آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت .

آموزش دوره هاي مهندسي و مديريت

هورمون زده

موقعي كه هورمونِ هور هور  پاچه مو ميگيره نميدونم به كدوم دردم بگريم.اشك زودتر از فكراي درام خودبخود سرازير ميشه...امشب لاي هورهورام داشتم فك ميكردم چرا امروز فرصت نشد حبه رو ببريم ارايشگاه موهاشو اصلاح كنيم؟؟هور هور هووووووووووووور....

يكي ني بگه دِ منگوووووووووووووووووووول: ....

هيچي ديگه طرف فقط همينو بگه حساب كار دسم مياد ديگه ادامه نده.من امروز سر هيچي اشك ريختم فحش بخورم كه هوار هوار ميكنم بياد مجرديا قهر ميكنم ميرم اتاق درو بهم ميكوبم....ناز كش كه نداريم مجبورم يك ساعت واسه خودم زار بزنم بعدشم دست از پا دراز تر بيام از اتاق بيرون به ادامه رسالت خطيرم كه همانا خدمتگزاري به اهل و عياله بپردازم

صيح شيما مرخصي داشت اومد خونمون كلي حرف زديم و با هم رفتيم تو تو رويا.خيلي با هم مچيم.به گريه هاي هم ميخنديم(مسخره ميكنيم)به خنده هاي هم ضد حال ميزنيم به شخصيت هم مي ري نيم...خيليم از چيپ بودن لذت ميبريممممممممم..امروز دخترخالم ستاره سوژه ي غيبتش بود صد سال جوون تر شدم.جاي دو سه كيلو سبزي واسه پاك كردن خالي بود .....شيما ميگفت : ستاره تو گروهها با حرفهاي تندش اذيتش ميكنه تراژدي داستان اينجاس ك منم بجا اينكه از فاميلم دفاع كنم دقيقا در نقش اقدس خانم ظاهر شدم و كلي از ظلمهايي ك از ششصد سال قبل در حق من روا داشته ناله ها زدم و استدلال و استنتاج ها كردم..اينهمه ك حرف ياده هم داديمممممممممممم ولي آخرش باز ك و ن نكرديم باهاش برخورد جدي كنيمو واگذارش كرديم به خدا.....ههههههههه.

امضا : اقدس خانم و شمسي خانم جون

 

ميخام طرز تهيه يه قيمه مزخرف يادتون بدم....مرغها رو نيم ساعت با پياز اب پز كنين به اين خيال كه بعدش ميگيرد سرخش ميكنين .ولي سرخش نكنين چون مشغول خاله خان باجي با شيما بوديم

بعد لپه هم جدا بپزيد

بعدش لپه و مرغهاي نيم پز و يك قاسق رب خونگي رو بدون پياز داغ.مثل ابگوشت يه نيم ساعت ديگه بپزيد حواستون هم به گاز نباشه كل آب قيمه ته بكشه.حالا(قيمه مزخرف) قصه ي ما آماده ي سروِ

علي خيلي احترام داري كرد گفت: تا حالا اين مدليشو نخورده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.حوصله بحث نداشتم خودمو زدم ب كوچه علي چپ...گفتم: مدل سالم بود بي روغن !

تازه مژده دادم بهش كه: ازين ب بعد ميخام همين مدلي بپزونم

...............................

گفته بودم دختر عمه م در اثر سزطان حاد از دنيا رفت.عمه م اينا افتادن به جون دوماد متشخصشون كه تقصير توعه...................................................دوماد داغ ديده شونو هزار برابر اذيت كردن.خبرهايي رسيده كه عمه منم خودش بيمار شده

كليد اسرار شده

خداوند شفا دهد

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۸ توسط:eng موضوع:

كلي حرف

واااااي از كجا شروع كنم كلي وراجيم مياد.حبه رو هم خوابوندم علي هم داره 90 ميزنه تو رگ.اينقد بدم مياد ازش مرتيكه پرسپوليسي :)

گفته بودم دختر خالم نومزد كرده.تا موقع عقدش همه ي فاميل خبر داشتن فقط و فقط من نميدونستم و اين داستانا...به كم خودمو چ س كردم ديدم اين افاده ها تو گروه خوني من نيس ي طورايي شد با دخترخالم و نومزدش رفتيم سفر دو روزه ساحلي.خودش خيلي خوش اخلاقه.شوهرش از خودش بهتر.اينقد گفتيم و خنديدم و بهترين بخش داستان اينه ك دخترخالمم مث من بچه دوسته.همش حيه رو نگه ميداشت .من يه بار تونستم چاي داغ بخورمممممممم.به بههههههههه.مادرا ميدونن چي ميگم.چقد چاي داغ خوشمزه بود اصلا مزه ي افسردگي نميداد

 چه دوماد خوبي نصيب دختر خالم شدخوشگلم هست حيف ك زياد چيك تو چيك هم نميشدن ازين نديد بديد بازياي نومزدي درنمياوردن.اول شوهره رفت تو اتاق خوابيد بعد از يكساعت دختر خالم رفت تو اتاق.شب جمعه اي اين چه وضع تخمي اي بود؟من جاي شووره بودم سه طلاقش ميكردم.من همين الانششم از هيچ موقعيتي فروگذار نميكنم .كثافتا نميدونم ب جرم اينكه ما بچه داريم يا چون ده سال از عقدمون ميگذره بايد اونها تو اتاق خونه ي يك خوابه اي ك گرفته بوديم بخوابن؟؟؟ما دل خراب بازي نداريم؟

اين گذشت

راستي نزديكاي خونمون يه مهد پيدا كردم حبه رو گذاشتم مهد.فداي پيسركم بشم ميخاد مستقل تر و اجتماعي تر شه نفسه مامي.دو سه روز اول يخورده زق زق كرد فداش شم ولي حالا اوكيه.فقط ميذارمش ميرم باشگاه و برش ميدارم.يك سال و يك ماهشه.خيلي هم خوب كاري كردم.فوقش ميخاد شش ماه سرد سال مماخو ويروسي شه ديگه بهتر از اينه كه من يه مادره بي وقت چاقالوي سگ اخلاق بيحوصله وحشي باشم براش.از مهد ك ميارمش ميگه يه نيم ساعت منو بغل كن بوس بوسي كن پيشم باش بعد برو دنبال كارات.كمبود محبت ميگيره.حالا نيس ك تو خونه هس همش در حال ناز كردنشم.حرف هم نميزنه.در حد اينكه ميگه (آبَ) بمعني شير و آب.....و هابَ(بمعني هاپو)...بابا هم ميگه ولي نه به معني بابا.همينجوري برا دورهمي...من ك هويج...يه مدتي يك ماه قبل صدام ميزد (عمه) الان ك هيچي باز خنگ شد همونم يادش رفت

مادر شوهرم اينا از فرنگ برگشتن.لنگ پدرشوهرم عمل كردن خيلي راضي بود.دست پسرشون درد نكنه.عجب مرديه.سوغاتم برا بچه گفتم لباس بخرن برا عل هم خودشون كاپشن اوردن برا منم سرگل باغ خارجه"كوفته مرگ نژاد" اوردن....ب چس خر.سري قبل 7 تا ازين جمدون هاي غول پيكر اورده بودن واسه هر موجود زنده اي ك ميشناختن سوغات اورده بودن بمن مرگم ندادن البته بجز يه رژ لب ازين صد تا يه دلاريآ...حالا كه هيچي.

حالا ننم را ب راه برا اين ملعون مفلس خريد ميكنه بي دليل بي مناسبت.خو ننه جون اين طفيلي ك برا من كادو نميخره تو هم ك نميخري من ب چ اميدي صبح ب صبح چشمان درشت سبز آهويي مو به روي دنيا وا كنم

مردم بس ك هيشكي محلم نميده.جلو ملت ميخندم فك ميكنن ك ...خلم نباس منو تحويل بگيرن بهم محبت كنن...حالا ننم رفته برا علي لباس خريده .منم شيپور دست گرفتم ججلو جلو به علي گفتم ك ننم برات بلوز خريده 42 تومن........حالا ننه جانم بلوزو كادو كرده با برچسب قيمتش داده ب علي...اينقد خنديديم....جلو مامان بابام و علي رو كردم ب علي ميگم: خوب شد قيمتشو بهت دروغ نگفتم وگرنه اينجا روسياه دو عالم ميشدم.خدايا شكرت ك منو تو اين ازمون سرافراز كردي

يه اشتفاهي كردم....گفته بودم ك گاهي دور از چشم علي يه خرجايي ميكنم و اينا.و هر بلايي سرم ميومدو چسبوندم ب اين رند بازيام!!!در حاليكه علي هزار ايراد داره جز خسيسي....يه روز...روز ك نه.اين فضانورديام مال شبه..يه شب ب علي گفتم: ميتونم حساب مخفي داشته باشم  گفت باشه.از اون روز تا حالا 40 هزار تومنم پس انداز نكردم.حالا اون فك ميكنه پولشو ميگيرم و خرجاي دروغي بهش ميگم و خدا تومن مخفي دارم

اين اشتباهو نكنيد .پيه چوب خدا رو ب تنتون بمالين و اين شيرين كاريو نكنيم ك يارو متوقع ميشه.حالا ميفهمم اين خانمهاي شاغل ك ميگن چشم شوهرمون ب درامد ماس چي ميگگن...

گرفتم واسه فردا يه ذره پلو درست كردم بچه ببره مهد.علي دمبه رفته سر گاز افتاده تو قابلمه.يه چيزم بهش بگي به قدقامت الصلاتش برميخوره تا شون ماه قهر ميكنه نكبتي

با اينكه چند سال از اختلافمون ميگذره ولي هنوز از هم بيزاريم.زندگي بي عشق بوي بدي ميده دوران دانشچويي هم اتاقيم يه اسپري داشت نميدونم اسمش چي بود رنگش زرد بود.نميدونم شايد آكات زرد.بوي گندددددددددددددددددددددددددددد ميداد.بوي زندگي ما

 

يه قشري از انسانها هستن منفور عوام..اشاره مستقيم نميكنم.من وبمو دوس دارم جونمم دوس دارم....هميشه برخلاف اكثريت جامعه من دلم براشون ميسوخت ميگفتم اين بدبختا حالا ب هر دليلي شدن ايني ك هستن ولي تو خيابون از مردم عادي فحش ميخورت متلك ميشنون ....بالاخره آدمن و اينا...يه وقتايي علي لاي حرفاش ميگفت: اين قشر فلانن

من ميشدم معلم اخلاق ميگفتم اين قشر شايد چند تاشون اينجور باشن جمع نبند....

به روز تو يه جاده خعلي خعلي خلوت كه خر تو اون جاده پر نميزد تو ماشين خودمون روسريم از سرم افتاده بود البته بعد بچه هميشه همينه.اهل دلاش ميدونن تو ماشين بين بچه و مادر چه بكش بكشيه...منم ك هميشه با افتخار تسليم اين دعواي كشساني ميشدم.ظهرم بود نيمه هوشيار تو ماشين بوديم كه يه ماشين با رانندگي يه عاقا از همون قشر مذكور برخورديم........مردك عنتر جوون و خوش قيافه هم بود البته اگه به ذره تو ذهنمون فتوشاپش ميكردم و تصور ميكردم بدون .... ته چهره اش چيه!خلاصه كه اونكه خودشو با حركات اكروباتيكش جر داد كه بزنه ب ماشينمون و بترسونمون...اون ك بطرز عجيبي پاي پليسو به اين مساله باز كرد پليس اومد با امار جزئي زندگگيمون در حاليكه خدا شاهده در مقابل آكروجت بازياش ما حتي نگاهش هم نكرديم كه بخواد جري تر بشه....خودش خود بخورد متوحش جري بود.جزئيات بيشترشو نميگم.پليس خيلي مودبانه برخورد كرد ولي اون گه فقط به صرف تكيه به ...!!!تفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف

رژيم آش آبغوره زنجفيل (آش گياهي)خودتون سرچ كنين.گرفتم...واااااااااااااااااااااااااي ده روز از بدترين روزهاي عمرمو گذروندم.تاپيكي ك در مورد اين اش ميخوندم بين 3 الي  12 كيلو تو دو هفته كم كرده بودن منو بدبخت 1 كيلو اونم مطمئن نيستم امحا و احشا روده ايم بوده نه چربي.وحشتناك بود.من طاقت هر رزيمي رو داشتم جز اين نكبتي.مرده شور طب سنتي

رژيم دوكان گرفتم بدنم از استب خارج شد.الان با 69كيلو در خدمت مومنين و مومناتم.يكي از بچه ها ميگفت بخاطر گروه خوني o+كه سخت و دير به رژيم جواي ميدي.گروه خوني به اين خوبي چرا بايد مجازات شه.ما oها به همه ميديم

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

بجا اينكه تشويقمون كنن اينقده خوبيم .ذارت زورت خپل ميشيم و به خوش اندامي مقاومم ميشيم

 

 

فريال خانومو بگم.من دو تا دوست ديگه دارم كه تنها اشتراكم با اون دو تا فقط فرياله

هر دو تاشون بهم گفتن پشت سرت حرف زياده.نگفتن چي هااااا...اينقدررررررررررررررررر كفرم از فريال درومد كه ديگه شمارشو از گوشيم پاك كردم تا ابد وسوسه نشم باهاش تماس بگيرم ..باز من 5 تا رفيق ديگه دارم فريال ك فقط و فقط منو داره اون دو تا هم صميميش نيستن چرا بايد عن منو جلو اونايي بخوره ك فرعي ان؟اصلا چي بايد بگه؟مگه من چمه؟همينكه اين دختره سليطه عفريته رو تحمل ميكنم بايد خداشم شكر كنه فريال اينقد تنده هيشكي دوستش نميمونه.بااااااااااااااااز.چند روز بعدش شيميم خنگه ي وجودم وول وول خورد برم گوشي آشغالي قديمي مو روشن كنم دوباره شماره فريالو درارم سيو كنم....

 

من با اين كدو قل قل مرد چيكار كنم؟خيلي تمبله.جز خوردن و خوابيدن و شاشيدن و ريدن و هر 5 روز يكبار به ضرب زور حموم رفتن هيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييچ كاري انجام نميده تازه اونم چاره داشته ميگه زيرم لگن بذار يا برام پوشك ببند تا توالتم نره.نفله ي بي خاصيت.گنده وك.باباش اينقده فعاله حالا اين مثل ننه ش درومده.اصلا مثل بارداراس.تكون خوردن براش عذاب اليمِ.

كي ساعت 12 شد؟سهميه غيبت امروزم پر شد

قول بيشرف ميدم زود زود بيام.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۶ توسط:eng موضوع:

حبه نامه

زندگيمون شده حبه حبه حبه حبه

هفته قبل يه شب رفتيم خونه خال جان مونديم.حالا خاله اينا اومدن شمال من ديشب دعوتشون كردم

عاقا اين حبه حالت عادي گريه نميكنه(بجز مواقعي ك ميخاد بخوابه)ديشب يه آبرويي ازمون بردددددددددددد

نفهميدم كي اومد كي رفت غذا چي شد دسر چي شد كي اورد و كي جمع كرد و شست و كي مهمونا رفتن

من و علي و مامان دس ب دس داديم دهنشو ببنديم يكسره ونگ زد.هشت ساعت تموم هيچي نخورد و گرسنه خوابيد

دندوناش از 5 ماهگي شروع ب درومدن كرده الانم ك سيزده ماهشه يازدهمين دندونشه.همه ميگن بچه ها سر يكي دو دندون اول گريه ميكنن.يعني ما هنوز سر يازدهمين دندون بساط جيغ و ويغ داريم.تازه اگه گريه ديشبش مال دندون بود.من از اونام ك اعتقاد دارم مرگ حقه ولي برا همساده

ناشكري نباشه به هزار خوبيش شكر ولي

هيج جوره تو كتم نميرفت هيچكدوم ازين بدبختياي بچه داري تو كاسه منم بيفته

سهم من شد يك فروند بچه ي hard

بگذريم ديشب هم اخر بهش يك و نيم سي سي استامينيفن دادم....الان ك ساعت يك ربع به دهه هنوز خوابه

عاخه هميشه صيح خروس خون بيدار ميشد.عايا برم نيض و تنفسش رو چك كنم .

يعني ميشه ديشب معجزه اي رخ داده باشه و اين بچه ساعت خواب پيدا كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۵ توسط:eng موضوع:

پانتوميم

فريال دوست جانمو يادتون مياد كه چن وقت قبل شوخي شوخي زديم شخصيت همو به گ ه كشونديم....بعد گفته بودم اون كينه شتريه و ميدونم تا ابدالآبدين با من قهر ميمونه

ولي منه وامونده اصلا كينه اي نيستم نميدونم چرا.بهش اس دادم و دوباره با هم دوس شديم

با فريال اينا و يه سري دوستاي ديگه مون قرار گذاشته بوديم بريم بيرون...در حال رفتن بوديم ك دوست2 زنگيد ك داره خواهر بزرگشو مياره خواهرش معارف خونده ميدونستم يه شوهر باشخصيت هم داره(برخلاف شوهراي بي شخصيت ما ) :) .تو دلم آتيش گرفتم گفتم ما داريم برا مسخره بازي ميريم بيروم وااااي كي حال داره تريپ شخصيت برداره.با بد و بيراه  رسيديم به محل قرارمون.....

اولش كلي سنگين رنگين بازي ...ولي كم كم

پانتوميم بازي كرديم.گروه دخترا و گروه پسرا....

اينجوري بگممممم شرمو خورديم حيا رو قي كرديم......كلي كلمات بد بد بهشون داديم اجرا كنن

يعني بگم خوب خوبه اش: خانه فساد و زن خراب بود.گِي و لِز هم گفتيم و شورترِش هم كرديم ديگه نگممممم

اونقدرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر خنديديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم قسم ميخورم تو كل عمرم اين قدر نخنديده بودم

ميخنديديم و خجالتم ميكشيديم ولي باز  بازي رو بي شرفانه تر ميكرديم

باز اون سه تا آقاي ديگه يه كم حيا ب خرج ميدادن علي كه ديگه هار شده بود راحت اجرا ميكرد

ضعف رفتييييييييييييييييييييييم.....

جاي همه خالي بيييييييييييييييينهايت خوش گذشت.

بعد از بازي ك اوضاع به حال عادي برگشت ديگه نميتونستم تو چشمهاي هم نيگا كنيم

.........................................................................................................

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۵ توسط:eng موضوع:

اللهم : فقط صلح ،

تو اين عاشورا

فقط دعا ميكنم جنگ سوريه تمام شه

كشتار بزرگ براي صندليِ يزيدتر از يزيد

بعضيا در آينده ميخان تو تاريخ ب چه نامي بدرخشن! بعضياي خيلي نزديك 

خدايا اين روحي نيست كه از خودت در انسان دميدي 

خودت  اوضاع مخلوقاتتو روبراه كن

خدايا صلح و مهرباني براي همه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۴ توسط:eng موضوع:

3ت.توفان.تب خال.تولد

آي من مستم

از خيلي وقت پيشا مبخاستم همين روزا ك شد بيام پيشتون جشن خودكفايي بگيرم يه قمپزي در كنم...

طيق معمول نيت شومم كه پيش ماورا لو رفت...خدا زد پسِ كله م.همچين روزي بجا اينكه بشم الگوتون بشم درس عبرتتون.

آقا درختچه ليموترش ميخرين هي نشينين ماه و زوزا و تعداد شكوفا و تعداد ليمو فسقله ها رو بشمرين.60 تا كه شد دلتونو صابون نزنين كه اخجون اخجون عكسشو مهرماه ميذارم تو وبم دور هم حال كنيم....عاقبت نداره.يه توفان 130 كيلومتري برا همين منظور توسط طبيعت تدارك ديده

شده كه كه به جهت ضدحال زدن به شما و هدر دادن زحماتتون و چيندوندن ليموهاتون مياد شهراتونو ويرون ميكنه پيش توفان زده هاي ديگه روسياه ميشينآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاااا

يادتونه زمون زلزله بم] اخمخا ميگفتن تو اون شهر جرم و قاچاق و ال و بل زياد بوده اون زلزله خشم خدا بوده

اون ك چرت بود

ولي حماسه ليمو ترش منو تو تاريخ ثبت كنين

امروزم با علي و پسردايي جان رفتيم مزار هادي نوروزي وقتي رسيديم چنان آسمون تركيد سهميه يك سالشو يه جا ريخت...علي اينا با ميناوند عكس انداختن.من و حبه تو ماشاين مونديم با هم كشتي كج گرفتيم تا اونا برن و بيان صد هيچ ازش خوردم.وقتي برگشتن موش آبكشيده بودن

بيربط نامه: يادتونه اول اولا چس ناله ميزدم كه من شميم تب خالي هستم......دست كم سالي 6 بار ميزدم.طوريكه برادر شوهرم خودش ب تشخيص خودش يه سالي سوغاتي قرص

تب خال كُش اورده بود..................................حالا از دوران بارداري ببعد ويروس مسخرش به درك واصل شده ديگه نزدم.چون نيتم پز دادن نيست و ترويج افزايش جكعيت در راستاي دخالت لالنگ ملته, اين مقوله پز محسوب نميشه و ابر و باد و مه و خورشيد فردا صبح ايشالا يه پرگار به شعاع دوازده سانت دور لبم تب خال نميكارن

 

تولد يكسالگي حبه جان بدليل نداشتن پول به خريدن يك كيك مونده ي خشم فاسد بدتركيب

از قنادي چسستان با حضور سرزده و افتخاري بانوي غرغر عالم بشريت سركار خانم

عمه بزرگم صرفا جهت عكس برگزار شد...............

.................................................................................................

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۳ توسط:eng موضوع:

رژيم......ناكامي هاي رژيم گرفتن من

از اينستا رژيم پويا كاشاني گرفتم.22روز گرفتم.هي باهاش كله زدم ك بابا به پير به پيغمبر كالري رژيمت بالاس.من با كمترشم وزن كم نكردم.ميگفت نه معجزه است سالم خوريه اِله بِله

22روز تمام گرفتم 1800 كم شد.يعني از روز نهم به بعد وزنم ثابت مونده بود.از من اصرار از اون زنيكه(پويا كاشاني) انكار.ب حضرت عباس بي ادبي بهش نكردم.فقط زير يكي از پستاش نوشتم : اين رژيم فقط سالم خوري هست ولي من ك باهاش كم نكردم

پستمو پاك كرد

دوباره نوشتم: چرا پاك كردي؟نوشت: يك درصد ممكنه مثل شما باشن

بعد

منو بلاك كرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زنيكه پتيارههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.حروم جونه كثيفش

اينقدم تو كتابش (خدا) (خدا) كرده بود اينها هم دارن از مقدسات فقط برا منافعشون استفاده ميكنن

خبر مرگش بوزينه خانم

بعد چند روز كالري شماري كردم بازم تكون نخوردم

بعدش رفتم دكتر تغذيه ماجرا رو گفتم.رژيم خوبي داد.5 روز رژيم دو روز شوك فوق كم خوري.با اونم فقط هفته اول يك و نيم كيلو كم كردم.بعدش باز دو هفته ثابت موندم...

دكتر ميگه: بس ك كم خوزدي بدنتو خراب كردي.الان يك هفته است يه رژيم داده نصف رژيم اوليه اش.ميگه هر روزش شوك...

ولي بازم وزنم ثابته

يه رژيم بدون هيچگونه قندي هم دوستم گرفت ب منم داد.اون دو هفته شش كيلو كم شد.من اصلا و ابدا نتونستم فقط دو روز و نيم تحمل كردم.بدون هيچگونه شيريني و ميوه  سگي وار بسر كردم با اون دو روز و نيم وحشتناكم نتونستم كم كنم

گفتم چند روز زياد بخورم شوك شم.دو روز مثل عادي خوردم يك كيلو رفتم بالا

خلاصه ك بعده سه ماه آزگار از 75 به 71ونيم رسيدم

.................................................

مبينا جون  خيلي اميدوارم كردي با كامنتات

ولي رژيم دكتر روشندل رو از نت ديدم يكي دو روز از رژمشونوشته بود عين رژيم دكتر تغذيه خودمه

اگه رزيمشو گرفتي برام بنويس يك هفته اش چياست؟اگه تكراريه الكي پول ندم

 .............................

نفسيآآآآ لطفا به حريمم احترام بذاريد  ازم ادرس اينستا نخواهيد.مرسي ناناسآ.به مرگ ماردشوهرم چيزي توش ني.پيجم فيكِ



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۲ توسط:eng موضوع:

باي باي پارتي

يه چرتكه انداختم در حال حاضر 55-60 ميليون بدهي داريم.در اين حد بدبختيم.تجربه ي 8 سالم نشون ميده قرضها بعد از پاره كردن ماتحت سرانجام داده ميشن.يادتونه پارسال ميگفتم به بركت بارداري كلي از قرضامونو پس داديم...حالا كه دخل و خرج نميخونه ميخوام بزنم تو كار بارداري!

از خواهرا و برادراي مقروض خواهش ميشه اين فريضه رو جدي بگيرن ....فردام ك تعطيله.عيدم ك هستكلا فرايند مشعوف و مباركي ميشه

ما ك راهي خونه مادرشوهر جان هستيم.چون باز ميخان برن خارجهباي باي پارتي داريم شب هم هستيم.اينقد بدذاتم دلم ميخاد شب اوتجا باشيم همش حبه بيدار شه گريه كنه اونام زا به را شن ...اين دفعه ميخان برن فرنگستون لنگ پدرشوهرمو عمل كنن..............داشتم فك ميكردم چي شده ديگه با اينا كش و قوس ندارم.عايا وجود حبه سرمو گرم كرده به ك...مم نيست؟؟؟بعد فهميدم بعلت جبه جيغو ننه شوهره دلسوزي منو ميكنه وو ديگه دمبمو گاز نميگيره.الان با هم خوبيم.نبينم عليه مادرشوهرم كسي چيزي بگه هاااااااااااا......نفسم ب  نفس مكارجونم بنده.

ديروز حبه رو گذاشتم تو كالسكه زدم بيرون.سر رام كاموا خريدم اومدم كار فرهنگي كردم اسكاج بافتم.از هر انگشتم يه هنر ميبافه.بلدم خشتك مشتك بدوزم.بلدم اسكاج و ليف ببافم.بلدم با پارچه شلوار علي كيف نون خريدن بدوزم.خمير بازي بلدم.يعني ديگه چي ميخاييييييييييييننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دستپختمم خوبه نون و هندونه هايي ميپزم انگشتاتونم بخورين

آهاع حبه رو گذاشتم تو كالسكه رفتيم برگشتيم اومديم خونه ديدم بلوز و شلوارك حبه خيييييييييييييييييييييييييييييس عرق.يعني ميچلوندمش آب ازش ميريخت دلم ضعف كرد.. كلا كالسكه خريدن كار بيخوديه.استفاده من ك نشد.

بعد از اينكه به اين نتيجه رسيدم اين تودهني هايي ك از زمونه ميخورم سر سگ بازيام با ننمه.يخورده يه گ ه خوري افتادم روابط بهتره.ببي

كسي اسم رژيم پويا كاشاني شنيده؟؟؟امتحانش كردين؟

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۱ توسط:eng موضوع:

تولد

پن شنبه 11 شهريور سنه 1395 زمانيكه علي همچنان در قهر جونش بسر ميبرد  از سركار اس ميداد كه حاضر ميشي بريم تهران؟تولد دختر خواهرش بوده.

منم نوشتم: ن(يعني نه عزيزم :) )

دو سه بار ديگه اس داد.فهميدم خيلي مايله كه بره و صد هزار درصد با داداش خواهراش برنامه رفتن چيده

ديدم به !!!!!!!!!!!! بالاخره زمونه يه فرصت  دست من داده اين مرتيكه بزو بچزونم.فعلا قدرت دست منه چون بچه محتاج منه و علي نميتونه بچه رو برداره ببره.از طرفي هم ميبينه هر روز عصر با دوستام ميزنم بيرون.بنابراين اگه منو تنها بذاره بره هم من اذيت نميشم

ولي خب اينم بگم به هيييييييييچ وجه تنها نميرفت كه فاميلاش بفهمن ما قهريم

خلاصه مجبور شد بهم رو بندازه بگه: بريم

منم دو سه بار ( ن ) فرستادم.بعدش ديگه جوابشو ندادم

ساعت 3 اينا اومد خونه.تو خونه هم اس داد حاضر شو بريم.راستش يخورده ترسيدم گفتم اين مرد روز عادي سر هيچي عر ميكشه امروز كه محتاج رفتنه الانه كه پاشه منو بكوبه اعلاميه ديفال كنه

:)

براش نوشتم من تو قهر نميام ابروم ميره

نوشت: قهر نباش

گفتم: تو كه بابت عركشيات ناراحت نيستي

گفت حاضر شو بريم

گفتم: شفاهي عذر خواهي كن

 

بعد از بيست روز قهر دل انگيزش  اومد جلو: گفت: چرا خودتو لوس ميكني.پاشو بريم.

گفتم تو كه از عر كشيت ناراحت نيستي

گفت: الان حاضر شو بريم تو ماشين حرف ميزنيم

منه دانكي حاضر شدم بريم

تو ماشين حرفشو انداختم.............اووووووووووووووههههه چ حرفايي ك نزد

حس ميكنم اصلا از من خوشش نمياد.ولي تو ماشين ميگفت: مقصر تمام معني خودت هستي.اينكه كسي تو دعوا دهن به دهن نذاره و داد نزنه نشونه ي نجابت نيس.تو با رفتار و گفتارت منو دلخوركردي و همين حركاتت باعث و باني عصباني كردن من هم شد.گناهت دوبرابره.گفت به تو مربوط نيست من چيكار ميكنم تا وقتي فكرم و بدنم كار ميكنه هر كاري تشخيص بدم انجام ميدم(منظورش اين بود دلم ميخاد بهت ماشين ندم)

چند بار بهش گفتم: تو داري با هماهنگي عقل و دلت اين حرفا رو ميزني؟گفت: كاملا

منم خيليييييييييييييي دلم بيشتر شكست.راستش ار چشمم افتاده بود.اونقدري هم دلم نشكوست ولي خيلي بيشتر بدم اومد ازش گفتم بهترين فرصته بازم قهر باشم جلو فاميلاش ابروش بره دلم خنك/

شب رسيديم خونه خواهرشوهرم .فرداش جمعه كلي مهمون داشت واسه تولد دخترش.پسردايي علي هم دعوت بود علي بيرون بود پسرداييش اومد  ...خيلي مرد شريفيه ولي همش در ك و ن زنهاس.منم مواقعي ك با علي سيب زميني مشكل دارم خيلي با پسرداييش مي ل ا سم ....هههه..

پسرداييش از پيش من تو خونه به علي زنگ زد گفت : زنت پيش منه 100 ميليون بده آزادش كنم.علي هم زد تو برجك من بهش گفت: 200 ميليون ميدم نيگرش دار

عاقا منو داري سكه يه پول شدم.اينم آخر عاقبت پليدي هاي من.

تولد ب خوشي پيش رفت .ميدونستيم صبح جمعه شمال رو باد برده.شنبه رو ب بهونه استعلاجي قلابي مرخصي گرفت و مونديم شنبه شب برگشتيم.آها علي بيست روز سكوتش زو شكست جلو فك فاميلاش با من حرف ميزد.منم ديگه حرف زدم.

مث هميشه الكي الكي و بي نتيجه تموم شد

علي بدخلاقه  همونجا زد به تيپ و تاپ  زنه يه پسردايي ديگش. من اصلا دخالتي نكردم.علي داشت با پسرداييش برنامه ميريخت كه هفته بعد برن دربي....زنه هي پارازيت ول ميكرد كه نه نه.شوهرم حق نداره بياد.علي به زنه اهميت نميداد.باز زنه پريد وسط.علي بهش گفت: هر وقت با تو حرف زدم شما جواب منو بده.زنه آتيييييييييييييييييييييييييييييييييييييش گرفته بود خودشو ب گ داد اينقد جز زد...تو دلم گفتم خب زن حسابي غرور شوهرتو تو جمع ميشكني شوهرت هالوعه غلامته .اين بايد بزنه تو پوزت بفهمي دفعه بعد اينطوري رفتار نكني.زنه اومد تو اتاق پيش من حرص حرص حرصصصصصصصصصصصصصصصص.من مث منگولا فقط نگاش كردم.هي ميگفت:ك نظر تو چيه؟من هيچي نميگفتم.

خودم با شيما جونم مشغول گپ و گفت بودم حوصله يه آدم وحشي ديگه رو نداشتم.من عاشق شيمام.لحظات عالي اي با هم داريم

البته بقيه روز واقعا واقعا عالي گذشت .كلي بچه بودن و كلي آدم و خيلي عالي بود

همه پذيرايي هم بعهده كارگر بود و عذا مذام همه چي از بيرون آماده اومده بود.شب هم رفتيم بيرون

حبه اون روزا عشق كرد بس ك با همه بازي كرد

الان بيدار شده دارم ب بدبختي مينوسيمآآآآ....مديونين قدر مو ندونين اگه همه حرفامو با دقت نخونين يا منو كلهم تاييد نكنين.يا چميدونم خلاصه يه جوري منو تحويل نگيرين

شنبه برگشتيم از آثار طوفان اتاق حبه خيس شده بود كل لباسهاي كوچيك شده اش و قاليچه اتاقش خيس شد ناچار همه رو شستم و پهن كردم چقدرررررررررررررررررررر با ديدن لباسهاي كوچيكش لذت بردم و عشق كردم و دلم به حال بچه ي دائم الجيغ مريضم ضعف كرد.دلم ميخاد همه لباسهاي كوشولوشو قاب بگيرم هميشه ببينم.تو اتاق زايمان دادم برام فيلم بگيرن البته با گوشيم.هر بار ميبينم بي اختيار اشكهام سرازير ميشن.جيگره ننه..................

من اون همه شستشو داشتم علي كه ماست ديگه ميشناسيد كه.............

كلا اين دعواها يه اثر عالي داشت.علي هيچوقت از من تعريف نميكنم.من به مرور زمان اعتماد بنفسم از دست داده بودم.همش دنبال جينگوولك بازي واسه اينكه خوشگلتر بشم.ولي گفته بودم دوران قهر يه بار بيرون ديدمش فهميدم علي اصلا اون پسر خوش تيپي ك من تصور ميكردم نيست خيلي هم  بي ارزش و زشته.دوباره برگشتم ب روزاي اوج و عزت نفسم..ژولي ترين قيافه ي من نصفه شب ك كابوس ديدم و پريدم و هپلي و زرد و زارم و تف از لبم آويزونه از اوووووووووووووووووون بهترتره

اينم از مثبت انديشي

يكشنيه علي عصر رفت فيزيو تراپي.برگشتني زنگ زد ك حاضر شو بريم بيرون.من اومدم پايين ولي اون خيلي خيلي معطل كرد تا بياد .بهش زنگ زدم گفت: يكي از آشناها رو ديدم بردم برسونمش

من يكساعتي دم در نشستم تا بياد.البته رفتم سر كوچه ديدم يه مغازه لوازم آزمايشگاهيه فروشندش خانمه .رفتم تو وايسادم به گپ :)

بعد ك اومد خيلي دو دل بودم ك ب روش بيارم ك چرا وقتي من و حبه معطليم ميره كسي رو برسونه

كه البته تابلو بود دروغ گفته

چون وقتي پشت تلفن ازش پرسيدم كيو رسوندي؟گفت : همكارم

قاعدتا اگه راست ميبود بايد فاميلي همكارش رو ميگفت نه ك بگه همكارم

هزار فكر بد كردم

خلاصه ك وقتي رسيد گفتم: دروغ ك كنتور نميندازه

خنديد

كلييييييييييييييييييييييييييي خنديدددددددددددددددددددددددددد

خنده ش شيرين بود

بعد از يك ربع دست دست كردن يه جعبه بهم داد

توش يه زنجيز پلاك خيلييييييييييييييييييييييييييي نازك بود

شايد كلا دو سه گرم باشه

يه روز عكسشو ميذارم

ولي اين است عقوبت يه كله شق بي منطق كه چاك دهنشو وا ميكنه فقط واسه اينكه پيروزه مكالمه باشه هزار و يك انگ به من ميچسبونه

نشونه شرمه يا علاقه خلاصه حال داد

خدا بهتون حال بده



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۱ توسط:eng موضوع:

طوفان

طوفان اومد شمالو گو ز پيچ كرد

خيط خيطططططط عزرائيل

ما شمال نبوديم

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ آذر ۱۳۹۸ساعت: ۰۱:۵۶:۰۰ توسط:eng موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت

ترکیب بک‌لینک فالو و نوفالو برای سئو دیرپا سایت بک لینک و تعادل سالمی بین بک‌لینک‌ها ایجاد شود

ترافیک هدفمند و سودآور را هدف بگیرید سئو داخلی تا مشتریان بیشتری به برند شما اعتماد کنند

وبسایت بالا بردن ساخت بک لینک pbn فروشگاهی تهران
بهینه سازی پکیج تعرفه سئو سایت behtarinseo.ir سرچ ceo
خرید نود
شرکت بکلینک خیلی خرید بک لینک خارجی و خوب صفحه اول گوگل
هزینه بک لینک قوی تبلیغات بک لینک و معتبر افزایش ترافیک
لایسنس رایگان
دانلود یوزر پسورد نود 32
خرید آگهی ارزان
سفارش بهترین سئو
جواب بازی فندق مرحله ۲۰۰ تا ۲۹۹
مدل مانتو