوبه
ولييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
ولي اين بچه اينقدرررررررررررررر گريه ميكنه همون شب كه تو بيمارستان بودمم بيمارستانو گذاشت رو سرش...نصفه شب از بخش نوزادان بردنش شيرخشك دادنش تا گريش بند بياد
گفتيم لابد شير كافي ندارم( ك ندارم) ولي حالا تو خونه هم با شير مادر و شير پدر بازم خيلييييييييييييييييي گريه ميكنه
بردميش دكتر گفت شايد با ختنه شدن درست شه
شايد هم مشكل كليه داشته باشه
بزودي ختنه اش ميكنيم...ولي فعلا ك درگير زرديش هستيم.زرديش داره بالا ميره ولي دكترش گفته بخاطر اينكه گروه خون مادر و نوزاد يكيه احتمال خطرناك شدنش كم ميشه
بچه رو برديم از كف پاش خون بگيرن....گريه دلخراشي سر داد...علي گريه كرد!!!!در حمايت از ني ني همش بهش ميگفت كه : دكتر بده بي ادبه پسرمو اذيت كرد.....!منم پهلوان شميم: دنباله حرفاشو گرفتم و گفتم: عمو دكتر برا سلامتي پسرم ازش خون گرفت...دستش درد نكنه به فكر سلامتي آخا كوشولي ماست....
و اينگونه به علي آقاي قصه مون درس عبرت خورانديم
از بي خوابي و خستگي در حال احتضارم
بچه اونقد گريه ميكنه داريم ميميريم
شبها ميبريمش ماشين سواري تا بخوابه..دي شب تا 7 صبح گريه كرد
منم هر شب از كلافگي گريه ميكنم...علي مرخصه و كمك حالمه ولي فشار شديدي رومه
ديروز پهلوانيتم گل كرد خودم رفتم حموم نيس ك خيلي محفوظ به حياااااااام مث ابله ها گرفتم دو تا تيكه لباسمم شستم...آخ تو حموم از درد زار ميزدم بالاخره صداشون زدم اومدن نجاتم دادن
همه تلفني يا حضوري تبريك گفتن.مادرشوهرم اينا همه اومدن...مامانم طفلك هلاك شد.مادرشوهرم اصلا ناز كردن بچه رو بلد نيس.مامانم اينقد برا ني ني شعر بچه گونه خوند و ناز نوازشش كرد كم كم اونم يه كم ياد گرفت........ناز كردنشو ميبينم خندم ميگيره خيلي خامِ!!!!علنا هم اعتراف كرد: هر نوه اي داشته و خواهد داشت هيشكي براش دختره پسرش(دختر برادرشوهرم) نميشه...نميدونم چرا ككم نميگزه...به نظرم اينطوري بهترم هس.همين علاقشو به ني ني ما بهونه ميكنه 24 ساعت در ك و ن ما پلاس ميشه
نيس ك حبه انگور خيلي گريه ميكنه هر كي از راه ميرسه يه غري به من و بچه داريم ميزنه و يه تجويز سنتي اي هم ميكنه ...بازم حرصم در نمياد نميدونم چرا اين موردم به ك و نم نيس
زندگي ما شده شير و پيفو
از شير دادن به بچه متنفررممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
كاش ميشد شير خشكيش ميكردم ولي فقط بخاطر بحث درماني شير مادرم به اين عمل سخيف ادامه ميدم....فقط تا عيد كه شش ماهه شه غذا خور شه....اصلا هم نصيحت نميپذيرم.خيلي مسخره است شير دادن.خيلي خيلي خيليخيلييييييييييييييييييييييييييييييي
از مهمونام ك نگم بهتره.تا حالا بي بهونه آويزونمون بودن حالا ك بهونه دارن.دخترخاله 6 سالم 24 ساعت مياد ميگه ني ني رو بده بغلم...دلم ميخواد خالمو خفش كنم به بچش ياد نميده ازين درخواستها نكنه.تازه ميگه: بچه رو بده بغل دخترم.اه..
دوستاي عزيزم هرچند اينجا مجازيه اما من به همتون وابستم و دلم باهاتونه.....خيلي خيلي درگيرم به خدا راس ميگم.نتونستم كامنتاي قبلي رو تائيد كنم .فشار زيادي رومه...تا الان بزرگترين دغدغم شام نهار بوده.اما حالا هيچ كاره خونه اي انجام نميدم فقط شير دادن با منه ولي 24 ساعت اگه بشه 240 ساعتم باز وقت كم ميارم.اينقدم خستم ك نگووووووووووووو...يه خورده هم گيج ميزنم.
گل گلي ها بزودي يه عكس از نوزاد ميذارم اونم فقط به اين دليل ك چهره نوزاد زياد قابل شناسايي نيس ولي منو درك كنيد و لطفا نخواييد كه اسم كوچولومو بگم
عشق منيد.......همتون جيگر منيد
اگه غلط غولوط دارم ببخشيد .تاثير بيهوشيمه يا نميدونم شايد هميشه گيج بودم و خودم نميدونستم ..خلاصه ك گيج ميزنم.وقتم ندارم بخونم تصييح كنم
خوشم ميا د علي آقا عاقل
ن...ميبينه دارم نت نگاري ميكنم طرف من و مانيتور نمياد ك راحت باشم...آخيشهرچند ك لو ندادم وب دارم ولي يه چيزايي ميدونه به روي من نمياره.همين ك اينجا مشغول باشم و جلو دس پاش نباشم غنيمتشه
تك....عزيزم از كامنتت فهميدم زايمان كردي ...جيگر پسر گلتو برم....ايشالا زندگيت غرق نور
برچسب: ،
ادامه مطلب
